تصورش را بکنید یک روز از روزهای تابستان، مادرجان وپدر جان‌تان می‌روند مسافرت ٬برادرتان هم به دلیل کارش مشهد نمی‌باشد. شما می‌مانید و خواهر گرامتان تنها در خانه، آن هم نه آپارتمانی. برای این‌که تنها نباشید مادر بزرگتان هم بیش‌تان می‌آید. چون 3 نفرتان تنها هستید، ترجیح می‌دهید به جای خواب در اتاق، در هال بخوابید.

آن وقت بعد از ساعت2  شب که خواهر ومادر بزگتان خوابیده‌اند شما هم می‌روید بخوابید، وقتی دراز می‌کشید ناگهان صدای شنیدن باز شدن در هال را بشنوید و برمی‌گردید ببینین چیست؟!

ناگهان یک دزد را می‌بینید و یک کیسه هم روی کولش. آن موقع است که بی‌اختیار یک جیغ بلند بکشید و خواهر ومادر بزرگتان هم بیدار شوند و آن‌ها هم جیغ بکشند و آقای دزد هی داد بزند ولی هیچ کدامتان هیچی نمی‌شنوید چون فقط در حال جیغ کشیدن هستید.

ناگهان آقای دزد برق را روشن می‌کند و با دیدن قیافه دادا‌ش‌تان در آن واحد هر 3 نفرتان خشکتان بزند و بعد داداش‌تان بهتان بگوید من داد می‌زدم که بابا من محسنم ولی یک کلام هم نفهمیده باشید و بعد داداش گرامتان بگوید من می‌خواسته‌ام زنگ بزنم ولی گفته‌ام خوابید.

و بر خلاف تصورتان آن کیسه، کیسه نبوده باشد بلکه کت داداش‌تان باشد. البته داداش محترم مورد سرزنش بسیار پدر ومادرتان قرار می‌گیرد.

شما بودید چه می‌کردید؟

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
سلام...واقعا.،،شبیه فیلماست.،،من میشدم...داداشو می زدیم..،حسابی...براش زن بگیرید...تا تتبیه بشه.،،
tanin
tanin
٩٤/٠٥/٠٨
٠
٠
البته این واقعه مربوط به زمانیه که زن نداشتن ولی الان یک سالی میشه که ازدواج کردن:))خخخ خودشم حسابی ترسیده بود از جیغای ما:)
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
اتفاقا من یه جا به رفیعه خانوم هم گفتم که همیشه احساس میکنم دزد نصف شب میخواد بیاد خونمون و دزدی کنه و همیشه دلم میخواد شبها که همه خوابن بیدار بمونم و نزارم دزد بیاد خونه. دلم میخواد قدم بزنم. مخصوصا اینکه وقتی اقدام مکینم به خوابیدن همه در عرض کمتر از دو دقیقه خوابشون میبره. ولی خب اگه من توی چنین موقعیتی قرار میگرفتم میرفتم با جفت لگد تو کمر یا شکم دزده(بستگی داره روش به من باشه یا پشتش).
tanin
tanin
٩٤/٠٥/٠٨
٠
٠
هوم دیه کار از لگد زدن گذشته بود:))
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
در مورد نگارش هم میتونم بگم که بعضی جاها خب رعایت نکردید.مثلا اون تیکه ی ببینین چیست؟ باید مینوشتید ببینید چیست؟ یا کلمه ی داداش فکر کنم جالب نباشه و کلمه ی برادر بهتر باشه توی اینجور لحن نوشتن. به هر صورت من تعجب میکنم که با این موارد جناب تایید کننده ی این متن چطور این موارد رو اصلاح نکرده
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
لازم نی اصلاح کنن!اینجا میایم مینوی30م تا اشکالاتمون بر طرف شه...
tanin
tanin
٩٤/٠٥/٠٨
٠
٠
خوب هر کس یک سبک نوشتن داره:)به نطر من داداش خیلی کلمه ی صمیمی تره:))در هرصورت ممنون از تذکرتون:)رفیعه هم راست میگه دیه:))
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
رفیعه خانوم اتفاقا منم گفتم که اشکالاتشون برطرف شه. :|
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
وای من خیلی اینجور وقتا هول میشم، احتمالا عوض جیغ زدن، میپریدم یقه شو میگرفتم و با یه چیزی میزدمش!
tanin
tanin
٩٤/٠٥/٠٨
٠
٠
خخخخ از کجا میدونی من دعواش نکردم؟:دییییییییییی:)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
من بودم تا دو ماه باهاش نمیحرفیدم تا ادم شه این طوری نیاد نصفه شب خونه:|
tanin
tanin
٩٤/٠٥/٠٨
٠
٠
نه دیه اون قدرم سنگ دل نیستم بیچاره حاسش نبوده خخخخ گفته اینا که خوابن من زنگ بزنم بیدار میشن باسه همین تصمیم گرفته بی خبر بیاد:|
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/٠٨
٠
٠
خخخ ... فکرشو بکن!
tanin
tanin
٩٤/٠٥/٠٨
٠
٠
بله:)
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/٠٨
٠
٠
از آنجایی که اهل خشونت نیستم با او گفتمان می کردم
tanin
tanin
٩٤/٠٥/٠٨
٠
٠
منم نیستم:)باسه همین باهاش حسابی گفتمان کردم:):دی
H_AKBARI
H_AKBARI
٩٤/٠٥/٠٨
٠
٠
خیل با حال بودو هیجان انگیز ممنونم
tanin
tanin
٩٤/٠٥/٠٨
٠
٠
ممنون از شما که خوندین:))
f_eftekhari
f_eftekhari
٩٤/٠٥/٠٨
٠
١
یعنی عااااااالی:)
tanin
tanin
٩٤/٠٥/٠٨
٠
١
نوش جان بالام جان:))
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/٠٨
٠
٠
از اونجایی که بیش از حد می ترسیدم دعواش می کردم تا دوباره این کار رو نکنه .
tanin
tanin
٩٤/٠٥/١٠
٠
٠
ارههههههههههههه منم دعواش کردم حسابی=)))
L_rezaee
L_rezaee
٩٤/٠٥/٠٨
٠
٠
من اگر جای شما بودم بعد از این اتفاق اگر یک شب صدایی از بیرون می اومد خعلی بیخیال میخوابیدم و نمیرفتم ببینم چیه
tanin
tanin
٩٤/٠٥/١٠
٠
٠
اتفاقا بعدش حساس تر شده بودم:خخخ تا یک صدای میومد سریغ میرفتم ببینم چیه خخخ
fatemeh _t
fatemeh _t
٩٤/٠٥/٠٨
٠
١
نچ نچ نچ چقدر من خندیدم قبلا که گفته بودی... با دیدن تیتر هم حدس زدم جریان داستان از چه قراره :دی 😂😂😂
tanin
tanin
٩٤/٠٥/١٠
٠
٠
عهههههه :))میخندی؟=))
paariss
paariss
٩٤/٠٥/٠٨
٠
١
باهاش دیه حرف نزن :|
tanin
tanin
٩٤/٠٥/١٠
٠
٠
باتچکر از این راهکار عالیت=))خخخ
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠