مذاکره؛ مذاکره است!

مذاکره؛ مذاکره است!

نویسنده : i_banu69

مذاکره، مذاکره است چه مذاکرات ایران و 5+1 باشد و چه مذاکرات من و 1+1! این‌که عقلم بعد از رفتن تو مجبور شد با قلبم مذاکره کند و او را مجاب کند که باید بی «تو» زندگی کند. مذاکرات سه ساله که هفت ماه است به جدی‌ترین مراحل خودش رسیده. بالاخره زور عقلم به قلبم چربید و مذاکرات توی چهار بند تنظیم شد که البته نیاز به کاغذ و طلق و شیرازه هم نبود، خود به خود توی قلب و مغزم ثبت می‌شد، مفاد مذاکرات به این شرح است؛

 

1. عقلم خطاب به من: تو خودت با همین شرایطی که داری یک آدم شاخ حساب می‌شوی! و به هیچ عنوان نیاز به تایید دیگران نداری!

 توضیح: منظور از شاخ بودن، یک آدم مهم و توی چشم و مورد احترام و باکلاس است!

 

2. اصلا دیگران نباید برایت مهم باشند، حتی اندازه ارزن

 توضیح: بی‌اهمیتی به دیگران موجب می‌شود که دیگران و افکارشان را به هیچ جای‌تان حساب نکنید. در نتیجه به راحتی به زندگی خود بپردازید.

 

3. کلا «ک» و «م» را فراموش کن

توضیح:

«ک» و «م» دو تا از شرایط بسیار عالی برای یک زندگی معمولی بوده که هر چقدر هم تلاش کردم نشد به آن شرایط برسم و ناچارم که از زندگی حذف‌شان کنم.

 

4. قبول کن که او دوستت ندارد و حالا برای همیشه رفته. تو هم دیگر مثل قبل نیستی، دیگر با دیدن فیلم‌ها و عکس‌هایش آن‌قدر بی‌تاب نمی‌شوی. قبول کن قسمت هم نبودید. قبول کن که دیگر او و هر چیزی که یادآور اوست را باید دور بریزی، حتی اگر خاطرات 3، 4 ساله و کلی آدم و عکس و شماره هم ضمیمه‌اش باشد.

توضیح: بند1 و 2 و 3 مورد قبول طرفین مذاکره است و در مورد 4 هم ابهام و البته تردیدهایی برای یکی از طرفین وجود دارد که البته با مرور زمان حل می‌شود.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٤/٣٠
٠
٠
1 2 3 قبول. هروقت با بند 4 کنار اومدی کار کردی
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/٣٠
٠
٠
به نظر شما مذاکره عقل و احساس منجر به توافق خواهد شد؟
n_rohani
n_rohani
٩٤/٠٤/٣٠
٠
٠
موافقم
n_rohani
n_rohani
٩٤/٠٤/٣٠
٠
٠
موافقمد
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات