به پشت سرم نگاه می‌کنم. به خیلی عقب‌ها. به همه‌ی روزهایی که زندگی کردم و همه‌ی روزهایی که مُردم! همیشه بودی، مثل خدا، مثل فرشته‌ی نگهبانم، مثل فرشته‌ی مرگم، تو هم همیشه کنارم بودی. از وقتی بودم بودی. روزهایی که خیال می‌کردم سقف آسمان خیلی بلند است و بی‌خبر از حال و هوای آدم بزرگ‌ها می‌خندیدم و چشم‌هایم بالاتر از پاهای قدرتمند بابایم را نمی‌دید و بالاترین جایی که می‌خواستم بهش دست بیابم دست‌های مامانم بود. در همه‌ی روزهای صورتی، خنده‌های صورتی، والیبال و بدمینتون و شاخ و شانه کشیدن‌های صورتی. خاله بازی‌های صورتی و خجالت کشیدن‌های صورتی‌تر تو.

جدول ضرب را از تو یاد گرفتم و اولین بار با تو پای کامپیوتر نشستم و بازی کامپیوتری بازی کردم.کامپیوتر بابای تو را با هم خراب کرده بودیم و با دسته‌های سگای من که دکمه‌های صورتی داشت، سونیک بازی کرده بودیم. قورباغه کاغذی را با هم یاد گرفته بودیم و هرکدام‌مان یکی  درست کرده بودیم و مال تو نپریده بود. من به تو خندیده بودم و با غرور صورتیـم قورباغه‌ام را به رخت کشیده بودم.

نمکدان درست می‌کردیم و رویش شغل می‌نوشتیم. یکی‌مان نان خشکی می‌شد و آن یکی حمال! هنوز یاد نگرفته بودیم کلک بزنیم، بلد نبودیم راز نمکدان صورتی را و بلد نبودیم تقلب کنیم. ذهن‌های صورتی و فارغ ما هر چه حساب و کتاب می‌کرد نمی‌دانست چه عددی بگوید که «مهندس» از نمکدان برایش در بیاید. ولی خوشحال بودیم. صورتی بودیم. فرقی نمی‌کرد نان خشکی شویم، حمال شویم یا مهندس. دنیا بیشتر برای‌مان یک شوخی بود، یک بازی صورتی مثل همه بازی‌هایمان که باید فقط و فقط ازش لذت می‌بردیم.

بزرگتر که شدیم روی برگه نمکدان اسم می‌نوشتیم! اسم همسر آینده‌مان را و اسم همدیگر را هیچوقت نمی‌نوشتیم.

تو اولین ترس زندگی‌ام هم بودی، وقتی پایت شکسته بود. کلی زیر پتو گریه کرده بودم، دوست نداشتم کسی بداند بخاطر تو گریه می‌کنم، دوست نداشتم مامان و بابا ببینند ولی یک شب کامل گریه و دعا کردم. فکر کرده بودم ممکن است پایت را قطع کنند و یک پا بمانی! ترس‌های صورتی...

بعد از آن در شمال دیده بودمت و تو با من دریا نیامده بودی. همش زیر چشمی بازی ما را نگاه می‌کردی و هر جای خلوتی پیدایم می‌کردی می‌گفتی « هنوز سر حرفم هستم!». همان حرفی که وقتی خانه مامانی بودیم و داشتم پلنگ صورتی بازی می‌کردم بهم گفته بودی. با من دوچرخه سواری هم نیامدی ولی نگاهت، حواست، روحت کنار من بود. روح من هم کنار تو بود. با هم بازار نور را گشته بودیم و تو که قد کشیده و خوش تیپ شده بودی و چهره‌ات مردانه شده بود کنار من راه می‌آمدی. بازویم را کشیده بودی و بهم گفته بودی که مواظب باشم و از کنارت دور نشوم. پرواز می‌کردم. وقتی می‌آمدی و با پررویی(!) توی ماشین ما می‌نشستی، بخاطر من می‌آمدی. بخاطر این‌که با من توی ماشین ترانه بخوانی. می‌دانستم و به روی خودم نمی‌آوردم! چس کلاس‌های صورتی... ولی دلم پر می‌کشید که کنارم باشی. چشم‌هایم همیشه منتظرت بود.

خیلی غم‌هامان را با هم شریک شدیم. شب‌های تلخ از دست دادن عزیزان‌مان کنار هم بودیم. هیچ فکرش را نمی‌کردم آن موقع‌ها من کسی باشم که آرامت می‌کند. اس‌ام‌اس‌های یواشکی و حرف زدن‌های یواشکی شروع شده بود. یواشکی‌هایی که هیچ‌کس به آن یکی نمی‌گفت دوستش دارد و هر دو همدیگر را دوست داشتند. یواشکی‌هایی که فقط به درد دل و شریک شدن غم‌ها و شادی‌ها می‌گذشت. یواشکی‌هایی که صورتی بودند.

به بهانه گم کردن حلقه‌ات برایت حلقه اسپرت خریده بودم. به بهانه کمک به درس‌هایم بهم فرمول تستی حل معادله درجه دو را یاد داده بودی و جزوه و سی‌دی‌هایت را بهم داده بودی. به بهانه این‌که بخاطر کنکور گوشی‌هایمان را کنار بگذاریم به هم ایمیل‌های صورتی می‌زدیم.

دوست داشتن‌های صورتی شروع شده بود...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/١٢
٠
١
خب .... !
لیلی
لیلی
٩٤/٠٥/١٢
٠
١
سعی کنید متن ها خلاصه باشند تا در حوصله خواننده بگنجد مرسی
فرهاد
فرهاد
٩٤/٠٥/١٣
١
٠
خیلی زیبا بود.گاهی وقتا استفاده از ی سری کلمات منشوری توو نوشته بدم نیست.
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٤/٠٥/١٣
١
٠
برای پست های دو سه خطی شاید بهتر باشه پیج های فیسبوک رو بخونید مثلا. :) ممنون.
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/٠٥/١٣
٠
١
شاید وقتی اسم هم دیگه رو روی برگه ی نمکدان نمی نوشتین به روزی که دوست داشتن های صورتی شروع بشه فکر نمی کردین . من احساس کردم اگه این بند برگه ی نمکدان و بعدیش نبود مخاطب برای شناختن مخاطب متن شما دچار سردرگمی می شد که ممکنه این شخص زن باشه یا یک مرد ؟ یک کلمه ی نیمه منشوری ام دیدم در اواسط متن ها ..!=)
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
:) خیلی ممنون.
na3er
na3er
٩٤/٠٥/١٣
١
٠
بیخیال همه چیزهایی که بقیه میگن.من یکی که بامتن خیلی حال کردم-مرسی
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
ممنون.
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٥/١٣
١
٠
متن به این ادبی ای(!) وزیبایی چرا حرف زشت زدین توش؟!؟!؟!؟چرا آقای فروزان نیا حذف نکردن اون تیکه رو؟!؟خخخ...ولی جالب بود این دوست داشتن های یواشکی که از خیلی وقت پیش شروع شده بوده وشما نمیفهمیدین:)زندگیِ صورتی وارتون برقرار:)
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
ممنون از لطفتون...به نظر من کلمش بامزست ولی خب...نظر شمام قابل احترامه. ^__^
Angel
Angel
٩٤/٠٥/١٣
١
٠
خیلی زیبا بود ...عالی ممنون
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
خیلی ممنون ^___^
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣