دورهمی رو عشقه!
چند پیشنهاد برای بیشتر با هم بودن در خانه

دورهمی رو عشقه!

نویسنده : نیلوفر نیک بنیاد

برای افطار آمده بودند خانه‌مان، شام را خورده بودیم و بعدش همگی زل زده بودیم به صفحه تلویزیون که ببینیم آخر عاقبت شخصیت‌های سریالی چه می‌شود. ساعت 9 داشت 10 می‌شد و 10 داشت 11 می‌شد و 11 دوازده می‌شد. یکی دستش از زیر چانه‌اش لیز می‌خورد، یکی پلکش روی پلکش بند نمی‌شد، یکی خمیازه‌اش به بزرگی دیس شام شده بود، اما هیچ‌کس صدایش در نمی‌آمد و حرفی نمی‌زد. پیش خودم فکر کردم یعنی همه مردم همین‌اند؟ بقیه چه کار می‌کنند وقتی دور هم جمع می‌شوند؟ این شد که تصمیم گرفتم خودکارم را بگیرم دستم و بهترین کارهایی را که دوستان و آشنایانم در وقت‌های فراغت در کنار خانواده‌شان انجام می‌دهند، بنویسم که نه تنها در این ماه مبارک و دور هم بودن‌های افطار تا سحر به درد همه‌مان می‌خورد بلکه می‌تواند به سبک زندگی همیشگی ما تبدیل شود.

|| اگر از آدم‌های اهل دل و رمانتیک(!) هستید: شب‌هایی که تا سحر بیدارید، همه لامپ‌های خانه جز یکی را خاموش کنید. می‌توانید همان یکی را هم خاموش کنید و به جایش یک شمع روشن کنید. با این کار غیر از اینکه در مصرف برق صرفه جویی می‌کنید، مثل پروانه‌هایی که دور شمع جمع می‌شوند، شما هم اعضای خانواده‌تان را دور یک شمع جمع می‌کنید و می‌توانید از این دور همی صمیمانه برای حرف‌های روزمره یا شعر خواندن یا هر کار دیگری استفاده کنید. مهم جمع کردن خانواده در یک نقطه مشترک است.

|| اگر از آدم‌های مذهبی هستید: ماه رمضان بهترین فرصت برای خواندن کتاب‌هایی است که در طول سال کمتر می‌خوانید. مثلا اگر در طول سال فرصت زیادی برای خواندن نهج‌البلاغه، صحیفه سجادیه یا احادیث قدسی ندارید، خوب است در این ماه هر روز یک قسمت کوچک از این کتاب‌ها را بخوانید (یا خواندن هر کدام را به یکی از اعضای خانواده بسپرید) و شب‌ها دلنشین‌ترین جمله‌ای که از آن قسمت یاد گرفته‌اید را با بقیه اعضای خانواده سهیم شوید.

|| اگر از آدم‌های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و هنری (!) هستید: برای شب‌نشینی‌های ماه رمضان خبر جمع کنید، ولی نه هر خبری! فقط اخبار مثبت را جمع کنید. بیکاری تحصیل‌کرده‌ها، گرانی نان و بنزین، فقر و... خبرهای جدیدی نیست. در این یک ماه با اعضای خانواده‌تان قرار بگذارید که هر کجا هستند، در تاکسی، صف نانوایی، محل کار و هر جای دیگر، خبرهای مثبت را جمع کنند و در فاصله افطار تا سحر برایتان بازگو کنند. نصب مجسمه‌های بسیار بزرگ در شهر، برگزاری نمایشگاه گل و گیاه، ساخت دویست مدرسه جدید و افزایش میزان وام ازدواج شاید خبرهای خوبی برای بازگو کردن باشند.

|| اگر از آدم‌های آدم‌دوست هستید: شما نباید شگرد «عکس» را نادیده بگیرید. هر شب یکی دوتا از عکس‌های قدیمی غیر دیجیتال‌تان را پیدا کنید و به بقیه اعضای خانواده نشان بدهید. هر عکس یک دنیا حرف توی خودش دارد. از دیدن لباس‌های مد 10-20 سال پیش گرفته تا دیدن بچه‌هایی که حالا خودشان بزرگ و بچه‌دار شده‌اند، یا یاد کردن از آن‌هایی که دیگر بین‌مان نیستند. شاید هم یک دفعه دلتان خواست تلفن را بردارید و خانواده داخل عکس را بعد از دو سال برای افطار به خانه‌تان دعوت کنید.

|| اگر از آن آدم‌های اهل گروه هستید: کارهای گروهی فقط برای گروه‌های هم‌سن و سال و دوستانه نیست. گروهی کار کردن‌تان را به محیط خانه بیاورید. یک شب به طور دسته‌جمعی غذای سحری را آماده کنید. یک شب دسته‌جمعی خانه را برای مهمانی افطار شب بعد تمیز کنید. یک شب دسته‌جمعی بنشینید و برای دیگران دعا کنید. در هر کدام از این شب‌های دسته‌جمعی قلب‌های‌تان چند میلیمتر به هم نزدیک‌تر می‌شود و این قانون کم‌کم توی گوشت و خون‌تان می‌رود که «تک‌پری ممنوع!».

|| اگر هم از آن آدم‌های مدل‌های دیگر هستید، بگویید برای صمیمانه‌تر شدن دور همی‌های خانوادگی‌تان چه کار می‌کنید که ما هم از کرده‌های‌تان استفاده کنیم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/٢٠
١٧
٦
در باب گروه نخست شوخی یا جدی بودن مبهم است.من که حس می کنم بیشتر شبیه طنز باشد.اما درباره تمام محتوا به نظر نگاه شما ایده آل گرایانه و شعارگونه است.برخی توصیه های شما دچار کلیشه شده اند و تکرار مکررات هستند. اما گروه پیشنهادی من آدمهای اهل تفکر:فقط و فقط بنویسند از آن چه درون ذهنشان جاری است همین و بس
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٤/٢٢
٢
٠
سلام و ممنون از نظرتون :) کل متن جدی بود این دفعه استثناعا! اینکه شعارگونه به نظر میرسه شاید به خاطر اینه که برای اکثر ما حتی خود من، این دورهمی های خانوادگی شبیه فیلم ها و همونطور شعارگونه است. ما زیادی فردی گرا شدیم و برای همین این چیزها رو شعارگونه میبینیم. میخواستم توی این متن پیشنهاداتی برای بیشتر با هم بودن خانواده در ماه مبارک رمضان بنویسم وگرنه به احتمال زیاد برای وقت گذروندن به صورت فردی کارهای جذاب تری هم می شه انجام داد. باز هم سپاس:)
B.B-Maliheh
B.B-Maliheh
٩٤/٠٤/٢٠
٧
١
خانواده ۷نفره ما سه شنبه شبها دور هم جمع میشیم و اکثرا بازی‌های گروهی انجام میدیم، جاتون خالی خیلی خوش میگذره. ممنون از پیشنهاداتون.
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
چه خوب که لااقل یه روز در هفته رو دور هم و به این خوبی میگذرونید :)
محمد عباسی‌فرد
محمد عباسی‌فرد
٩٤/٠٤/٢٠
٣
٢
مهمونی‌های خیلی جمعیتی اصولا فقط حرف میزنیم ولی مهمونی‌های خودمونی‌تر بازی میکنیم، آخ کیف میده و خوش میگذره؛ پانتومیم، اسم فامیل، برج هیجان و... پیشنهاد من اینه فقط بازی کنید :) بی‌خیال تلویزیون و سَر تو موبایل بودن. ممنون.
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
سپاس :) پیشنهادات خوبیه کلا. ولی خب شاید توی فاصله افطار تا سحر و توی ماه رمضون کسی حس و حال بازی براش نمونه :)
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/٢١
١
٠
ما معمولا دوره هم بازی میکنیم، بازی هاشم آپشنال میزاریم خودتون انتخاب کنید =)) دیگه اینکه من معمولا از خاطراتم میگم و آتیش هایی که سوزوندم بعدم بقیه خاطره تعریف میکنن. از دیگر کارهاشونم اینه بیان به من گزارش بدن کل روز چیکار کردن و نیت دارن فردا چیکار کنن :)) متن جالبی بود ولی کارهای بالا جز کتاب خوندنش که مذهبی نمیخونیم معمولا تاریخی یا داستان یا رمان میخونن و بحث و نقد و بررسیش میکنن و من یه وقتایی شعر یا داستان کوتاه از جیم براشون میخونم بقیشون خیلی فرهنگی بود به ما نمیخورد =))
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
ممنون از نظرت:) مذهبی بودنش به خاطر حس و حال ماه رمضون بود. راستی خوندن متن های کوتاه هم کار جالبیه ها :)
خسته دل
خسته دل
٩٤/٠٤/٢١
٢
٠
ما به خاطر همین معضل تلوزیون را داخل اتاق خواب بردیم و همه در پذیرایی به دلیل نبود سرگرمی خاص مجبوریم باهم حرف بزنیم اگرهم حرفی برای گفتن نباشد به هم نگاه میکنیم:)
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
آخی ، نگاه... :) چه بهتر که نگاه همراه با لبخند باشه مثلا :)
مهم نیست
مهم نیست
٩٤/٠٤/٢١
٢
٠
راستش نمیدانم چه مدلی ام اما اگر دست من بود دور همی مینشستیم به خواندن وبلاگت! اصلا اگر حوصله اش را نداشتند خودم برایشان میخواندم. ایمان داشتم که از توافق های 5+1 برای پدرم و آخر فیلم مسخره ی فلان برای مادرم جذاب تر میشد! حتی از بحث در گروه مجازی "دخترهای گل فامیل!" برای خواهرم.ایمان داشتم!
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
ممنون از لطفتون ولی نمیشه ایمان داشت! خیلی از پدر و مادرا از نوشته های یه دختر بیست و اندی ساله خوششون نمیاد خب! این همه کار مفید تر :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٤/٢١
٣
١
همون نوستالژی بازی...تعریف خاطره...تست هوش....به اشتراک گذاشتن انواع واقسام دستور و طرز تهیه شیرینی وسالاد وغذا و گزیده کارهای هنری(!) من البته بیشترین فعالیتم در حوزه به درو تخته کوبیدنه....نشد یه بار یکی بیاد خونمون چشش به گلدونای من نباشه...به ماهی های آکوریوم....به درودیوار اتاقم ....مداد رنگی هام...اصلا همه ی انرژیم پی حفظ وحراست از وسایلم گرفته میشه (ه_ه)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
در مورد تیکه آخر منظورم به بچه هاست....این نسل جدیدی ها واقعن زلزلن...نمیدونم چه گیری دارن که حتما باید گلدون هامو شتو پت کنن یا با دست ماهی بگیرن...یه بار من حواسم نبود مداد رنگیهامو قایم کنم بعد اینکه مهمونامون رفتن به جرات میگم یه سال طول کشید تا همه مداد رنگیهامو پیدا کنم:|
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٤/٢٢
١
٠
چه باحال:)))) می دونی چرا؟ چون نسل جدید از این چیزا ندیدن. معمولا وقتی خونه خودشونن 24 ساعته سرشون توی موبایل و تبلتشونه و واسه همین وقتی میرن مهمونی تازه میفهمن گلدون چیه، ماهی چیه، مداد رنگی چیه:))))
میترا
میترا
٩٤/٠٤/٢١
١
٠
دوره همی های ما که معمولا به حرف زدن میگذره ...دیگه حالا بستگی داره که فرصت چقدر باشه یا افراد چه افردی باشن ... چون دیگه تو این دوره زمونه رفت و آمد های حضوری کمتر شده و آدم ها کمتر از احوال هم با خبرن ، وقتی یه روز به هم میرسن ترجیح میدن فقققققققققققققققققط حرف بزنن و اخبار رد و بدل کنن .... ولی مثلا اگه وقت بیشتر باشه ، ما ازین 20 سوالی ها یا بازی های آنلاین یا بسته به سن افراد ، از آشپزی و تکنولوژی روز هم صحبت میکنیم ... مرسی از نیلوفر جوووووووون
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
صحبت کردن هم خیلی خوبه. البته من خودم کسایی رو دیدم که وقتی حرف نداشتن واسه زدن، نشستن پشت سر دیگران حرف زدن و آخرم کارشون به دعوا کشیده :))) اگه اینطوری نباشه خیلی هم خوبه :)
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/٢١
٠
٠
کاش دور همی ها فقط بخاطر بهانه و یا وسیله ای مثل تلوزیون پایدار نباشه..
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
اوهوم.کاش...
چکاوک
چکاوک
٩٤/٠٤/٢١
١
٠
راستش تو خانواده ما غیر از لحظه های دلهره آور که هر کار میکنیم تا ازش خلاص شیم کسی کاری به کار دیگه نداره... و این تبدیل شده به یه عادت که وقتی تنهایی زود سرتو بذاری رو بالشت و خوابت ببره یا رمان های عاشقانه بخونی تا وقتت بگذره تا افطار شه ... دل مرده شدم واین خیلی بده ... نیلو فر جان این توصیه ها خیلی قشنگ بودن ولی پیاده کردنش زیاد ممکن نیست برا من البته واسه خانواده هایی که همه تقریبا با همن و حر ف همو میفهمن چرا و لی توی جمعی که همش سکوت کسل آور یا همش جنگ وجدل حاکمه جواب نمیده فقط باید منتظر گذر زمان بود همین.
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٤/٢٢
١
٠
میدونم...اجرایی کردنش واقعا سخته گاهی. اما میشه یه تلاشی کرد حداقل. شاید بقیه هم منتظر یه جرقه باشن که این سکوت شکسته بشه. شاید...:)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
ما معمولا شبها یا قرآن میخونیم دسته جمعی یا بیشتر مواقع حرف میزنیم و مصداق الکلام یجرالکلام خیلی زود لحظه ها سپری میشن و اینگونه میشه که خیلی زود سحر از راه میرسه
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
همین حرف زدن هم خیلی خوبه. خوب حرف زدن خودش یه هنره. مخصوصا توی جمع :)
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
خدا رو شکر از جو خانواده و دوره همی هایی که داریم راضی ام :))))))) کلا خاصیت سرخوشی تو خانواده مون موج می زنه خخخ با مچکری فراوان :)))))))))
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
ایشالا که این جو هی بیشتر شه تو خانوادتون. هی هر روز بیشتر خوش باشین. بزن به تخته :))
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
جمع مریم شیعه زاده و محمدحسین وکیلی همین میشه دیگه!! غیر اینم انتظار نمیرفت! خخخ خوشبخت باشین :)
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
شمع میسوزد و پروانه ب دورش نگران ماکه میسوزیمو پروانه نداریم چ کنیم ما اقوام اینقد دور شدن ک ارزومون دیدنشونه حالا بهانه ایم نبود نبود شده یهویی بیان بیان...تنها بودن ادمو از زندگی میندازه
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤