بعضی وقت‌ها به نقطه آخر می‌رسی

بعضی وقت‌ها به نقطه آخر می‌رسی

نویسنده : r_zeyghami

خدا دارد آزمایشت می‌کند، خدا بزرگ است، خدا می‌خواهد صبرت را بالا ببرد، وقتی به نقطه آخر برسی و وقتی امیدت ته می‌کشد خدا دستت را می‌گیرد.

خیلی از این حرف‌ها توی ذهنم است، خیلی ها برای دلداری از این حرف‌ها می‌زنند اما بعضی وقت‌ها واقعا نمی‌دانی این نقطه‌ای که هستی کجاست؟ مگر آخر خط نیست؟ مگر نا امیدی چیزی فراتر از این است؟ مگر می‌شود بیشتر از این صبوری کرد؟

بعضی وقت‌ها شیطان می‌آید توی فکرم و می‌گوید نکند خدا فراموشت کرده؟ خداوند ما را نجات بده از شر شیطان و وسوسه‌ها و نا امیدی‌هایی که از خدا توی دلمان می‌اندازد.

برای‌تان آرزوی امید و صبر دارم توی هر نقطه‌ای که هستید.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/٠٨
١
٠
اگه وجود خدا باورت بشه خدا یک نقطه می ذاره زیر باورت و میشه یاورت .
f_eftekhari
f_eftekhari
٩٤/٠٥/٠٨
٠
٠
آیه ی قرآن:په کسی جز گمراهان از رحمت پروردگارش نا امید می شود؟
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٥/٠٨
٠
٠
چه آیه ی قشنگی.نشنیده بودم.مرسی دوستم
f7513
f7513
٩٤/٠٥/٠٨
١
٠
( خدایا ) رحم کن به کسی که سرمایه اش امید به توست و اسلحه اش گریه است.(دعای کمیل)
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٥/٠٨
٠
٠
من خیلی این قسمت دعای کمیل رو دوس دارم.ممنون ک خوندین
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/٠٥/٠٨
٠
٠
من هم بعضی وقتها به همین نقطه ای که گفتید میرسم ...برایم دعا کنید.
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٥/٠٨
٠
٠
دعای ما در حق همدیگه حتما میره ب آسمون.محتاجم ب دعا و حتما ب یادت هستم
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٥/٠٨
٠
٠
صد البته.ممنون از این کامنت زیبا
z_taherian
z_taherian
٩٤/٠٥/٠٨
٠
٠
ممنون خیییییییلی زیبا بودش
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/٠٩
٠
٠
میترسم ... نه از خدا ... از خودم ... از اینکه به آخر برسم و باز دستم رو به سمتش بلند نکنم ... غرق بشم در گمراهی مطلق
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/١٠
٠
٠
صبوری بسی دشوار است
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
بقول رضا صادقی عزیزم نقطه سر خط
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨