نه تو بلد نیستی!

نه تو بلد نیستی!

نویسنده : B.B-Maliheh

آگهی تبلیغاتی بر روی شیشه مغازه بود. پیرمرد سوادش را جا گذاشته بود و توانایی دیدن آگهی را نداشت.

پسرک ۷ ساله با غرور: مو... ر... د... ت... ت... 

- توجه

-  بزار تو بلد نیستی، مورد توجه و ... 

و پیرمرد خوشحال و سرمست از کارش. پسرک نمی‌دانست پیرمرد بهانه کرده بود...

=============

پ.ن: ببخشید اگر زیاد گرم و گیرا نبود یک چیزی توی خیابون دیدم خوشحال شدم خواستم به اشتراک بگذارم.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
f_eftekhari
f_eftekhari
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
اگه درست فهمیده باشم! پیوند تجربه و سواد رو نشون میده...
h_komailinezhad
h_komailinezhad
٩٤/٠٥/٠٥
٠
٠
آنچه جوان در آینه می بیند ، پیر در خشت خام می بیند !
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
:)
kianaz
kianaz
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
خخ جالب بود
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
جمله سوادش را جا گذاشته بود خلاقانه و هوشمندانه بود.یاد حکایات اخلاقی کهن افتادم و ماظرات پیر و جوان
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
نفهمیدم راستش...
z_taherian
z_taherian
٩٤/٠٥/٠٦
٠
٠
اصلا دوزاریم جا نیافتاد
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٥/٠٧
٠
٠
سلام ودرودبرشما.خدای یکتانگهدارتان باد.
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠