من بودم و یک شیشه برفی که در بالای آن هوا بارانی بود و چشم‌هایی منتظر و بارانی‌تر. صدای تیک تیک که از دستگاه به گوش می‌آمد نوید بخش زندگی بود. هر لحظه در اندیشه سکوت بودم. آیا سکوت همه جا را فرا خواهد گرفت؟ زندگی جریان داشت، ثانیه‌ها می‌گذشتند اما آن‌چه سریع‌تر از ثانیه‌ها می‌گذشت گذر افعال ماضی از مقابل سلول‌های خاکستری مغزم بود.

نگرانی از مقابل پرده شبکیه رژه می‌رفت. نگران خودم نه؛ نگران چشم‌هایی که در آن سوی شیشه برفی، بارانی بودند. نگران موهایی که منتظر حضور دست‌هایم بودند. نگران دست‌هایی که منتظر گرفتن دست‌هایم بودند، نگران صورت‌های نگران و گلوهای بغض کرده، نگران گل، نگران رایحه، نگران ماه، نگران تو، نگران.....

ثانیه‌ها می‌گذشت و من نگران، نگران سوء برداشت‌هایی که هر چه کردم برطرف نشد. چقدر ساده است پریدن به آن سوی خط، تمام خاطره‌های بيست و چند ساله در مدت کمتر از یک ساعت از مقابل دیدگانم رژه رفتند. سان دیدن از خاطرات... جالب است. و جالب‌تر این‌که به ظاهر امیری اما هیچ کدام از گروهان‌ها به دستوراتت توجه ندارند.

گروهان هفتم را گفتم: گروهـــــــــــــان ایست. گویا گوش‌های‌شان از شلیک رگبار گلوله‌ها پر بود یا شاید ناشنوا، بدون توجه به فرمان ایست، به رفتن ادامه می‌دادند. واژه‌ها، شما که می‌دانید پس به همه بگویید، بگویید که ساده است پریدن به آن سوی خط ....

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
g_rezaei
g_rezaei
٩٤/٠٦/١١
٠
٠
عالییییی با طعم پرتغغالیییییی
kianaz
kianaz
٩٤/٠٦/١٢
٠
٠
البته پرتقال با " ق " هستش خخخ
هادی_قنبری
هادی_قنبری
٩٤/٠٦/١٢
٠
٠
تعبیرات متفاوت و متناسب و خاصی داشت؛ این تشبیهات و پیاده کردن متن ها در اشیا متن رو خواندنی میکنه؛ خواننده رو میکشونه که ببینه نویسنده چه چیز رو با چه چیز دیگری متناسب کرده؛
kianaz
kianaz
٩٤/٠٦/١٢
٠
٠
چقدر خوب كه تونستيد حسم و درك كنيد
هادی قنبری
هادی قنبری
٩٤/٠٦/١٣
٠
٠
خواهشمندم
راتا
راتا
٩٤/٠٦/١٢
٠
٠
سخت بوددرک مفهومش امازیبابودعزیزم والبته دوست داشتنی:)
kianaz
kianaz
٩٤/٠٦/١٢
٠
٠
ممنونم :)
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات