سیبِ زندگی / شعر نو
شعری سروده خودم

سیبِ زندگی / شعر نو

نویسنده : هادی.قنبری

و جهانی مثل سیب

مثل یک خرمای عاشق زندگی

زندگی حتی به یک خرمای خشک قهوه‌ای

که درونش کرم است

عشق،

عشق بی‌بی و نخ تسبیحش

که صراطیست نگهبان منزه اذکار

و روَد تا آفاق ..

عشق در خرده چوب، خاک اره

عشق در یک درِ نوشابه زم زم و صدایش، پاق ..

تو بیا سیب بخور بی دل درد، بی هجران، بی عرفان

تو فقط سیب بخور جز کرمش، با لذت

تو بیا سیب بخور با سهراب

دلمان خوش بر کار

دلمان بسته به یک حوضچه رنگ آبی

که پر است از ماهی

و تَهَش سوراخ است

آب کجاست؟

حالی اما، درست است که اکنون دیگی

نیست بر روی اجاق

پشت دریا نبُود آن شهری

که بُود بی دیوار

پینه دست پدر، چادر محکم مادر به کمر

در فکر شام

تخم مرغ رنگی، آسیاب سنگی

دل بی زنگار و آز

که قدَش کوتاه است

درست است که نیست

و جهانی ست پر از فکر مجاز

دل و مغزی بیمار

و خیابان شلوغی و نفس با تنگی

که امیدش آه است

گل شب بو خواب است

و خروسان امروز

دم آواز سحر بوق زنند،

خواب کجاست؟

لیکن اما، این جهان جزئیات

چرخه‌اش

باید دید

با توانی بیشتر، بل جهادی ست کنون بی لشکر

می‌شود در هر ورق از چک کشیدن، قسط و وام

و صدای آژیر

و صدای قرم مور بروی دفتر

میوه زیبایی از معرفتی از عشقی

آهسته چید

پرسش من اکنون

دیده ناب کجاست؟

این مسافر ناظر

چمدانی در دست

تو چرا چشم نشستی؟

سالی یک بار که باران آید

با بهار متغیر شده‌اش

متجدد اما،

چترهامان که همان است هنوز

این مسافر حاضر

فرعش اما بر دوش، اصل‌ها در چمدان

زیر باران

تو بیا سیب بخور، گاز بزن با هسته

بل درختی ز محبت در دل

کند آنجا رویش ..

==============

بهار 1394 – طرقبه – هادی قنبری طرقبه

این نخستین شعرِ نوِ من بود، امیدوارم از طولانی بودنش آزرده نشده باشید

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/٢٨
٠
٠
من که از مسائل فنی چیزی سر درنمیارم، ولی به لحاظ احساسی، حس خوبی داشت خوندنش.... قرم مور؟؟؟
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
تشکر...
هادی_قنبری
هادی_قنبری
٩٤/٠٦/٠٢
٠
٠
قدم مور...
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٦/١٠
٠
٠
طولانی بودنش خسته کننده نبود با هر خطش یک نوع لبخند رو لبام نشست :) زیبا بودو پراز حسِ خوب و البته بعضی اوقات غم گین :) زیبا بود !
هادی_قنبری
هادی_قنبری
٩٤/٠٦/١١
٠
٠
خیلی ممنون. واقعا خوشحالم کردین با خوندن این شعر؛ چون طولانی بود استقبال زیادی ازش نشد؛ ملت انقد تو شبکه های اجتماعی حرفهای کوتاه زدن و خوندن تنبل شدن؛ والا..
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٦/١١
٠
٠
من خودم چون طولانی مینوسم به خوندن های طولانی هم عادت دارم البته باید نوشته ش هم پرکشش باشه :) موافقم با نظرتون :)
هادی_قنبری
هادی_قنبری
٩٤/٠٦/١٢
٠
٠
یعنی متن بنده کشش داشت؟؟
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٦/١٢
٠
٠
من دوست داشتم ادامشو بخونم ، کشش هم داشت :)
پربازدیدتریـــن ها
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
کاش کسی شاملو و فروغ را صدا بزند

در نبودنت

٩٦/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

یک مرد به جا مانده ای از عاشورا

٩٦/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

می نویسم از تو

٩٦/٠٥/٢٢
شیرینی اش را نفهمیدم

اولین حقوق کاری

٩٦/٠٥/٢٢
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
این روزها همه چیز به تو مربوط است

نامه هایی به همسرم / نامه چهارم

٩٦/٠٥/٢٣
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
تو مکمل منی

بوسه های نگفته

٩٦/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
فنجان چای

ایهام

٩٦/٠٥/٢٨
عمریست برایت می نویسم

گمنام خاص

٩٦/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
ذهن من پر شده است از دیگران

خودم چی پس؟

٩٦/٠٥/٢٣
کوچه تان خالی از آن ها مباد!

معصوم نیوز

٩٦/٠٥/٢٨
راس ساعت 8

تردید

٩٦/٠٥/٢٤
خرده شیشه دارند

ارتباط دوستی و آینه های قدی

٩٦/٠٥/٢٦
تبلیغات