خنده‌های انگشتی...

خنده‌های انگشتی...

نویسنده : ردپای قلم

هیچ وقت نتوانستم لبخندش را ببینم. هر وقت می‌خندید، چهارتا انگشتش را جلوی لبش می‌گرفت و به طرز ملیحانه‌ای می‌خندید، طوری که دل من رامی‌دزدید. شاید خودش هم هیچ وقت نفهمید اما همیشه نگاهم به انگشت‌های ظریف و کوچکش بود.

یک دانه انگشتر شاپرکی هم توی انگشتش بود. انگاری که خنده‌هایش شاپرک می‌شوند و از لا به لای انگشتش پر می‌زنند. تصمیم گرفتم، احساسم را پیله کنم، رفتم توی پیله احساسم، نیت کرده بودم بعد از مدتی احساسم یک شاپرک رنگین و قشنگ بشود.

اما او دیگر نمی‌خندید! این دفعه دو تا کف دستش همش روی صورتش بود. آرام اشک می‌ریخت، گریه‌هایش را هم هیچ وقت ندیدم. فقط همان شاپرک کوچولوی توی انگشتش دیده می شد. انگاری دانه‌های اشکش هر کدام یک شاپرک می‌شدند و از لای انگشتانش پر می‌کشیدن. دلم برایش می‌سوخت، او دلتنگ مادرش بود، من دلتنگ خنده‌های انگشتی‌اش...

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/٣١
١
٠
چه دلچسب ‎:)‎ مختصر و مفید. جسارتاً فک میکنم"به طرز ملیحانه ای" حشو داره!
ردپای قلم...
ردپای قلم...
٩٤/٠٤/٣١
٠
٠
بله...بود و نبودش...فرقی ندارد...ولی من از خنده ی ملیحانه خوشم میاد...واسه همین نوشتم.،،
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/٣١
٠
٠
نه منظورم اصل کلمه نبود، اتفاقا قید بسیار بجایی واسه توصیف خنده آوردین... منظورم این بود که لفظ "ملیحانه" کافیه و طرز حشوه، و یا حالت دومش "طرز ملیحی" هستش، طرز و ملیحانه همزمان حشو دارن، چون هردو تاکید بر قیدبودن دارن.
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٤/٣١
٠
٠
به هر حال ممنونم...
ردپای قلم...
ردپای قلم...
٩٤/٠٤/٣١
٠
٠
اصلاح:بر انگشتش بود...رفتم درون پیله ی احساسم...هردو کف دستش مدام روی صورتش بود.،،شاپرک کوچک درون انگشتش....../////این فقط خیالات ذهن است...////
m_ehyaei
m_ehyaei
٩٤/٠٤/٣١
٠
٠
سلام . هم انتخاب اسم قشنگ بود " خنده های انگشتی..." هم توصیف مختصرتون ...
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٤/٣١
٠
٠
سلام...ممنون از لطفتون...باعث افتخاره.،،خوشحالم...که خوشتون اومد...
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/٠١
٠
٠
بيمار خنده هاي توام بيشتر بخند خورشيد آرزوي مني گرم تر بتاب
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٤/٠٥/٠١
٠
٠
سلام خیلی زیبا بود.هم متن و هم نامش.متشکرم.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٠١
٠
٠
سلام برشما:تندرست وکامیار باشید.
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/١١
٠
٠
از قضا من یه وبلاگی هم دارم که اگه رو اسمم کیلیک گنید، صاف میرید اونجا :)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/١١
٠
٠
نگرفتم...منظورتون رو...
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

الغوث خدایا

٩٦/٠٣/٢٥
بغضم می گیرد

تله پاتی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
همه چیز را ندانی

غرور و تردید

٩٦/٠٣/٢٥
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
در جاده زندگی هم مسیر شویم

همکلاسی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

٩٦/٠٣/٢٥
تبلیغات
تبلیغات