معشوق عالم افروز / شعر

معشوق عالم افروز / شعر

نویسنده : n_rohani

برایت مینویسم شعر امروز

ز معشوق خودم زان عالم افروز 

از او که آتشی را زد به قلبم

بدین سان گفتم او هست آتش افروز

همان کس که مرا سوزاند با عشق

چقدر عالی به عشق یار خود سوز

ولی اینها همه ی ماجرا نیست

درونم ماجرایی هست مرموز

مرا آتش زد و با ریسمان بست

بلی دیگر رفیقی ریسمان دوز 

سریعا هر چه را که داشتم برد 

چقدر آخر سریع همسان یک یوز

ز هر انگشت او یک عشق جاری است

و من در مجلس او دانش آموز

منم همچون طفیلی یک دو روزه

نخواهم خواست چیزی را جز آغوز 

تویی آغوز که خود زندگی است

تویی آرام من امروز و هر روز

و تو نعمت آخرش بازنده هستی

چه اشکالی که عشقم هست پیروز

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/٠٤
٠
٠
در اَزَل پرتو حُسنت ز تجلّی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
n_rohani
n_rohani
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
بسیار زیبا ممنون
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٠٤
٠
٠
همه راهها به عشق ختم میشه‎;)‎ آفرین.
n_rohani
n_rohani
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
ممنون اول و آخر همه راه ها عشق است وسط راهها رو خبر ندارم یکی باید تحقیق کنه ببینه وسطش هم عشقه یا ن
n_rohani
n_rohani
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
اصلاحیه مصرع اول بیت آخر و اضافه گذاشته شده است ممنون
h_khamooshi
h_khamooshi
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
ز هر انگشت او یک عشق جاری است و من در مجلس او دانش آموز ....
n_rohani
n_rohani
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
ممنون از تشریف فرمایتون
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
اصرار ازل را نه تو دانی و نه من

سجاده ی دوست داشتنی من

٩٥/١٠/٢١
شعری سروده خودم

برای درگذشت سیاست مدار با اخلاق مان

٩٥/١٠/٢١
شعری سروده خودم

تو خودت سجده شکری

٩٥/١٠/٢٢
تغییر نام و تحول در اوضاع و احوال کشور

غذا و سیمای ایران

٩٥/١٠/٢١
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
شاید هل ام داده باشند

افتاده به آب هیچ نفهمد که چه گویی!

٩٥/١٠/٢٢
چرا آدم ها را از روی ظاهر قضاوت می کنیم؟

چادر سیاه

٩٥/١٠/٢٢
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
شما هم نظر بدهید!

پیشنهاد امتیاز دهی به نوشته های سایت جیم

٩٥/١٠/٢٢
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
آدم خوش قولی هستم

گل فروش

٩٥/١٠/٢٢
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
شعری سروده خودم

گفتار در هم عشق

٩٥/١٠/٢٣
تبلیغات
تبلیغات