بدن چيست؟

جز انسانی که زمانی کوتاه

در آن گرفتار آمده است؟

به آينه چشم می‌دوزد،

مرد سبزی فروشی را تشخيص مي‌دهد

يا که شايد نقش و نگار کاغذ ديواری را،

اين خودستايی نيست که عکس خود را در آينه می‌جويد

که شگفت زدگی گنگ يک میمون تکامل یافته است!

ولی در هر حال عکسی است در آينه...

جنبيدن دست و ماهيچه،

سری گرد،

چهره‌ای که به داخل ابعاد بو گرفته روياها خيره شده است

آن گاه که دختر دانشجويی از تهران

به دماغ خود پودر می‌زند!

و بوسه‌ای به بنفش کمرنگ برای خود بر آینه می‌نگارد!

تلفن مانند فرياد كسي كه كمك مي‌خواهد به صدا در می‌آيد

زن صاحبخانه است

پر از نفرت و قاطعانه

پشت خط مرا دشنام می‌دهد و فریاد می‌کشد

فرياد مي‌کشيد و اجاره اتاق را می‌خواهد

تلفن را قطع می‌کنم. 

و دوباره تيغ ريش تراشی برف را می‌شکند

گل‌های رز مرده

حشرات مرده

غروب از پس غروب

بخار آب و تاريکی

يک باريکه نور.

و گياهان گلدان ها به زردی ذرت می‌زدند

خانه بهم ریخته 

و بطری‌های تهی

مانند جنازه‌های خالی از خون

مرا با بی حاصلی‌شان محاصره کرده بودند

خورشيد ولی همچنان خوب بود

و برگ‌های اخطاريه‌ی زن صاحبخانه

که زرد و مچاله‌شان کرده بودم.

اکنون به يک کمدين خوب سبک باستان نياز بود

به يك بذله گو با جوك‌هايی درباره درد پوچ

درد پوچ است زيرا وجود دارد!

با احتياط و با تيغی کهنه

صورت مردی را اصلاح کردم

که زمانی جوان بود

و گفته مي‌شد كه با استعداد است

ولی اين تراژدی برگ‌ها

و سرخس‌های مرده

و گياهان مرده است،

من به راهروهای تاريك پا نهاد بودم 

من دیگر با استعداد نبودم 

جهان مرا رفوزه کرده بود!

تیغ صورتم را بریده بود!

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٤/٢٥
١
٠
عمرتون مستدام .
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٤/٢٦
١
١
دعا میکنین یا نفرین!خ
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٤/٢٦
٠
٠
دعا بود .
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٤/٢٦
٠
٠
متوجه شدم/شوخی بود فقط/ولی خب در کل من زیاد به عمر طولانی علاقه ای ندارم برام زجر اوره/به هر حال تشکر ویژه از شما
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٤/٢٥
٠
٠
چقدر نا امیدی...
g_rezaei
g_rezaei
٩٤/٠٤/٢٥
١
٠
اخیییییی چرا اینقدر نا امید؟؟ دلم سوخت براتون چی خوشحالتون میکنه ک ندارینش؟؟
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٤/٢٦
١
٠
همسر
g_rezaei
g_rezaei
٩٤/٠٤/٢٦
٠
٠
اخیییییییی انشالله یه خوبش گیرتون بیاد براتون دعا میکنم
g_rezaei
g_rezaei
٩٤/٠٤/٢٦
٠
٠
ی همسر ی همفکر ی هم پا و یه هم قلب برا همه جوونای مجرد
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/٢٥
٠
٠
فضای شدیدا سیاهی داشت.بدبینی و ناامیدی موجب تباهی است و بس
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٤/٠٤/٢٥
١
٠
یاد صادق هدایت و کافکا افتادم...!!!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٤/٢٦
٠
٠
منم یاد شما افتادم!!!
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/٢٥
٠
٠
خسته نباشید :) انشالله زندگیتون شاد باشه :)
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٤/٢٦
٠
٠
تشکر فراوان از شما
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/٠٤/٢٦
٠
٠
اصلا جای این نوشته هات خالی بود اشکمهر جان :) . خیلی دوست دارم کاراتو. دمت گرم:)
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٤/٢٦
٠
٠
لطف دارین/تشکر
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٢٦
٠
٠
سلام؛ عیدتون مبارک جناب آتشروان! نکته ای به نظرم نرسید، فقط میگم دستتون درد نکنه و خسته نباشید. با نگاهی به وبتون و متناتون باید بگم که خیلی خوب قلم می زنید. مرسی.
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٤/٢٧
٠
٠
مرسی /عید شما هم مبارک
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٤/٢٧
٠
٠
سلام دوست گرامی: دلتون پراز شادی باد. عیدتون هم مبارک باد
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٤/٢٧
٠
٠
سلام بر استاد حسنی/مقدمتون گلباران عزیز/عیدتون هم مبارک (:
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٤/٢٧
٠
٠
سلام:قربان شما.ممنونم
لیلی
لیلی
٩٤/٠٥/١٠
٠
٠
اسم شما واقعا اشکمهر اتشروان است؟ یا اسم کاربری تون درجیم؟
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
واقعی
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠