باران کودکی‌ام پشت شیشه‌هاست !

باران کودکی‌ام پشت شیشه‌هاست !

نویسنده : h_sadat

تلفن را قطع می‌کنم و به شیشه پنجره که حالا خیس از باران است نگاه می‌کنم، باران ِشبیه کودکی‌ام پشت شیشه‌هاست! همان بارانی که خاطره ساز دیدنش بود... به فکر فرو می‌روم:

دختری از پنجره اتاقش بیرون را نگاه می‌کند، هوا سرد است و دارد باران می‌آید. سرش را از پنجره اتاقش بیرون می‌آورد و قطره‌های باران را نوازش می‌کند! باز هم همان درد همیشگی. درد جدایی و دوری را  سال‌هاست که تحمل کرده است. طبق عادت همیشگی‌اش با فکر او از خواب زده شده است. به سمت دفتر خاطراتش می‌رود و در صفحه سفیدش می‌نویسد: «لق می‌خورد خاطرات من بی تو !» دفتر را می‌بندد و روی تختش می‌نشیند و خطاب به باران می‌گوید: خدا را شکر که تو هم می‌باری! می‌دانی باران؟ خسته شده‌ام، خسته از انتظار ... نگاهی به اتاق می‌کند و ادامه می‌دهد: «کمکم کن باران، کمکم کن تا خودم را به ماهم برسانم، - همان کسی که شب‌ها از نگاه کردنش سیر نمی‌شوم - از پنجره خانه بوی جنون می‌آید...» سرش را روی بالش می‌گذارد. آرزو می‌کند: «خدایا، دلم برایش تنگ شده است. کاش فردا بتوانم ببینمش» ذهنش مشغول ِ شب ِ بارانی‌ای می‌شود که با لبخند می‌آید و چشم در چشم ِ ماه، به خواب می‌رود!

با دست تکان دادنش از فکر بیرون می‌آیم و به رویش لبخندی گرم می‌پاشم که بدنم  را با وجود هوای سرد اتاق گرم می‌کند! درست در همان شب بارانی بود که خدا آرزویم را برآورده کرد!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٥/١٢
١
٠
اولین مطلبتون موبارک:))))))قشنگ نوشتین...!
h_sadat
h_sadat
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
مرسی نظر لطفته :)
*Mahdie*
*Mahdie*
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
:)
h_sadat
h_sadat
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
:))
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
عاشقانه زیبایی بود :)
h_sadat
h_sadat
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
مرسی :)
z-dadras
z-dadras
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
خیلی قشنگ بود:))
h_sadat
h_sadat
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
نظر لطفته :)
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
از پنجره خانه بوی جنون می آید... چه توصیف جالبی.
h_sadat
h_sadat
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
:) مرسی
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
امشب واژه هایم بارانی شده اند
h_sadat
h_sadat
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
:)
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات