به ما گفتند: «فلان‌قدر پول بدهيد، مي‌خواهيم برايتان يك جشن فارغ التحصيلي بگيريم در حد مذاكرات وين... در فلان هتل پنج ستاره، با كلي تشريفات، مجري از صداسيما، لباس فارغ‌التحصيلي، تنديس گران قيمت، فيلم برداري از صداسيما، عكاس حرفه‌اي و عصرانه!» گفتيم: «عصرانه؟!» گفتند: «بله عصرانه؛ نكند انتظار داريد با اين پولي كه داديد بهتان شام هم بدهيم؟! با اين پول يك دكل هم نمي‌شود خريد! كارد بخورد به آن شكمتان! جشن فارغ‌التحصيلي كه براي شام خوردن نيست؛ جشن فارغ التحصيلي براي نگاه كردن، پول دادن، كارد خوردن و خاطره‌ي تمام اينها است! اصلا مي‌دانيد ورودي آن هتل چقدر است؟»

ما هم گفتيم باشد. «جهندم و ضرر»! اين پول را هم مي‌دهيم... بعد كه همه پول دادند، آمدند به ما گفتند كه «در فلان هتل پنج ستاره نتوانستيم سالن اجاره كنيم، برايتان در يك تالار جشن مي‌گيريم! برويد منتظر خبرهاي ما در سايت باشيد.» جاي تعجب هم نبود. حتي اگر به جاي اين حرف مي‌گفتند: «ما در هيچ جاي شهر نتوانستيم يك تالار اجاره كنيم، براي همين تصميم گرفتيم كه جشن فارغ التحصيلي را در يكي از كلاس‌هاي همين دانشگاه برايتان بگيريم. يك عكس سلفي هم با گوشي مي‌گيريم و براي پذيرايي هم شما را به صرف يك شكلات "آيدين" دعوت مي‌كنيم،» باز هم دور از انتظار نبود! چون ما به اين رفتارهاي عادت كرده‌ايم و بدتر از اين‌هايش را نيز ديده‌ايم. هميشه گفته‌اند: «پول بدهيد!» و هيچ خدماتي هم ارائه نداده‌اند! هر وقت هرچيزي كه به آنها گفتيم در پاسخ فقط يك جمله‌ي دو كلمه‌اي شنيديم: «پول بدهيد.»

گفتيم: «استادها بدون لپ‌تاپشان بلد نيستند درس بدهند!» گفتند: «مسئوليت ما فقط پول گرفتن است؛ پول بدهيد!» گفتيم: «هر ترم هزينه "امور فرهنگي" مي‌گيريد، اما هيچ كار فرهنگي‌اي نمي‌كنيد؟!» گفتند: «شما پولت را دادي كه اينقدر زبان درآوردي؟ پول بدهيد!» گفتيم: «ما اينترنت نداريم!» گفتند: «پول بدهيد!» گفتيم: «لااقل كولرها را بزنيد كه از گرما، مستقيم از جامد به بخار تبديل نشويم.» گفتند: «پول بدهيد» گفتيم: «مي‌رويم آبرويتان را در سطح جهان مي‌بريم!» گفتند: « مهم نيست! پول بهتر از آبروست؛ پول بدهيد!» «چي؟!» «پول بدهيد» «كي؟!» «پول بدهيد» «كجا؟» «پول بدهيد» «مدرسان شريف؟» «پول بدهيد» «محصّلان فقير؟!» «پول بدهيد» «كارد مي‌زنيد؟» «پول بدهيد» «پول بدهيم؟» «پول بدهيد».

و آنها در يك چرخه‌ي طبيعي (كه در اين چرخه هر حرفي از دهان ما خارج مي‌شوند و بعد به صورت كارد به ما بازمي گردند)، آنقدر به ما كارد زدند و آنقدر ما كارد خورديم تا قوت غالبمان كارد شد و خونمان هم ديگر در نيامد! بعدش هم در يك روال طبيعي منتظر نشسته‌ايم ببينيم جشن فارغ الاخاذيمان (!) در كدام خراب شده اي برگزار مي‌شود، يا اينكه اصلا برگزار مي‌شود؟؟!!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٥/٠٤
٠
٠
تو دانشگاه ما که یه جشن مفصل تو آفی تئاتر گرفتند با لباس مخصوص و غیره و ذلک ولی کلاس ما ترجیح داد یه جشن خودمونی تو یکی از کلاسها برگزار کنه با هزینه ی شخصی با کلی خاطره و یه فیلم باحال که هر وقت میبینی کل چهار سال جلو چشمت رژه بره. البته دانشگاه ما دولتی بود .... مث همیشه عالی نوشتی زهرا جان خیلی
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
ممنونم نسرين جان. نه واسه ما همين يه دونه بسته. بچه هاي ما خيلي با هم صميمي نبودن:(
سیاسفید
سیاسفید
٩٤/٠٥/٠٤
٠
٠
خیلی زیبانوشته بودین! طنز تلخیه دیگه کسیم اعتراض نمیکنه!
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
ممنونم. زيبايي در نگاه شماست... بله تلخه واقعا
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/٠٤
٠
٠
خیلی خوب و زیبا نوشته بودین ممنون .
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
سپاس فراوان:)
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/٠٤
٠
٠
فقط زبان پول را می شناسند و دیگر هیچ
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
همه جا همين شده ديگه...
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٥/٠٤
٠
٠
پاراگراف سوم عالی بود:)))مرسی:)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
پاراگراف سوم از شما تشكر مي كنه:))
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٥/٠٤
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخ:) دهنشون آسفالت ! کلنگ رو بردارید ، برید سقف اون خراب شده رو سرشون خراب کنید !
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
ما خودمون به آسفالت تبديل شديم ديگه...
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/٠٤
٠
٠
خدا رو شکر من دولتی درس خوندم، وگرنه پول همه جا حرف اولو میزنه! خیلی خوب نوشتی زهرا... راستی من اومدم وبت ولی نمیتونم تو بلاگفا کامنت بذارم!
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
ممنونم كه اومدمي. البته اين وب جديدم سوت و كور شده ديگه. چرا نميشه تو بلاگفا كامنت بذاري عزيزم؟؟
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
نوشته خوبی بود ... توقع غیر از این نباید داشت .... :)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
بله طبيعيه اصن:))
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
خیلی نوشته خوبی بود. واقعا خوب بود. فکر کنم باز باید بریم توی کار چاپ در مجله :)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
ممنونم آقاي نادري. تشكرااااااااات
هاچ
هاچ
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
از دبستان بگیر بیا بالا! هموجور پول مستونن! وقتی مدیریتِ صحیح نباشه از این بهتر هم نمیشه. حروم خوری تا کی آخه
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
واقعا تا كي؟؟ هعي...
راتا
راتا
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
نوشته خوبی بود....تشکر
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
ممنونم
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
جشن فارغ التحصیلی؟؟مگه داریم؟؟من فکر میکردم فقط مال توو فیلماس:))
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
داريم باور كنيد. لباسم واسمون خريدن. در واقع خودمون پولشو داديم خريديم:))
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
داریم دیگه...خدا صبر بده :) شیک نوشتی عزیز جان...کیف کردیم...دمت گرم (^_^)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
ما هم كيف كرديم كه شما كيف كرديد. تشكراااات فراواان دنياديده جان:)
Vania
Vania
٩٤/٠٥/٠٦
١
٠
شما پولتونو دادین مطلب فرستادین؟:دی :/...خیلی خوب نوشته بودی زهرا جان..قلمت مانا:))
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
عه من الان كامنتتو خوندم وانيا جون. آره بخدا واريز كردم:)
قاصدک-1
قاصدک-1
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
ای بابا این قصه سر دراز داره.......هیچی نگم بهتره =/...زیبا حقیقت و انتقادتو بیان کردی دوست عزیزم=)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٥/١٥
٠
٠
ممنون قاصدك عزيزم. ممنون از دركت...
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
سلام...پس بگید...چرا همش می گفتید...شماره حساب میدم...پول واریز کنید...برا دانشکاه می خواستید..،.ولی...ی خوبی داره ها.،،ازدواج که کردید.،،به شوهره می گید.،.پول بدهید...پول بدهید.،.اونوقته که شوهره...چک برگشتی و گوشه زندان...دورازرندان...///چهار تا //پ// که مهمند...پول...پارتی...پررویی...پیگیری...نا که همشونو ...نداریم...
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦