به حلاوت تخم مرغ خام!

به حلاوت تخم مرغ خام!

نویسنده : زهرا‌ آقايي

بچه كه بودم عاشق دلخسته و سينه چاك تخم مرغ بودم! البته به صورت نيمرو اش. يك پسرعمو هم به نام «مهدي» داشتم كه او نيز عاشق تخم مرغ بود و وقتي به من مي‌گفت كه ديروز مامانش برايش ناهار تخم مرغ درست كرده است؛ به حال او غبطه‌ها مي‌خوردم و آه‌ها مي‌كشيدم...

روزي مهدي كه همبازي كودكي‌هاي من بود به خانه‌ي ما آمد. يعني ما با هم همسايه بوديم. آن موقع هر دو، 4 يا 5 ساله بوديم. با هم رفتيم در حياط بازي كنيم كه دست‌هايش را آورد جلو. ديدم در دست‌هايش يك تخم مرغ است. گفت: «زهرا از خونمون يه تخم مرغ آوردم بيا بخوريمش» من هم با خوشحالي و شعف، ظرف‌هاي اسباب بازي‌ام را كه به وجود ميكروب‌هاي فراوان مزين بود(!) آوردم و تخم مرغ را شكستيم. نصفش را در يك ظرف و نصفش را در ظرف ديگر ريختيم و خلاصه آن‌كه تخم مرغ نگون بخت را خام مي‌خورديم و به‌به و چه‌چهي راه انداخته بوديم! و غرق در لذت، به هيچ چيز ديگري در دنيا فكر نمي‌كرديم.

من هم كه از همان ابتدا دهان مباركم چاك و بست نداشتم و هر غلطي كه مي‌كردم و هر تخم مرغي كه مي خوردم (تخم مرغ خوردن تعبير كنايي است!)، آن را يك راست كف دستان مبارك و پرمهر مادر مي‌گذاشتم (كه اكنون هم وضع همين است) گزارش شاهكارمان را به مادرم ارائه دادم. او نيز بعد از فهميدن گفت: «چرا خام خورديد؟! خب مياورديد من واستون مي پختمش!» بعد وقتي ديد ما اين‌قدر تخم مرغ دوست داريم يك تخم مرغ براي‌مان نيمرو كرد و عيش آن روز ما عيش‌تر كرد.

البته اكنون حالم از اين نطفه مرغ به هم مي‌خورد و فقط گاهي به عنوان صبحانه مي‌خورم و لاغير.

اين بود خاطره شيرين كودكي من!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_soltani
m_soltani
٩٤/٠٥/١٣
١
٠
من نمیدونم چرا بچه که بودم دوست داشتم قالی ببافم می رفتم تو حیاط چار تا میخ به دیوار میزدم (ینی فنی کاری بودم برا خودم )بعد با نخ سعی می کردم الکی مثلا تار و پود ببافم ...هعیی یادش بخیر ..تخم مرغ نیم رو هم دوست داشتم مرسی بابت این خاطره شیرین :)
هاچ
هاچ
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
واقعا فوق العاده ای :)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
ممنونم. عجب هنرمند و خلاق بودين شما...:)
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
زهرا خااااااام؟!؟! خخخخخ چه کیفی هم کردین خخخخ
هاچ
هاچ
٩٤/٠٥/١٣
١
٠
بعد یعنی با قاشق مثل سوپ می خوردن یا با نون؟! (خخخ)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
خيييييييييلي اصلا دنيا مال بود. حالا خبر نداري ظرفمون چقدر كثيف بووود. قبلش توش خاك ريخته بوديم :)))))))))))))))
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
نه يه ظرفي بود تقريبا مثل نعلبكي سر كشيديم:)))
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
آخــــــــــــی...من واقعا تخم مرغ دوس ندارم://بامزه بود خاطره شیرین کودکیتون:)
لیلی
لیلی
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
من بچه بودم از تنها غذایی ک بدم می امد تخم مرغ بود حتی پخته اش ایوووو چطور خام خوردین؟ حالتون بد نشد؟ تصورش هم سخته حالا همین یک دسته گل را خوردین یا نه بازم بوده؟
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
مرسي دختر آريايي جون...
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
ليلي جون به حدي بهمون چسبيد كه الان شيشليك بهم نمي چسبه!!!! هعي يادش بخير...
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
شما 4 سالگیتونو یادتونه/من زیر 8 سالگی چیزی یادم نیست.
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
آقاي اشكمهر من از 2سالگي به اين ور همه چيزو يادمه... حتي گاهي با جزئيات!!! حتي وقتي بابام بغلم مي كرد رو يادمه:) راستي حالا كه عكستون رو عوض كرديد بايد بگم عكس قبليتون در نگاه اول جنسيتش قابل تشخيص نبود. آدم احساس مي كرد دختره:)) ببخشيدا البته تو يه نگاه آدم دچار اشتباه ميشه ديگه....
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
:| بوی سیر تند میده !
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
چي تخم مرغ؟؟ جنگل؟؟ شيب دار؟؟
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٥/١٦
٠
٠
:) ! نه اب و هوا رو می گم !الکی مثلا هوا عوض شه
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
سلام؛ یه بار دیگه خوندن یه متن زیبا از شما. یک نکته: غلط رایجی هست که اخیرا در خیلی از نوشته ها دیده میشه، منظورم (!) هست. ولی واقعا نوشته هاتون رو دوست دارم :)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
درود بر استاد گرانقدر و عزيز آقاي ميرزا. نبودين مدتي جناب؟؟ از كامنتهاي پر محبتتون بي بهره بوديم... اما اون غلط رايج... من چون چندباري تو برخي نوشته ها و حتي كتابها ديده بودم فكر كردم زماني كه وسط جمله هستيم، چون نميتونيم وسط جمله تعجب بذاريم بايد تو پرانتز بذاريم. اما يك دنيا ممنون كه اين اشتباه رو گوشزد كرديد. فقط يه خواهش دارم اگه براتون زحمت نيست كه مي دونم هست، دو نوشته ي اخير بنده رو هم بخونيد و نقد كنيد. نوشته‌ي "فارغ الاخاذي" و "اسراي عينك". ممنون ميشم. مويد و مانا باشيد برادر عزيز
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
خواهش می کنم خواهرم. مدتی درگیر یک کار تئاتر بودم که باز تا یک ماه دیگه باید اجرا بشه و از امروز دوباره نیستم :)... علامت تعجب هم مث بقیۀ علائم نگارشیه، چرا نتونیم وسط جمله بذاریم؟ مث علامت سوال، مث نقطه، مث کاما و قس علی هذا... نکتۀ خاصی در نوشته هاتون نبود الا اینکه عالی بودند. موفق یاشی خواهر بزرگوارم :)
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
من در کودکی اصلا تخم مرغ دوست نداشتم ولی الان مصرفم افراطی شده که باید کمتر کنم.حتی تصور تخم مرغ خام برای من عجیب است
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/١٨
٠
٠
من به نظرتون پاسخ داده بودم اما ثبت نشده متاسفانه... راستش يادمم نيست كه چي نوشتم!
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
تخم مرغ دل درد هم داره؛ یک مقداری هم نفخ داره؛ در جریان باشید خخخخخ
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
اون موقع كه خوردم يادم نمياد دل درد گرفته باشم. اما الان خيييييلي كم پيش مياد بخورم... ولي ممنون كه گفتيد
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٥/١٤
١
٠
من از بچگی تا به حال فقط شکلات کاکائویی دوست داشته؛ دارم و خواهم داشت. بنده خدا مامان و بابام یک دفعه رفته بودند واسه عید شکلات کاکائویی خالص خریده بودند. توی فریز در یک جای مخوفی قایم کرده بودند ولی زهی خیال باطل که من صندلی می ذاشتم و جاش رو پیدا کرده بودم. دقیقا یادمه روزی که اولین مهمون عید واسمون اومد چهره مامانم در مواجهه با کارتون خالی شکلات ها دیدنی بود :))) این بود خاطره کودکی من
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
من از وقتي كه به دنيا نيومده بودم عاشق شكلات بودم و وصيت كردم كه تو كفنم مقدار زيادي شكلات بذارن!!! يعني فاتزيم اينه يه خودنه داشته باشم همه چيزش از شكلات تشكيل شده باشه بعد من هميشه شكلات بخورم. در مورد شكلات هم خاطره ها دارم اما افسوس كه مجال نست... خاطره‌ي كودكي تون زيبا بود جناب نادري...
سلما
سلما
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
جالب بود یاد دوران بچگی و همبازیم هادی ! افتادم خخخخخ..این قده با هم بازی میکردیم
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
دوران بچگي واسه همه يه خاطره‌ي شيرينه... ممنون از حضورت سلماي عزيز:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
سلام: زیباست.متشکرم. پایدارباشید
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
سلام بر استاد گرانقدر آقاي حسني. ممنونم. زيبايي در نگاه شماست. سربلند باشيد...
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
وای زهرا از دست تو‎:)‎ یاد بدنسازا افتادم که گاهی تخم مرغ خام میخورن!
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
عه؟؟ همونه پس من اينقدر خوش هيكلم:))))))))))))
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
من از بچگی تا کنون از تخم مرغ متنفر بوده و هستم و خواهم بود :))) خیلی قشنگ نوشتی ولی خداییییییی خیلی کارتون چندش بود :))) مرسی زهراجان لذت بردم :)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/١٨
٠
٠
ممنونم سحر جون. بچگيه ديگه...
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠