برای مارکز و صد سال تنها بودنش

برای مارکز و صد سال تنها بودنش

نویسنده : q_baqdadi

بار اولی که صد سال تنهایی را از کتابفروشی میدان ولیعصر خریدم، دختر نوجوانی بودم که تحت تاثیر کلمه ی "جادوگر" و "جادویی" که آن وقت‌ها در توصیف مارکز توی روزنامه‌ها می‌نوشتند قرار گرفته بودم. کتاب را تا نیمه خواندم، شخصیت‌ها را گم کردم، از روابط سر در نیاوردم. جز ملکوادس اتفاق جادویی دیگری در کتاب ندیدم. و نهایتا چند تا فحش چیزدار به مارکز و ادبیاتش دادم. بار دوم را دقیقا یادم نیست، اما می‌دانم باز هم به نیمه نرسیده همه چیز به هم ریخت و دست آخر من ماندم و مارکز و چندتا فحش چیزدار که اتفاقا به تقاضای سن، «چیز»هایش پر و پیمان‌تر هم شده بود. بار سوم که تصمیم گرفتم صد سال تنهایی را بخوانم تیر امسال بود. این بار گم شدن بین آن همه اورلیانو و آرکادئو را تحمل کردم و فحش چیز دار ندادم.

کار به جایی رسید که دلم نمیخواست ماجرا تمام شود و ترجیح میدادم جمع کنم بروم ماکوندو میان آن همه آدم دیوانه‌ی جادویی زندگی کنم. بله، من توی بیست و شش سالگی بالاخره جادوگر دوران نوجوانی‌ام را پیدا کرده‌ام. او یکی از بزرگترین جادوگرهای دنیاست که به من یاد داد هر کتابی توی یک سن خاص باید خوانده شود. مارکز صد سال تنهایی‌اش را برای بیست و شش سالگی من نوشت. و برای بیست سالگی، بیست و چهار سالگی، سی سالگی و فلان سالگی سایر آدم ها. اگر هنوز صد سال تنهایی را دوست ندارید، عجله نکنید! سن جادویی‌تان از راه می‌رسد و شما هم مجذوب آدم‌های مارکز می‌شوید!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_eftekhari
f_eftekhari
٩٤/٠٥/٠٤
٠
٠
قبول دارم واقعا که هر کتابی در یک سن خاص باید خوانده بشه!
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٥/٠٤
٠
٠
من صد سال تنهایی توو 23 سالگیم خوندم و واقعا مجذوبش شدم .... یه هفته ای هم تمومش کردم .... زمانی که پام توی گچ بود
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٥/٠٤
٠
٠
این کتاب رو اولین بار 18 ساله بودم که خوندم. به نظرم اگه تحمل میکردین بد نبود. به نظر من یک کتاب رو باید بارها و باهر خوند. چون هردفعه متوجه میشی ناخودآگاه داری از یک بعد دیگه به داستان و اتفاقات نگاه میکنی
q_baqdadi
q_baqdadi
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
چرا باید کتابی رو که ازش سر در نمیاری و مجذوبت نمیکنه تحمل کنی؟ :) به نظر من بهتره کتاب رو ببندی و صبر کنی تا موقع مناسبش برسه .. بار دوم و سوم و چهارم و nام هم اگر شروع کردی به خوندن و دیدی نمیچسبه بهت بهتره بازم کتاب رو ببندی و منتظر فرصت مناسب بمونی. مممم با تحمل کردن خیلی موافق نیستم
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/٠٤
٠
٠
چو نتوان به افلاک دست آختن - ضروری است با گردشش ساختن . سعدی
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٥/٠٤
٠
٠
من به توصیه یکی از دوستام چند صفحه از این کتاب رو خوندم و دیدم سنگینه گذاشتمش کنار.پس دوباره برم سراغش شاید الان سن خوندن برای من رسیده باشه.متن خوبی بود برای ترویج فرهنگ کتاب خوانی.ممنون
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٥/٠٤
٠
٠
منم همین تیر امسال خوندمش:) چقدر جالب بود تحلیلت به اندازه ی موهای سرم که نه ولی به اندازه ی انگشتای دستم آدم میشناسم که همین برخورد رو با صد سال تنهایی داشتن چه حکمتیه نمیدونم که همه باید چند بار نیمه تمام رهاش کنن و بعد دوباره برن سراغش.ولی من فقط همین یه بار خوندم همیشه به فکرش بودم ولی به قول تو زمان جادویی برای من27 سالگی بود!
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٠٤
٠
٠
دقیقا! من فک میکردم فقط خودم چن بار نیمه کاره رهاش کردم.
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/٠٤
٠
٠
برای درک بهتر این کتاب بایستی بارها آن را خواند
Bluish
Bluish
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
من صد سال تنهایی رو توی 18 سالگی شروع کردم به خوندن! توی همون 18 سالگی هم تمومش کردم! ولی جز ملیکادس جان اتفاق جالب دیگه ای ندیدم. اون آئورلیانو جانِ ماهی طلاساز رو هم دوست داشتم. اسمِ مادر این خانواده چی بود؟ سین داشت یادمه! اون از وقتی که داشت کور میشد، کاراکترش عااالی شد! اتاق ملیکادس رو هم که زمانش جادوئی بودو خیلی دوست داشتم. اینو یادم رفت بگم!/ ولی از همون 17سال و خرده ایم که نزدیک 18 سالَم بود و هنوزم مارکز نمرده بود تا الان که نزدیک بیست ساله مه و مارکز مرده، هرجا بحث از صدسال تنهائیش شده، گفتم این کتاب بدرد نخور بود :| / مطمئنم نیستم که بعداً نظرم دربارش عوض شه! ولی خب ممکنه که عوض شه!
q_baqdadi
q_baqdadi
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
اسم مادر خانواده اورسلا س. ضمن اینکه عجله نکنید, سن جادویی شما هم میرسه :)
کرگدن_آبی
کرگدن_آبی
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
یعنی ادامه ندم؟ صدو پنجاه صفه بیشتر نخوندما!!! :))))
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
یک سؤال: آیا به نظرتون ترجمه می تونه منظور اصلی نویسنده و واژه هاش رو به ما منتقل کنه؟
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٥/٠٥
٣
٠
با اجازه ی صاحب پست: اگه ترجمه ی بهمن فرزانه رو بخونید حتما منتقل میکنه
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
سن جادویی من چقد زود از راه رسید.هفده سالگیم خوندمش. :)) من عااااااشق این کتابم هرکس ازم اسم یه کتاب میخواد اول از همه این کتاب رو معرفی میکنم و اتفاقا من هم سه بار اقدام بخوندن کردم ولی دوبار تا نصفه خوندم،بنظرم اصلا جذاب نبود و حوصلمو سر میبرد،هیچیم نمیفهمیدم انقدر که زمان ها پس و پیش میشد.ولی بار سوم تصمیم گرفتم هرجوریه بخونمش و تازه از وسطای داستان به بعد بود که دوهزاریم میفتاد چه خبره و هی برمیگشتم عقب...بعد ازون دوبار دیگه هم کامل کتاب رو خوندم.قسمت آخرش،اون قسمتی که دختره رو میبرن صومعه و ماجرای اون کشتار کارکنان شرکت موز رو خیلی دوست دارم.
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات