بادهای نوک تیز

بادهای نوک تیز

نویسنده : وبگردی

درست چند هفته مانده به میانه تابستان، وقتی هوا پر از بادهای سرد و خنک می‌شود، ناخوداگاه به تمام پاییزهای زندگی‌ات بر می‌گردی. به تک تک‌شان. و همه را یک بار از اول مرور می‌کنی. تابستان گرمی که ناگهان باد سرد با خودش بیاورد، مثل این است که از خودش خسته شده باشد. انگار که دلش هوای چیز دیگری کرده باشد. انگار که پاییز را با بادهای سردش صدا کرده باشد که بیاید روی پوست بدون آستینت بدود و داغی دیوانه کننده روزهایت را با خودش ببرد. بادهای سرد پاییزی می‌وزند و بدون این‌که خبر داشته باشند تمام خاطرات لعنتی آن موقع‌ات را زنده می‌کنند، همان کوچک‌ترین‌ها و خاص‌ترین‌ها و دمار از روزگار دربیاورترین‌ها.

و بعد تو درست مثل آدم‌های معلقی می‌شوی که با بادهای پاییزی توی هوا تلوتلو می‌خورند و منتظرند باد دیگری بیاید تا آن‌ها را به جایی دیگر و خاطره‌ای دیگر ببرد. این وسط چیزی که رد پایش بر روزهایت باقی می‌ماند زخم‌هایی هستند که با بادها برگردانده می‌شوند و دوباره سرجای‌شان دهان باز می‌کنند. آخ که لعنت به تمام زخم‌های ناخوانده!

=========

منبع:

http://makous-mahi.blogfa.com/post/440

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_eftekhari
f_eftekhari
٩٤/٠٥/٠٤
٠
٠
انگار تابستون هم هوای پاییز کرده....
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات