سربازها بدون سلاح قدم رو می‌كنند

سربازها بدون سلاح قدم رو می‌كنند

نویسنده : اشکمهر آتشروان

سربازها بدون سلاح قدم رو می‌كنند

گورها خالي‌اند

طاووس‌ها در باران می‌خرامند

مردان بزرگ لبخند زنان از پله پايين مي‌روند

خوراک به اندازه است

و اجاره به اندازه

و زمان به اندازه

زنان ما پير نخواهند شد

من پير نخواهم شد

ولگردها حلقه الماس بر انگشت دارند!

هيتلر دست يک يهودی را می‌فشارد!

آسمان بوی گوشت سرخ شده می‌دهد!

من پرده‌ای در حال سوختنم

من آب جوشانم

يک مار هستم

خرده شيشه‌ای هستم که می‌شکافد

من خونم

حلزونی آتشينم

که به سوی خانه خود می‌خزد!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
لیلا
لیلا
٩٤/٠٥/١٠
١
٠
اگر حلزون خرامیده از خانه به در اید چه خوش اید آزاد مردن بهتر از سوختن ظلمت بار است
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٥/١٠
٠
٠
جالب بود ، مرسی جناب
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/١١
٠
٠
عالی بود موفق باشید .
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
اعتذاف میکنم که این نوشته سنگین تر از درک ادبی من بود ... اما ازش خوشم اومد ... :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
سلام دوست گرامی:قلمتان ماندگار.همیشه سلامت باشید.
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات