کز عهده شکرش به در آید
به بهانه برنامه بیست و هشتم ماه عسل

کز عهده شکرش به در آید

نویسنده : B.B-Maliheh

امشب که خدا بعد از حدود دو سال به یک پسر بچه ناشنوا، توانایی شنیدن داد؛ به شدت منقلب شدم و افکارم حسابی بهم ریخت.

از یک طرف فکر می‌کردم خب چرا خدا از اول به بنده‌هایش همه چیز نمی‌دهد که این‌قدر به سختی بتوانند آن‌ها را به دست بیاورند؟!

از یک طرف دیگر باز یاد بعضی از احادیث می‌افتادم که شاید گناهی کردند که به این مشکل دچار شدندو

و ...

تا این‌که شب با مامانم خیلی بحث کردیم و از آخر مامانم قانعم کرد که شاید خدا می‌خواهد به خیلی دیگر از بنده‌هایش (خودمان را می‌گویم) این نعمت‌ها را یادآوری کند تا باز هم یاد نعمت‌های خوب و اما قابل تأمل خدا بکنیم.

از دست و زبان که برآید / کز عهده شکرش به در آید

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/٢٦
٠
٠
تویی تنها تویی تو علت من تو بخشاینده ا ی بی منت من صدایم کن صدای تو ترانه ا ست کلامت آیه هایی عاشقانه است
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/٢٦
١
٠
خدا همه رو به راه راست هدایت کنه :)
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٤/٢٦
١
٠
خدایا اگر آتش اندوه ، آزمون عشق ما به توست ، خوشا اندوه - واگر تو در قلبهای آتش گرفته و دلهای شکسته جا داری ، خوشا شکسته دلی ...
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٤/٢٦
٠
٠
بسیار عالی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٤/٢٧
٠
٠
سلام برشما:عیدتان مبارک وطاعات مقبول.
B.B-Maliheh
B.B-Maliheh
٩٤/٠٤/٢٧
٠
٠
سلام آقای حسنی.همچنین و ممنون که مطالعه کردید.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٤/٢٨
٠
٠
سلام:خدایارتان
h_komailinezhad
h_komailinezhad
٩٤/٠٤/٢٧
٠
٠
شهد صحت در مذاقم چون دوای بد خور است - تا به یاد چشم بیمار تو دارم الفتی . میرزا طاهر وحید
B.B-Maliheh
B.B-Maliheh
٩٤/٠٤/٢٧
٠
٠
ممنون از همه دوستان که وقت گذاشتین و مطلبم رو مطالعه کردین.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤