حسرت آن توپ بستکبال
حالا نه دایی هست و نه آن گرمکن ورزشی که رنگ دخترانه ای داشت

حسرت آن توپ بستکبال

نویسنده : mra

حسرتی در من هست که تمام نمی شود. روزی که با دایی رفته بودیم بازار و توی یک مغازه لوازم ورزشی برای خودش کفش کوهنوردی خرید و گفت هر چه می‌خواهم بگویم تا برایم بخرد.

فروشگاه بزرگی بود و من منگ شده بودم و گفتم هیچ چیزی نمی‌خواهم و دایی که اصرار کرد من بیشتر لج کردم که هیچ چیزی نمی‌خواهم و همان وقت هم می‌دانستم که یک توپ بسکتبال می‌خواهم و نگفتم. هنوز آن کفش کوهنوردی توی زیرزمین خانه بی بی هست. فقط دایی نیست و آن گرمکنی که رنگ دخترانه‌ای داشت و دایی آنروز برایم خرید و من یک روز عمدا توی مدرسه جا گذاشتمش!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/٠٤
٠
٠
کار خوبی کردی ؟
f_eftekhari
f_eftekhari
٩٤/٠٥/٠٤
٠
٠
=(((
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/٠٤
٠
٠
فقط می توان گفت تراژیک
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
واقعا نوشته پراحساسی بود ... دنیای غمگینیه ، دنیای حسرتها
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
یک نوشته کوتاه و معرکه؛ ولی به طور کلی بد نیست آدم الانش رو دربیابه؛ بچگی ها پر از این طور اشتباهات هست
kianaz
kianaz
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
عالي با طعم پرتقالي :) نوشته اي زيبا ، كوبنده و غمگين عالي بود مرسي :)
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
منم حسرت میخورم ک چرا با داییم ی دور نزدم... تنها بود تنها خدابیامرزه همرو متنتون عالی بود
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات