محبوب من، ظرفِ وجود آماده کن. لبریز عشقم، نه از سرِ بیزاری؛ بل بخاطر گنجایشی کم. ولی نه این بهانه‌ی پیوستِ من به توست...

مهرَبانم، اگر ظرفیتِ مناسب عشق نداری، با نقابی پوشاننده‌ی ضعفِ ناخواسته‌ات، عیب بر ماهیتِ عشقِ منِ معیوب مگیر. یارای یاری دارم تو را. دستم هنوز بسوی توست...

یا اگر عمقِ ظرفِ تو ژرف‌تر از آنیست که مراست، تو دستم بگیر. فضیلتِ آنچه را که داری نشان ده، بر من جاری نمای مهرت را. اما مباد که از برای ضعفِ ناخواسته‌ی من نیز مرا ترحّم کنی؛ مراقب باش. این حقارتیست بی‌خبر، از سرِ راهِ کج رفتنِ گوهرِ زیبای مهر تو که مرا رسد.

ای محتمل‌ترین یار من به تقدیر ازلی و انتخابِ فی الحالی، بیا گر حجم ظروف‌مان یکی ست، زین پس هم کاسه شویم. مرا نگاه‌دار از خطا رفتنی که به دلیل غفلت تو و من - حتی پس از تلاشِ بسیارم- به ناچار، گریبان گیردَم.

چشم بر فریب‌ها ببند. گوش به راه سخنانِ دلسوزانِ جاهلِ فقط عاقلِ بر یاوه نگشای. شور با اهل دل کن. دست از رسوم و سنت‌ها -البته فقط و فقط از اضافات و غیرمعقولات- بشوی. تقلا در باتلاقشان نکن. رها شو. خود باش. جان باش. به دورن باش و تصمیم گیر ...

سحر 28 رمضان 1436 – طرقبه – هادی قنبری طرقبه

=============

پ.ن: دوستان اگر لایق دانند، نقد نمایند. سپاس.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/١١
٠
٠
ظروفمان مناسب نیست ظرفمان بهتر است متوجه معنای میاد نشدم بیشترین ضعف متوجه جمله بندی و تشبیهات است.در انتخاب واژگان بایستی دقت بیشتری داشته باشید تا به نتیجه مطلوب برسید
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
سپاس از نقد شما؛ ارزشمنترین نظر. ممن در این گونه متن ها هنوز کاملا نو پا هستم؛
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٥/١٢
١
٠
سلام، متن جالبی بود خیلی تلاش کردین برای نوشتنش، ولی سر درگم و کمی نامفهوم بود، از هدف متن خوشم اومد ولی گفتار متن خیلی تردید داره بالاخره اینقدر مطمئنید که عاشقش شدین یا اینقدر نامطمئن که شک دارید عشقتون خوب باشه؟ از نوشتار سجع هم من به شخصه خوشم نمیاد ولی تو متن شما قشنگ بود و شاید فارسی عامیانه زیباترش میکرد. ممنون از شما
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
سپاس از شما؛ این اولین تجربه بود و برای شروع؛ یه جور نقد و نصیحت بود نسبت به مخاطب و معشوق..
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
خب....من نثر مسجع رو دوست دارم و کاملا مناسب محتوای عاشقانه و عارفانست...بازی با واژه ها هم خیلی خوب بود. مثلِ :تقلا در باتلاق،عیب بر ماهیتِ عشقِ منِ معیوب و....البته همین مورد بعضی جمله ها رو نامفهوم کرده بود...
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
سپاس از شما؛ منِ معیوب : منی که که گرچه تورا نصیحت می کنم؛ اما خودم نیز لایق نقدم؛
ali-y
ali-y
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
سلام. مخاطب رو نتونستم تشخیص بدم، باتوجه به بعضی اصطلاحات نمیشه گفت مخاطب خداست و بنا به بعضی میشه، ان شاالله مطالب بهتر و بیشتری ارسال کنین موفق باشید.
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
به نظرم چون متن نصیحت گونه است و به مخاطب در جایی بر ظرفیت کم او اشکال می گیرد مخاطب مشخص می شود که زمینی است؛ بر خداوند که عیبی نیست..
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
هادی جان در حدی نیستم که نقد کنم ... اما دلنوشته قشنگی بود هرچند کمی کلماتش برای من عادی ، سنگین بود.... :)
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
محتوا عالی، طرز بیان قدری پیچیده گویی داشت، متن رو دوبار خوندم تا تک تک جملاتو آنالیز کنم، شایدهم این ویژگیِِِ نثرهایی باشه که از سجع بهره میبرن... بعضی جملات تشخیص مخاطب رو با تردید روبرو میکنن، مثلاً: "ای محتمل ترین یار من به تقدیر ازلی و انتخابِ فی الحالی"... برداشت کلی من عشق زمینی بود بهرحال. پاراگراف آخر دلچسب، ساده و منطقی.(درون*) البته ادعایی درمورد نقد ندارم، صرفا نظر شخصی بود... موفق باشین.
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
ممنون؛ به نظرم همینکه هر کس معشوق خودش را در این متن ها می تواند مخاطب قرار دهد شاید نکته ی خوبی باشد؛ معشوق زمینی بود صد در صد
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٥/١٢
٠
٠
اختیار دارین؛ خودمم خیلی ازین متن های سنگین خوشم نمیاد؛ البته سنگین هم نیست؛ من بیشتر متن موزون رو اما با لغات ساده می پسندم
پربازدیدتریـــن ها
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات