از وقتی که یادم می‌آید مادر و پدرم هر دو خر و پف‌های شدیدی داشتند. درست است که خانه‌مان بزرگ است اما جمعیت‌مان هم به همان اندازه زیاد! خانه‌مان اتاق اتاق بود اما در هر اتاق سه چهار نفری می‌خوابیدیم. اوایل شش نفر در یک اتاق می‌خوابیدیم اما خب اواخر که چند نفر از خواهران و برادرانم به خانه بخت تشریف برده بودند، چند نفرشان به خارج از کشور و چند نفرشان به خارج از شهر، خانه خلوت شده بود و ما فرصتی برای دیده شدن داشتیم و نیز جای راحت‌تری برای خوابیدن! دو سال آخر را من و پدرم با هم در یک اتاق می‌خوابیدیم. درست مانند حرف T پدر به صورت قسمت افقی حرف و من به صورت قسمت عمودی حرف.

گاهی شب‌ها سرم را محکم به بالشت می‌کوبیدم که خدا یک کاری کند که پدرم خر و پفش تمام شود! اما بعضی از شب‌ها که خر و پف نمی‌کرد آرزو می‌کردم که خر و پف کند. شب‌هایی که خر و پف نمی‌کرد گاهی گوش‌هایم را تیز می‌کردم که صدای نفس کشیدنش را بشنوم و وقتی که می‌شنیدم و یا حتی پدر غلطی روی تشک می‌زد خیالم راحت می‌شد. آن اوایل خیلی با خر و پف پدر مشکل داشتم اما خب اواخر از خدایم بود که خر و پف کند. خر و پفش را دوست داشتم!

پدر همیشه زود می‌خوابید، یک شب ساعت یازده شب رفتم درون اتاق که اقدام کنم خوابیدن را! هیچ صدایی از پدر بلند نمی‌شد! همه چیز ساکن و ساکت بود. به آرامی گوشم را بردم به طرف صورت پدر که اثری از حیات را از او پیدا کنم و خیالم راحت شود. درست لحظه‌ای که گوشم به نزدیکی دهانش رسید ناگاه گفت: چیه؟ چی می‌خوای؟ درست است که دو متر به عقب پریدم و در آن ظلمات که هیچی دیده نمی‌شد تمام اسباب و وسایل را شکستم اما خب در عوضش خیالم راحت شد!

یکی از همسایه‌ها به مناسبت تمام شدن سربازی پسرش اهالی محل را دعوت کرده بود و شامی مفصل به آن‌ها داد. پدر و مادر بنده هم در همان مهمانی شرکت کردند و پدر با آبگوشت چربی که خورده بود دلی از عزا در آورد و سلام کرد سالی یک بار آبگوشت خوردنش را! شب هم صدای ناز خر و پفش تمام فضای خانه را پر کرده بود! اما صبح هرگز بیدار نشد و دیگر صدای خر و پفش در فضای خانه نپیچید.

حالا دلم خوش است به صدای خر و پف نازنین مادرم. خدا سایه‌اش را بالای سرمان نگاه دارد. آمین

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٤/٠٤/٣٠
٠
٠
آمین.
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٤/٠٤/٣١
٠
٠
ممنونم.
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٤/٣٠
٠
٠
وای چقدر تلخ تموم شد،توی اون همه طنز خواننده غرق میشه بعد یک دفعه مرگ پدر چه ضربه ی شدیدی وارد میکنه.روحشان شاد،متن عالی بود
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٤/٠٤/٣١
٠
٠
هر نوشته ای برای خودش سبک خاصی داره! اینم سبک این نوشته بود دیگه! ممنونم.
na3er
na3er
٩٤/٠٤/٣١
٠
٠
خدا رحمت کنه رفته هارو و حفظ کنه برامون سایه های بالای سر زنده هامون رو..
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٤/٠٤/٣١
٠
٠
ان شاءالله. ممنونم
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٤/٣١
٠
٠
روحشان شاد . متن خوبی بود .
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٤/٠٤/٣١
٠
٠
ممنونم.
راتا
راتا
٩٤/٠٤/٣١
٠
٠
آمین
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٤/٠٤/٣١
٠
٠
ممنونم.
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٤/٣١
٠
٠
گاهی حتی خر و پرف هم میشه یه دلخوشی و بعدها یه نعمت از دست رفته. خدا بیامرزدشون ان شالله
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٤/٠٤/٣١
٠
٠
خدا اموات شما رو هم بیامرزه:)
h_komailinezhad
h_komailinezhad
٩٤/٠٤/٣١
١
٠
چنین است آیین گردنده دهر - گهی نوش بار آورد گاه زهر . فردوسی خدایش بیامرزاد
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٠١
٠
٠
سلام: زنده و پاینده باشید.
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٤/٠٥/٠١
٠
٠
علیکم السلام. خیلی ممنونم!
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات