هی فلانی! به يادت هستم...

هی فلانی! به يادت هستم...

نویسنده : زهرا‌ آقايي

از وقتي كه يادم مي‌آيد ما هر سال دوبار نذري مي‌داديم. يك بار روز «عاشورا» قرباني مي‌داديم و يك بار هم در ماه رمضان آش نذري. البته آن سال‌ها وضع فرق مي‌كرد، آن سال‌ها پدرم از دو، سه ماه قبل به يك گاوداري مي‌رفت؛ يك گاو فربه و خاص را در ميان گاوها نشان مي‌كرد تا روز موعدش برسد. بعد روز موعدش كه عاشورا بود، گاو را قرباني مي‌كرديم و تمام محل را به اضافه‌ي گوشت لازم براي قيمه‌ي هيئت محل، قرباني مي‌داديم. ماه رمضان‌ها هم همين‌طور بود. از صبح روز «بيست و يكم» تمام فاميل در خانه‌ي ما جمع مي‌شدند. از صبح فاميل‌ها و همسايه‌ها مي‌رفتند و مي‌آمدند، بعضي‌ها رشته نذر مي‌كردند و به آش ما اضافه مي‌كردند. بعضي‌ها مسئوليت توزيع را به عهده مي‌گرفتند. بالاخره هر كس يك گوشه‌ي كار را مي‌گرفت، چون بايد دو ديگ بزرگ آش را بين محل پخش مي‌كرديم.

از يك جايي به بعد، به دلایل معلوم، دو ديگ آش به يك ديگ كاهش يافت و گاو فربه‌ي عاشورا هم به يك گوسفند تبديل شد. اما براي من فرقي نمي‌كند، هنوز هم وقتي مي‌نشينم و ظرف‌هاي يك بار مصرف پر شده از آش را با كشك، پياز داغ، نعناع داغ و سير داغ تزئين مي‌كنم، همان حس و حالي را دارم كه وقتي كوچك‌تر بودم و با كلي ذوق و شوق در اين كار به بقيه كمك مي‌كردم داشتم. يا حتي محرم‌ها كه چادر عربي‌ام را سرم مي‌كردم، شال سبز سيدي‌ام را به گردنم مي‌انداختم، تمام پله‌هاي مجتمع را بالا و پایين مي‌كردم، حتي دم در آن پيرزن قرتي ِ پولدار كه با تمام ساختمان دعوا داشت هم مثل بقيه مي‌ايستادم، قرباني‌اش را مي‌دادم و براي اولين بار صورتش را با يك لبخند زوركي روي لب نشسته‌اش، مي‌ديدم، و احساس بسيار خوبي بهم دست مي‌داد. هنوزم محرم‌ها همان حس و حالها بهم دست مي‌دهد.

درست است كه همسايه‌هاي ما قشر متوسط رو به بالا و بعضاً مرفهِ بي‌درد هستند، و اين قبيل نذري‌ها دردي را از كسي دوا نمي‌كند، اما اين موضوع، از حس و حال و صفاي اين قبيل كارها كم نمي‌كند. اين‌كه گاهي به هم بگويم: «هي! فلاني! به يادت هستم...» اين‌كه گاهي با يك ظرف آش يا شله زرد به ياد يكديگر باشيم. اندازه‌اش اصلا مهم نيست. اين‌كه خودتان يا همسايه‌تان چه وضعيت مالي را داشته باشيد، اين هم اصلا مهم نيست. حتي اين‌كه يك قابلمه‌ي كوچك يا دو ديگ بزرگ آش نذري بدهيد هم مهم نيست، فقط اين مهم است كه گاهي با محبت‌هاي كوچك، «احساس»هاي بزرگ به هم هديه بدهيم. كه بگوييم كوچه‌ي محبت‌مان به بن بست نرسيده است، كه كف‌گيرمان به ته ديگ مهرباني‌مان نخورده است، كه هنوز زنده‌ايم چون محبت مي‌كنيم. شايد بتوان «ثواب» اين كارها را همين دانست، ثوابش در اين است كه آدم‌ها را به هم نزديك‌تر مي‌كند، از نگاهشان صفا و محبت را مشعشع مي‌كند، رفتارشان به طور محسوسي با تو فرق مي‌كند و حس نزديكي ميان‌تان متولد مي‌شود...

چقدر خوب مي‌شود اگر كمي بيشتر با همين محبت‌هاي كوچك، احساس‌هاي بزرگ به هم هديه بدهيم. چقدر خوب مي‌شود در طول سال، گاهي فقط با يك ظرف كوچكِ غذا به ياد هم باشيم، چقدر خوب مي‌شود بعد از اين‌كه در شب‌هاي قدر هزار صفت خالق‌مان را تكرار مي‌كنيم، سعي كنيم كمي از آن صفات را در خودمان متجلي كنيم. سعي كنيم مثل معبودمان، مهربان و بخشنده باشيم. سعي كنيم كمي از خداي‌مان تقليد كنيم. سعي كنيم كمي «خداي‌گونه» زندگي كنيم و سعي كنيم با محبت‌هاي خيلي كوچك، احساس‌هاي عظيم به هم هديه كنيم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٧/٣٠
٠
٠
چرا عنوان عوض شده:(((((
naser_j
naser_j
٩٤/٠٨/٠١
٠
٠
سلام,یه بار دیگه کیف کردم با خوندن یه مطلب عالی دیگه از شما,ضمنا ضد یانت تون هم عالی بود و به حق شاخ هفته شد در مورد تغییر تیتر هم باید بگم بهتره به نویسنده مطلب این حق و بدن که تیتر انتخابی خودش بالا سر نوشتش باشه,در مورد یکی از نوشته هام این اتفاق افتاد واقعا دلخور شدم چون گاهی همون تیتره که الهام بخش من تو تک تک بندهای نوشتمه و وقتی تیتر و تغییر میدن خودم با خوندن اون مطلب حرف اصلیم و نمی فهمم چ رسد به مخاطب
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/٠٧/٣٠
٢
٠
فوق العاده بود ! انشالله از این قبیل نوشته های زیبا که محتوی دلنشین و پخته ای دارن بیشتر توی سایت ببینیم :) " نذرتون قبول "
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٨/٠١
١
٠
سلام الهام عزیز. ممنون از لطفت. حسین پشت و پناهت...
سپهر جلاير
سپهر جلاير
٩٤/٠٧/٣٠
٠
٠
ميان آدم ها چيزي نيست جز ديوارهايي كه خود آنها ساخته اند ، دنيا جاي زيبايي مي شد اگر انسانها به جاي قوانين به انسانيت معتقد مي شدند . انسانيت مهربانيست ، محبت است . شكل و نوع محبت مهم نيست ، مي خواهد غذاي نذري باشد يا لبخندي كه به كودكي بيمار هديه مي كنيد . به ياد داشته باشيم دستي كه گل اهدا مي كند خودش هم بوي گل مي گيرد
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٨/٠١
٠
٠
سلاااااااام آقای جلایر همکلاسی محترم... شما کجا اینجا کجا؟؟ ممنون تز کامنت زیباتون...
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٨/٠١
٠
٠
:)قبول باشه
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٤/٠٨/٠١
٠
٠
سلام عزیزم نذرتون قبول و دلت حسینی تر
باران
باران
٩٤/٠٨/٠١
٠
٠
اون حس خوبی که داشتی به ما هم منتقل شد :)
شبنمکده
شبنمکده
٩٥/٠٤/٠٢
٠
٠
درود کاش میشد ولی ما آدمیم و خدا آدم را فراموشکار و عصیانگر آفرید
zone
zone
٩٥/٠٤/٠٢
٠
٠
عاشق این انتقال احساس های قشنگتم ..
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣