زنده‌باد خندوانه، با طعم کتاب و هندوانه!
به بهانه باز شدن پای کتاب در رسانه ملی

زنده‌باد خندوانه، با طعم کتاب و هندوانه!

نویسنده : الهام یوسفی

ما در خانه تلویزیون نداریم! این را دیگر بعد از بیش از چهارسال زندگی مشترک، دوست و آشنا و فامیل می‌دانند. علت اصلی این ناداری‌مان هم این استدلال است که تلویزیون یک قاتل حرفه‌ای زنجیره‌ای است که خوب و دقیق و حساب شده موجود ارزشمندی به نام «زمان» را می‌کشد. بعضی‌ها وقتی این دلیل ما را می‌شنوند شانه بالا می‌اندازند و دو سمت لب‌های‌شان را به پایین خم می‌کنند و می‌گویند: «خب که چی؟! این چه جورشه؟! داشته باشید ولی نبینید.» آن‌وقت ما جواب می‌دهیم که خب اگه قرار است داشته باشیم و نبینیم، اصلا برای چی بخریم؟ برای در و دیوارها یا از ما بهتران؟ که وقتی ما منزل تشریف نداریم دورهمی یک خندوانه بزنند!

اما گاهی در خانه پدر و مادرمان فرصتی به دست می‌آید که به تلویزیون نگاهی بیاندازیم و متاسفانه هر بار که ساعتی را پایش تلف کرده‌ایم خوشحال شده‌ایم که هنوز این ساحره پایش به خانه ما باز نشده، برای توضیح احساسی که نسبت به بخش اعظم برنامه رسانه یعنی آگهی‌های تبلیغاتی تلویزیون دارم لازم نیست زیاد تلاش کنم چون تقریباً همه این موضوع را درک می‌کنند. اما به طور نمونه، آگهی آزاردهنده‌ای که ذهن مرا سخت به خود مشغول کرده نقل می‌کنم، شاید برای‌تان آشنا باشد و آن‌وقت علت اصلی نوشته شدن این متن را دریابید. در یک آگهی که روزی صدبار پخش می‌شود، یک آقای خوش‌تیپ خیلی خارجی روی یک مبل کلاسیک نشسته است و موشک‌های کاغذی به اطراف پرتاب می‌کند، سپس یادش می‌افتد که باید برود بانک، بلند می‌شود تا شال و کلاه کند و راه بیافتد که نمی‌دانم از یه جایی متوجه می‌شود که می‌تواند همه کارهای بانکی‌اش را با تلفن همراه انجام دهد. صرف چند دقیقه آن کارها را انجام می‌دهد، لباس‌هایش را در می‌آورد، با ولنگاری تمام روی مبل لم می‌دهد و به پرتاب کردن موشک‌های کاغذی- نماد بیهوده‌ترین کار جهان- ادامه می‌دهد! نتیجه را واگذار می‌کنم به خودتان. اما مثلاً نمی‌شد این آدم به جای پرتاب موشک یک کار مفید بکند؟ خیلی واضح و آشکار سوالم را می‌پرسم: نمی‌شد بنشیند یک کتاب بخواند؟ 

در حقیقت سوال اصلی من همان سوال کلیشه‌ای و تکراری است: چرا کتاب هیچ سهمی در رسانه ملی ندارد؟ 

بگذریم...

نق‌زدن و ندبه کردن را می‌گذارم کنار و اصل مطلب را می‌گویم. یعنی نیمه پر لیوان را که به من انگیزه داد تا بعد از مدت‌ها درباره رسانه ملی چیزکی بنویسم. چند وقتی است که به سبب میهمانی‌های افطاری توفیق پیدا می‌کنم که برنامه «خندوانه» را ببینم. برنامه‌ای که فارغ از همه تفاوت‌های خوب و غیرتقلیدی‌اش، که باعث شده پای برنامه‌اش حس بد وقت‌تلف‌کنی را نداشته باشم، خیلی آرام و هوشیارانه به کتاب و کتاب‌خوان ارج می‌گذارد و خیلی هنرمندانه مشغول آشتی دادن رسانه ملی با کتاب است. از هدیه دادن کتاب به میهمانان بگیرید، تا دعوت از شاعران و نویسندگان حوزه طنز و معرفی کتاب‌های‌شان و حتی بازیگران و هنرمندان صاحب کتاب، تا پرسیدن این سوال از میهمان‌ها که آخرین کتابی که خوندی چی بوده؟

این‌ها را من، یک کتاب‌خوان معمولی، که همیشه معتقد بوده که جامعه کتاب‌نخوان جامعه‌ای عقب‌مانده و درخواب غفلت است، به فال نیک گرفته‌ام. شاید فرجی شود، شاید خندوانه انشای نانوشته دیگران را که سال‌هاست مسئولین باید می‌نوشته‌اند و ننوشته‌اند در حد چند خط بنویسد، شاید بتواند پای کتاب را به زندگی مردم باز کند، شاید... شاید...

به هر حال...

ممنونیم خندوانه جان و آقای رامبد جوان...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
باشد که کتاب خوان شویم همه عمر
e_yousefi
e_yousefi
٩٤/٠٤/٢٤
٠
٠
انشاالله
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
خب من تی وی دارم ولی نمیبینم، البته جز اخبار. ولی این حرکت خندوانه لایک داره، هرچند در هیاهوی بی تفاوتی کتاب نخون ها، این صدا به جایی نمیرسه!
e_yousefi
e_yousefi
٩٤/٠٤/٢٤
٠
٠
میرسه انشاالله. باید خوش بین بود.
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
اول اینکه خوش به حالتون که اراده تون اونقدر قویه که میتونید بدون تی وی زندگی کنید. دوم اینکه غیر از خندوانه ی عزیز که به کتاب احترام میذاره برنامه های کم رنگ دیگه ای هم هستند با همین ماهیت.مث برنامه ی کتاب نامه و برنامه ی کاغذ رنگی که از شبکه ی چهار پخش میشن و بحث تخصیصی شون حوزه ی کتاب است. مثلا در برنامه ی کاغذ رنگی درباره ی موضوعات مختلف سیر مطالعاتی از مبتدی تا پیشرفته ارائه میشه که برای عموم مخاطبان میتونه مفید باشه.به امید روزی که همه ی ما با کتاب آشتی کنیم ان شالله
e_yousefi
e_yousefi
٩٤/٠٤/٢٤
٠
٠
بله برنامه های حداقلی دیگه ای هم وجود داره اما مثل خندوانه پرمخاطب نیست. از طرفی معمولا در قالب هایی مثل خندوانه که در رسانه تولید میشه کتاب جایی نداشته و این یک بدعته خوبه.
روح انگیز
روح انگیز
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
واقعا قشنگه..واقعا
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
من هم تلویزیون نمیبینیم و خندوانه ندیدم ، ولی جالب بوده :) اینکه اون آقا موشک پرتاب میکنه شانس آوردین میز و صندلی پرتاب نمیکنه در حد ابتدایی گیر کرده :)))
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٤/٢٤
٠
٠
اوهوم... موافقم...واقعنم همینطوره...اگه ملت ما یه کم کتابخون بودن قطعا زندگی هامون شیرین تر وراحت تر میبود....مرسی از شما...شیک نوشتین ودغدغه مند ...قلمتان مستدآم...اوقاتتان همیشه به شادی (^_^)
e_yousefi
e_yousefi
٩٤/٠٤/٢٤
٠
٠
ممنون نظر لطف شماست. به قول جناب خام شییییییییییییک؟؟؟؟
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/٢٤
٠
٠
بنده دیگه همه ی تلاشم رو میکنم که خندوانه ببینم و البته قبلش کتاب خواندن بیشتر؛ ممنون؛ این تلوزیون نداشتن رو هم اگه همسرِ آینده قبول کنه، عالیه؛ میگم بیاد شما باهاش حرف بزنید؛ به وقتش
e_yousefi
e_yousefi
٩٤/٠٤/٢٤
٠
٠
خبر بدید ما حتما میام دو نفری متقاعدش می کنیم. انشاالله.
aassak13
aassak13
٩٤/٠٤/٢٤
٠
٠
به قول دکتر حسن عباسی الان فیلم جای کتاب رو گرفته، قبلا هر چند وقت یکبار کتاب گیر میومد بخونن، الان ۲۴ ساعته میشینن فیلم می بینن
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/٢٤
٠
٠
ممنون؛ حتما...
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠٤/٢٥
٠
٠
آقا من شنیدم برای ساختن برنامه خندوانه کلی مقال راجع به خنده خونده شده.این که این کار یک کار غیر تقلیدیه و تاثیرات مثبت داره هیچ شکی نیست.منم خیلی دوستش دارم هم به دلایلی که گفتید و هم به دلایلی که گفتم.
فاطمه
فاطمه
٩٤/٠٤/٢٥
٠
٠
واقعاکارقشنگیه
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
نقدی بر تیتراژ پایانی آخر قسمت از این سریال

هشت و نیم دقیقه

٩٥/٠٩/١٨