داستان جوجه پنگوئن زشت / لهجه مشهدی

داستان جوجه پنگوئن زشت / لهجه مشهدی

نویسنده : محمدرضا ناصری نژاد

روزی روزگاری توی یک لانه توی قطب شمال، چهار تا تخم زندگی مِکردن. ننه بابای ای تخما منتظر بود که اینا زود وا بِرن تا بتنن برن بریه هر جوجه‌شان یک گیلیون (واحد پول پنگوئنی) بیگیرن بزنن به جیب. ولی چهار، پنج سال گذشت ای تخما وا نرفتن. دگه همه ناامید رفته بودن در حدی که ننه پنگوئن عیدا که موشود تخماره رنگ مکِرد مِذاشت سر سفره هفت سین!

همی جور روزا گذشت و گذشت که یکهو یک روز، تلق... تخما یکی یکی داشتن وا مِرفتـــن. ننه و بابا هم هموجور کف کرده بودن. کیشتله کیشتو دینگله دینگو و وَخه وَخه وخه یره مِخاندن. تخم  اول شیکست یک پنگون درآمد که پسر بود (همو نر) اسمشه گذاشتن پنگوسی، دومی درآمد دختر بود اسمشه گذاشتن پنگولینا، سومی که درآمد همه یکهو مارس ماندن یک جوجه‌ی خردو و زشت که اسمشه گذاشتن پِلنگتون. تخم چهارمی هم خودشه خونوک کرده بود و وا نِمِرفت که نِمِرفت. بریه همی روش با ماجیک نوشتن پَنخونوک تا بعدا که درآمد یک کاریش بوکونن.

اصل قصه از اینجه شروع شد که وقتی جوجه‌ها با ننه‌هاشان مرفتن موج‌های آبی، ای جوجه آخری نِمِتِنست شنا کنه، همش مرفت تو ساندیوچی مِشست. و از توی ساندویچی همه جوجه‌ها ماهی سفارش مِداد . او جوجه پنگوئن زشت دانه گندم! کــه  یکهو یک یرگه‌ای به ای جوجه زشتِ ما گفت دِداش تو کِفتری، چُغُکی، قُمری، موسی کو تقی، یا کریمی؟! که جوجه گفت: یرگیه خونوک قیشنگ سال! اولاً او سه تای آخر یک نوع پرندین دوماً ر ولش کن،  سوما تِر زدی به داستان، قرار بود آخر داستان معلوم بره مو چیوم. مخی بزنومت صدا موزاییک بدی کوچوسگ؟ ها مو چغکوم! حرفیه؟ ناراحتی؟  او یرگه هم گفت: چی با مویی؟ بوووووووووووق بوووووووووق! شپللقققق کووپسسس .بوووووق

یره کات... کات...

زدن داستان ر خراب کِردِن که، مو اصلا داستان نِمِنویسُم جنبه نِدِرن شخصیتای داستان! حیف ای امکانات و فیلم برداری تو قطب شمال و موجای آبی و ای ور و اور. برن؛ برن .. یکی یکی برن خانه‌هاتان! او تخم چهارمی هم توپ پینگ پونگ بود اصلاً!

و ایجوری بود که داستان جوجه پنگوئن زشت به فنا رفت !

نویسنده: بچه چغک تنهای شاکی! (خودوم)

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
T-RNA
T-RNA
٩٤/٠٥/١٢
٢
٠
good(:
mamzi
mamzi
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
چاکروم
mamzi
mamzi
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
چاکروم
حلما(سرباز ولایت)
حلما(سرباز ولایت)
٩٤/٠٥/١٢
١
٠
خخخ خیلی خیلی جالب و باحال بود ولی اون چغوکیوتو و چغک سلط شله ب منقار ی چیز دیگه بود اصن...دست مریزاد.
mamzi
mamzi
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
چاکروم .. ایشالله باز بهتر مره
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/١٢
١
٠
قشنگ و بامزه بود ... ماشالا بزنم به تخته رنگ و روی داستانات وا شده ... ! :))
mamzi
mamzi
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
خخخخ ... دمتان قیییژ
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٥/١٢
١
٠
ایول :)
mamzi
mamzi
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
قربان شما
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٤/٠٥/١٢
١
٠
با وجود ای که تو وبلاگت خانده بودم ای ره ولی خب دلم نیامد دوباره نخانمش. از اول گفتم و بازم مگم که تو دری اینجه هدر مری. وخه برو یک جای دگه. مثلا آمریکا خوبه؟ وخه بیا پیشم ترانسفرتت کنم.بدو
mamzi
mamzi
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
دمت قیژ دداش خخخ لطف دری نــه مو وطنوم مشد ر ول نموکونوم :)) اونا باید پول بدن تا بذرم بین مشد
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/١٢
١
٠
من که به هیچ وجه متوجه نشدم متاسفانه
mamzi
mamzi
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
کوجه هاش ر متوجه نشدن بِگِن تا بوگوم
نعیمه السادات زینبی :)
نعیمه السادات زینبی :)
٩٤/٠٥/١٢
١
٠
قِشَنگ بود. دَمِت گرم. امضا: توپ پینگ پنگ خخخخ
mamzi
mamzi
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
چاکروم عـــــــه چقد بزرگ رفتی :)) بالاخره وا رفتی؟ خخخ
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
عــــــــــــــالی...لبخند نشست رو لبم:)
na3er
na3er
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
قشنگ بود برار ولی یک خورده بعضی کلمات منشوری وسط متن پیدا مرفت هاا!!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
سلام:بامزه بودولی میشد کلمات مشهدی بیشتری رااستفاده کنید.زنده باشید.
امیرمهدی
امیرمهدی
٩٥/٠١/١٣
٠
٠
قشنگ و مثل همیشه عالی
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤