شکر پاش / معرفی کتاب

شکر پاش / معرفی کتاب

نویسنده : 2nyadideh

این کتاب گلچینی از بهترین آثار منتشر شده در مطبوعات بعد از انقلاب اسلامی در زمینه طنز هست به انتخاب علیرضا لبش و کاریکاتور: پروا کارخانه. گزیده آثاری از بهترین طنز پردازان قدیم و جدید. در ادامه توجه شما را به یکی از کارهای منتخب وحید شریفی به نام روز مبادا (یا بحر دراز) جلب می‌کنم.

* شنیدم که یکی حاکم پر هیبت و پر شوکت و پر نخوت و پر پول و شکم سیر، روان شد پی نخجیر، به صد مرد و به صد اسب و به صد جار و به صد جیر، به صد همسفر پیر. خلاصه که یکی روز تلف گشت، به صد کوه و به صد دشت و همی گشت و همی گشت و دریغ از بزکی لاغرکی آهوکی تا که شود صید به تیر ستم شاه قدر قدرت دستان.

چو روزی سپری گشت و رمق از تن شاهانه برون گشت و بسی گشنگی و تشنگی و خستگی و ضعف فزون گشت، بگشتند پی جا و مکانی و دهی را که در آن سوی یکی تپه نهان بود بدیدند و برای شب شاهانه گزیدند.

پس از میل غذایی و از آن اطعمه و اشربه‌ها بلع کذایی، بگفتند که اهل ده خسته، بیایند و ببینند که آن‌جا که نشسته، که یک ظرف پر از پسته شکسته، پس از آن که یکی بال و پر مرغ کبابی بشکسته.

پس از آمدن خیل رعایا، به صد تحفه و صد شعر و هدایا، به دل فحش و به لب مدح و سنایا، نشستند حضور ملک ملک فلان کشور بهمان.

ملک دید یکی مردک پیری بنشسته است در این جمع و سپس گفت که ای پیر، بگو خاطره‌ای تا که کنی خاطر میمون شهنشاه مفرح.

بگفتا که اگر خاطره‌ای خوب تو خواهی اخوی پیرتر از من بود و خاطر او پر ز حکایات بدیع است. بگو تا که به خدمت رسد و نقل نماید.

بفرمود برادر برسد خدمت و او هم برسید و همه دیدند که پیری چو کمانی به یکی پشت خمیده، همی خدمت سلطان برسیده.

ملک بار دگر خواسته‌اش گفت. بگفتا اخوی، گر که شما طالب فیضید، بگویید پدر را که بیاید که بود معدن شکر ز حکایات لطیف و ز قضایای گهربار و سخن‌های درر بار.

بدو گفت: مگر عمر پدر هست به دنیا؟!

بگفتا که بله! لیک به صد زحمت بسیار.

بفرمود پدر را برسانند به خدمت. پس از مدت و اندی، یکی پیر چروکیده که در خشت دو صد عکس که در آینه پیداست همی دیده و بس سردی و گرمی زمان‌ها بچشیده، ز در آمد و بنشست به سختی و به زحمت به حضور ملک ملک حکایت.

ملک گفت: که ای پیر! مرا رای ملوکانه بر این است که از جمله حکایات تو امشب ببرم لذت و قدری بکنم خاطر خود شاد و مفرح.

چنین گفت همان زال چروکیده که ای شاه! مرا هیچ نمانده است دماغی و دلی تا که کنم نقل حکایات و روایات و بود خون به دل و لب به شکایات.

بپرسید ملک چیست مگر رنج تو ای پیر دل آگاه؟

بگفتا که مرا مادر پیری است که بس تنگ گرفته است به من زندگیم را.

یکی تکه زمینی بودش در دل صحرا، بگویم که بده تا که کنم کار و در آرم من از آن رزق حلالی و کنم شکر خدا را و رسانم من از آن فایده‌هایی پسرانم و شما را، بگوید که کمی صبر نما تا که کنم فکر به فردا.

تعجب بنمودند بسی حضرت سلطان و بپرسید مگر مادر تو هست به دنیا؟ بگفتا که بله! گفت: بیارید او را تا که ببینیم. چه دنیای عجیبی است! حکایات غریبی است!

برفتند و زمانی بگذشت و پس از آن با سبدی پیرزنک را به حضور ملک ملک نشاندند.

ملک دید یکی پیرزنی گوش گرانی که دگر دیده و دستش نه به کار است و فقط غر زند و نق زند و کفر همه را به در آرد به در آمد.

ملک گفت که مادر ز چه رو تکه زمینت ندهی تا پسرت کار کند، پول در آرد و به زخمی زند و هم به تو و هم پسرانش برساند؟

بگفتا که مگر مغز خری میل نمودم که چنین کار خطایی بنمایم که بود از پس صد سال دگر روزی و سالی که رسد در بدنم پیری و کوری و دگر هیچ کسی نیست در آن وقت که دست من بیچاره بگیرد و بود اسم چنین روز همان روز مبادا و نگه داشته‌ام قطعه زمینم که فروشم به همان روز مبادا و سپارم پس از آن عمر به شادی و خوشی، راحت و زیبا و فریبا!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
چه اسم متناسبی‎:)‎ بازم مرسی که زحمت میکشی‎:)‎ میشه با اجازه متنو کپی کرد؟
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
اوهوم...کلی هم شعرای بانمک داره...خواهش میشه...البته که میشه عزیز جان (^_^)
m_soltani
m_soltani
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
چه ریتمیک بود خیلی خوشم اومد ,مرسی ی ی :)))
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
به به خانوووم کم پیدا :) آره ریتمیک بودنش فوق العاده ست...اینقدر که من هر بندو یه نفس میخونم....بهم میچسبه :) مرسی از شما وحضورت بالام جان (^_^)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
سلام...ممنون...خداقوتت...
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
سلآم؛ خوآهش...الله یارتون...تشکر (^_^)
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
:)))) خوندنش روحیه ی آدمو شاد میکنه :))))
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
آره تازه این یه نمونه شه...کلی هم شعرای طنز قشنگ قشنگ داره در مضامین مختلف :))
میرزا
میرزا
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
سلام؛ ممنون بابت معرفی و زحمتی که همیشه می کشید :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
سلآم؛ خوآهش مییکنم...ان اشالله که مورد پسند جمع باشه . وراضی باشن...مرسی از شما وکلیک حضورتون (^_^)
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
سلام بر دنیا دیده ی بزرگوار. خوشحالم که دوباره شما رو ملاقات می کنم. شاد باشید. :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
سلآم آقای عبداللهی ؛ ما هم خوشحالیم...بیشتر ببینمتون هم خوشحال تر میشیم (یعنی چرا کم پیدایین) به همچنین (^_^)
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
کتاب عشق زیر روسروی رو خوندید؟ اگر خوندید زحمت معرفی اش رو می کشید ؟ کلا به نظرم انتشارات آرما خیلی جای کار داره
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
نه متاسفانه...الان خلاصشو خوندم، جالب به نظر میاد...اگه پیداش کنم حتما :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
گویا این کامنتو مال خانومم یوسفیi ، برا پست قدم کلیک هایتان بر چشم هست ... که یکی از کتابای انتشارات آرما رو معرفی کردن ('^_^) آندرستند شدم ..اشتباه گذاشتینش :)
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
راستی لطفا قیمت کتاب ها یادتون نشه :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
بله...موقع ارسال که فراموشمم شده بود..اینجا کامنت میذارم...برا کتابای بعدی سعی میکنم یادم نره (^_^)
g_rezaei
g_rezaei
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
منم کپی کردم با اجازتووووون خعلی باحال بود خعلی
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
مال شما ...امیدوارم وحید شریفی هم خوشحال بشه.... منم خیلی دوسش دارم (^_^)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
دوستان قیمت هر کتاب 2000 هست وبرا انتشارات کتاب نشر هستش (^_^)
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
سلام ، اومدم بگم مرسی عزیزم واسه معرفی چرا قیمت و انتشارات رو نزدی :)) احسنت ، مرسیییییییییییییییییییییی دنیادیده جون :-*
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/١٨
٠
٠
خوآهش میشود ...عزیز جان....این 5 پست آخیرو با هم فرستادم از دستم در رفته بود...برا بعدی ها حواسمو جمع میکنم (^_^)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤