نهنگ 52 هرتزی
یاداشت لحظه‌های سیاه

نهنگ 52 هرتزی

نویسنده : رویا خانوم

خود کشی دسته جمعی یک گله نهنگ را چند سال پیش یادت هست؟

محقق‌ها خیلی تلاش کردند تا توانستند یکی از آن نهنگ‌ها را به دریا برگردانند. می‌خواستند تحقیق کنند ببینند چی باعث خودکشی نهنگ‌ها شده و علت مشخص شد

اون نهنگ‌ها صداها با فرکانس بالای 52 هرتز را می‌شنیدند. یعنی یک چیزهایی بیشتر از بقیه نهنگ‌ها می‌فهمیدند. شاید آن دانسته‌های ناخواسته آنقدر دردناک بوده که ترجیح دادند بمیرند اما دیگر نشنوند!

همیشه آن‌هایی که متمایزند، حالا به هر دلیل و هر مقدار، زندگی‌های دردناک‌تری نسبت به اکثریت عادی دارند. از خودم بدم می‌آید وقتی می‌بینم هیچ کاری برای تغییر شرایطی که ناخواسته درگیرش شدم نمی‌توانم بکنم. حال این روزهای من شبیه حال مادری است که دارد بچه‌ای را که ناخواسته باردار شده به دنیا می‌آررد و همه سعی می‌کنند حرام زاده بودن بچه را به رویش نیاورند.

دلم تنگ شده برای روزهای رویا بودن...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٤/٢٨
٠
٠
اره حال جالبی نیست/راستی برای مطلب قبلیتون نظر گذاشتم
راتا
راتا
٩٤/٠٤/٢٨
٠
٠
قابل تعمل بودرویاجان....سپاس
راتا
راتا
٩٤/٠٤/٢٨
٠
٠
ببخشیدتامل
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٤/٢٩
٠
٠
متمایز ها نه اونهایی که همیشه بیشتر از بقیه میفهمن چون الزاما هر تمایزی دلیل بر برتر بودن نیست. میشه تلاش کرد تا به اون روزها رسید ....به روزهای رویایی بودن
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/٠٤/٢٩
٠
٠
خوشم میاد از مطالبتون. یه احساس همذات پنداری دارم با این سبک نوشتن. ارزوی موفقیات
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٤/٣٠
٠
٠
ممنون
Cold
Cold
٩٤/٠٤/٣٠
٠
٠
باید دلت برای رویا بودن تنگ باشه ،تا اون روزا معنی رویا بودن بگیره ...
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٤/٣٠
٠
٠
:( با فکرت رو لبام...یه لبخند میاد... چقدر دلم هنوز... اون روزا رو میخاد...
Cold
Cold
٩٤/٠٤/٣١
٠
٠
حیف که اون روزا...تموم شدن زودی...رویای تو بودم...مال خودم بودی (تو دلت این ادامه بود)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤