اسلام‌ها را از روی تاقچه برداشتند، گروه گروه آمده بودند، جمعیت انبوه شده بود، در کف خیابان و کوچه‌ها زیر انداز انداخته بودند و منتظر.من هم گوشه‌ای اشک می‌ریختم.

از میدان قیام تا سه راه امین حضور همه در فکر، همه در حس، همه پر از ایمان و امید و اعتقاد...

من هم اشک میریختم. منتظر یک نفر از نسل انصاریان که بیاید و آن‌ها گریه کنند، که بگویید و آن‌ها گریه کنند، که بخواند و آن‌ها گریه کنند، که گریه کند و آن‌ها هم گریه کنند.

آمد، گفت، خواند، گریه کرد و آن‌ها هم گریه کردند، من هم اشک ریختم، تمام اسلام را بر روی سر گذاشته بودند و قسم می‌دادند.

تمام شد، همه بخشیده شدند، بار دیگر همه اسلام‌شان را بر روی تاقچه گذاشتند تا سال بعد!

و من هنوز اشک می‌ریختم...

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/٠١
٠
٠
عبادت بدون عمل بی ثمر است.عبادت خشک ره به جایی نمی برد زاهــــد نمـــا مبـــاش و به دل بذر دين بكار دستـــار و طيلسان و قبا دين نمي شود
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠٥/٠١
٠
٠
"قرآن روی دست طاقچه باد کرده از بس خاک میخورد باز جانماز آب میکشیم..." خدایمان را میگذاریم روی طاقچه تا سال بعد.... ممنون از نوشته خوبتون.تلنگر به جایی بود.
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٥/٠١
٠
٠
طاقچه درسته البته:)
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٤/٠٥/٠٢
٠
٠
البته که شما به همه در این مورد تذکر میدید
لیلی
لیلی
٩٤/٠٥/٠١
٠
٠
امیدوارم روزی برسد که انسانها خصوصا ما ایرانیها قران را بفهمیم درک کنیم قران این معجزه الهی باید در دستان تک تک ما جای گیرد نه اینکه به گوشه ای رها شود
h_komailinezhad
h_komailinezhad
٩٤/٠٥/٠٢
٠
٠
صائب روا مدار که بیت الحرام دل - از فکرهای بیهده بیت الصنم شود . صائب تبریزی
na3er
na3er
٩٤/٠٥/٠٢
٠
٠
الهی..توفیق درک وشناخت هرچه بیشتر قران را به همه ما بندگان عنایت بفرما..آمین
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/٠٢
٠
٠
ان شاالله که این طور نباشه و خداوند توفیق درک قرآن رو به همه ی مسلمین عطا بفرماید .
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٤/٠٥/٠٢
٠
٠
امیدوارم که این طور نباشه و کور سوی ایمانی توی وجودمون باشه....ممنون از مطلب
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
تبلیغات
تبلیغات