مترسکانه نشاندی مرا بخاک سیاه

مترسکانه نشاندی مرا بخاک سیاه

نویسنده : kianaz

مترسکانه نشاندی مرا بخاک سیاه

سفید بخت شوی ای عروسک خودخواه

من و تو از دو جهان از دو کهکشان دو زمین

دو روز همسفر هم شدیم در یک راه

تو رفته رفته عزیز و عزیزتر شدی و

من از بلندی عزت رها شدم در چاه

دل کبوتری و بخت پر کلاغی من

درخت پر ثمر و دست چیدنم کوتاه

خیال بود رسیدن به تو ولی شیرین

محال بود ولی غیر ممکنی دلخواه

کجای این شب پر غصه آفتاب شدی

چراغ مرده شب پرسه‌های بی همراه

سیاهچال مخوفی ست هر شبم بی تو

سری بزن به من ای نور از دریچه ماه

(مجید آژ)

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
نفس ( دختر تنها)
نفس ( دختر تنها)
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
عالي بود :)
kianaz
kianaz
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
مرسي
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
سلام...خوب بود...زیبا بود...
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/١٠
٠
٠
بجای اینکه تخته نویسی کنید..بیایید اینجا جواب طرفداراتون رو بدید...برید انجننی که راه انداختید رو پاسخگو باشید.،،////چرا میخواید برید..حالا.،،
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/٠٨
٠
٠
انتخاب قشنگی بود ... :)
kianaz
kianaz
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
:)))
L_rezaee
L_rezaee
٩٤/٠٥/٠٨
٠
٠
جالبه
kianaz
kianaz
٩٤/٠٥/٢٢
٠
٠
:)))
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠