بهم گفت ماشالا....

بهم گفت ماشالا....

نویسنده : maryam_doleh

بهم گفت ماششالا...

با یک غلظت آشنایی گفت، تا آوای اول ماشالا را شنیدم خودم را توی خودم جمع کردم؛ تمام وجودم دیوار ضد صدا شد تا صدایش را نشنوم ولی نمی‌شد. از کنارم رد شد، شاید با تمسخری توی دلش، شایدم فقط 2 ثانیه مهمان افکارش بودم، شاید...

ولی من... موج صدا و تمسخرش تنم را پاره کرد. نگاه مسخره انداز متعجبش، شرم را توی چشمانم متولد کرد، حس گند تحقیر قلبم را چنگ زد، من هم آدمم. شاید چاق باشم، شاید قد بلند، شاید زشت‌رو ولی باز هم آدمم...

آدمی که خدا پس از آفرینش آن، به خودش احسنت گفت: فرشته‌ها را به سجود آورد، جز شیطان... جز شیطان که با تمسخر به آدم نگاه کرد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/٠٥
١
٠
هوووم...واقعنم :/
maryam_doleh
maryam_doleh
٩٤/٠٥/٠٦
١
٠
ممنونم که نظرت رو دادی عزیزم
kianaz
kianaz
٩٤/٠٥/٠٦
١
٠
عالي با طعم پرتقالي :) و جمله ي اخر عالي بود
maryam_doleh
maryam_doleh
٩٤/٠٥/٠٦
١
٠
ممنوووووووووونم منم خودم این متن رو خیلی دوس دارم باااشد که مردممون رستگار شوند خخخخ
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/٠٦
١
٠
تمسخر نشانه پایین بودن سطح افکار و اندیشه هاست و دیگر هیچ
maryam_doleh
maryam_doleh
٩٤/٠٥/٠٦
١
٠
باهاتون موافقم :)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٥/٠٦
١
٠
راه حلش بی توجهی است بگذار آدم ها در بی عقلی خودشان غوطه بخورند
maryam_doleh
maryam_doleh
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
واقعا نمیشه بی توجهی کرد...توی ذهن یک ادم تاثیر میذاره خدا ازشون نگذره :/
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
عالی بود.:)
maryam_doleh
maryam_doleh
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
فدااات عزیزم♥
tanin
tanin
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
متاسفم براشون:|مرسی از قلمت مریم:)
maryam_doleh
maryam_doleh
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
خواهش میگنم طنین جان♥ قلمم تشکر میکنهههه :دی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
سلام:زنده وسلامت باشید.
maryam_doleh
maryam_doleh
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
ممنونم :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
سلام:خواهش میکنم
maryam_doleh
maryam_doleh
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
وبلاگ قشنگی داشتین اقای حسنی خیلی عالی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
سلاک:لطف دارید.ممنونم
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات