او عطا کرد، ولی باز عطا مانده هنوز

او عطا کرد، ولی باز عطا مانده هنوز

نویسنده : REZA_ZDR

همه رفتند، گدا باز گدا مانده هنوز

شب عید است و خدا عیدی ما مانده هنوز

دهه آخر ماه، اول راه سحر است

بعد از این زود نخوابیم، دعا مانده هنوز

عیب چشم است اگر اشک ندارد، ور نه

سر این سفره تو حال و هوا مانده هنوز

کار ما نیست به معراج تقرب برسیم

یا علی دگری تا به خدا مانده هنوز

گوئیا سفره او دست نخورده مانده است

او عطا کرد، ولی باز عطا مانده هنوز

گریه‌ام صرف تهی بودن اشکم نیست

دستم از دامن محبوب جدا مانده هنوز

وای بر من که ببینم همه فرصت‌ها رفت

باز در نامه من جرم و خطا مانده هنوز

یک نفر بار زمین مانده ما را ببرد

کس نپرسید که این خسته چرا مانده هنوز

هر قدر این فتنه‌گری رنگ عوض کرد ولی

دل ما مست علی، شکر خدا مانده هنوز

تا که در خوف و رجائیم توسل باقی است

رفت امروز، ولی روز جزا مانده هنوز

هر چه را خواسته بودیم، به احسان علی

همه را داد، ولی کرب و بلا مانده هنوز

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠٥/٠١
٠
٠
باز در نامه من جرم و خطا مانده هنوز... آخ کربلا! کاش قسمت همه مون بشه.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٠١
١
٠
سلام: سالارشهیدان یاورتان باد.سلامت باشید
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/٠٢
٠
٠
یا رب مکن از لطف پریشان ما را هر چند که هست جرم و عصیان ما را ذات تو غنی بوده و ما محتاجیم محتاج بغیر خود مگردان ما را
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/٠٢
٠
٠
عمریست که در ماتم تو سوخته ایم حرفی نه به جز حرف غم آموخته ایم جز گوهر اشک ، در عزای تو حسین سرمایه ی دیگری نیندوخته ایم
راتا
راتا
٩٤/٠٥/٠٢
٠
٠
ممنون....زیبا
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٤/٠٥/٠٢
٠
٠
خیلی زیبا بود متشکرم
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠