عصر یخبندان: غلبه الگوی آمریکایی
نگاهی به آخرین ساخته مصطفی کیانی

عصر یخبندان: غلبه الگوی آمریکایی

نویسنده : دست قیچی

سینمای آمریکا سالانه 700 فیلم می‌سازد. هندی‌ها هم بیش از 1000 فیلم در سال تولید می‌کنند. این دو کشور بیشترین گردش مالی سینمای جهان را دارند. اگر شعار «کار نیکو کردن از پر کردن است» را ملاک قرار بدهیم، با یک دودو تا چهارتای ساده می‌شود فهمید برای پیشرفت در صنعت سینما، باید این دو کشور را الگو قرار داد. حالا چه اصراری است که سینماگران ما به روشنفکرنمایی به سبک سینمای ورشکسته اروپا رو آورده‌اند خدا عالم است. شاید به خاطر جایزه باشد. شاید هم چون سینمای ایران، بازار بین المللی ندارد که مثل آمریکایی‌ها مثلا در 4000 سینما در سراسر جهان فیلم اکران کند، مقبول جشنواره‌ها شدن را تنها راه دیده شدن در عرصه جهانی می‌پندارند.  

علت هرچه که هست شما بگویید طی همین 10 ساله اخیر چند تا فیلم راجع به مسئله مواد مخدر، خیانت، خانواده و امثال این‌ها با همین نگاه جشنواره‌ای در ایران ساخته شده؟ همه هم با همان لحن غمبار و خسته با نماهای دوربین روی دست و اداهای شبه روشنفکری که نه سرگرم می‌کنند و نه واقعا حرف یا زاویه نگاه تازه‌ای دارند. این وسط البته «آرایش غلیظ» با آن ساختار پست مدرن‌اش یک استثنا بود ولی آن را هم مخاطب عام چندان درک نمی‌کرد. حالا همین مضامین نخ نما و کلیشه‌ای و هزار بار گفته شده که در آثار دیگران کارکرد یک پز دستمالی شده را دارد، در «عصر یخبندان» که متأثر از الگوهای هالیوودی- بالیوودی است تبدیل شده به یک اثر جذاب که هم مخاطب عام را سرگرم می‌کند و در نتیجه خوب می‌فروشد و هم منتقدین را راضی نگه می‌دارد. برخلاف سینمای ترسوی مذکور که از حکم دادن می‌ترسد و پایان باز را به یک مد تبدیل کرده، با اعتماد به نفس پیام می‌دهد و به مضامین روز اشاره می‌کند.

خود مصطفی کیایی (کارگردان فیلم) در توصیف حال و هوای فیلم به این جمله اشاره کرده: «در عصر یخبندان خارپشت‌ها تصمیم گرفتند رنج خارهای یکدیگر را تحمل کنند، اما کنار هم باشند و به هم گرما بدهند، خارپشت‌ها تنها جاندارانی بودند که در عصر یخبندان زنده ماندند.» که خب یعنی هنگام سختی با وجود تمام ناملایمات باید هوای همدیگر را داشته باشیم. خیلی شعاری و راحت. 

جالب است که کیایی آن قدر خودش را به سینمای جهان نزدیک احساس کرده که نام فیلم‌اش را هم با ارجاع به یکی از انیمیشن‌های محبوب آمریکایی برگزیده است. یعنی «عصر یخبندان» و به طور خاص آن سنجاب معروف که در راستای پنهان کردن یک بلوط کل جهان را به هم می‌ریخت. البته نام فیلم چند وجهی است. یعنی به معنای «هنگامه سختی» هم می‌تواند باشد. یا شاید هم منظورش از آیس همان کریستال یا شیشه باشد که نوعی مواد مخدر است و به این واسطه باز به مسئله اعتیاد اشاره داشته باشد. 

فیلم‌های کیایی از جنس همان سینمای بدنه و استاندارد آمریکاست. یعنی قصه و پیام مشخصی دارد که با استفاده درست از امکانات موجود و با ریتم تند روایت می‌شود. تصویر برداری‌هایش هم تمیز و خوب است و بازیگرانش چهره‌اند. با پایان خوش هم که تمام می‌شود. چرا مخاطب نباید از چنین فیلمی استقبال کند؟ خدا را شکر که فیلم به فیلم هم دارد پیشرفت می‌کند. «بعد از ظهر سگی سگی»‌اش را که ندیده‌ام ولی «ضدگلوله» اش مشکل ریتم داشت و کند بود. بعد «خط ویژه» را ساخت که ایده‌اش خیلی خوب بود و به خاطر به روز بودن و همان مسائل اقتصادی که همه در جریان‌اش هستیم با مخاطب ارتباط برقرار کرد و خوب فروخت اما آخرش را خیلی فیلم هندی طور تمام کرد و کلیت اثرش در حد متوسط باقی ماند.

حالا عصر یخبندان یک فیلم سر حال و سرزنده، خوش ریتم و با شخصیت‌های خوب پرداخت شده است و بدون شک بهترین فیلم کیایی تا به امروز. یک فیلم داستانی با پرداختی به سبک «جکی براون» کوئنتین تارانتینو. با گره افکنی‌های خوب و متناسب با شخصیت پردازی که خیلی خوب با هم جفت و جور می‌شود.

البته این یکی هم خالی از ایراد نیست. این‌جا هم مثل خط ویژه، اواخر فیلم کمی به سینمای هند متمایل می‌شود. شخصیت دوست امیرحسین که جای او را نزد فرید می‌گیرد هم پا در هوا رها می‌شود و نمی‌فهمیم به کجا می‌رسد. از طرف دیگر اجرای عدالت با سلیقه شخصی آنچنان که در پایان خط ویژه شاهد بودیم و این‌جا هم نمونه غلیط ترش را می‌بینیم، چیزی نیست که وجدان عمومی ایرانیان پذیرایش باشد. به خصوص که آن نوع اجرای عدالت اصلا با شخصیت دوست امیرحسین نمی‌خواند. 

اما در مجموع مصطفی کیایی جزو معدود کارگردان‌هایی است که می‌شود همواره از تماشای فیلم‌هایش لذت برد. بخصوص که در همین فیلم‌های تجاری استفاده‌های خوبی از حرکات دوربین می‌کند. مثل آن‌جا که دوربین مهتاب کرامتی را در خیابانی رها می‌کند و شهر را از بالا می‌بینیم و دوباره در خیابانی دیگر به او می‌رسد. 

از ین به بعد به برند کیایی توجه ویژه داشته باشید. این بشر نیامده که به این زودی‌ها برود. تازه دارد جا پایش را محکم می‌کند. امیدوارم رفته رفته کارگردان‌های بیشتری از این الگو تبعیت کنند. 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٢٠
٠
٠
اتفاقن قراره با بچه ها بریم ببینیمش!مرسی ک معرفیش کردین:)
فاطيما
فاطيما
٩٤/٠٤/٢٠
٠
٠
من همچين قراري نذاشتم :@
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٢٠
٠
٠
تو مهم نیسدی!بچه ها مهمن:)))))
فاطيما
فاطيما
٩٤/٠٤/٢١
٠
٠
بچه هام ميگن نهنگ عنبر...حرفم نباشه :|
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/٢٠
٠
٠
با واژه برند برای کیایی موافقم چرا که نگاه متفاوت و هوشمندانه ای به پدیده های جامعه دارد و تدریجا مخاطبان او در حال افزایش است.اما با الگو برداری از او مخالفم،به نظرم هر کارگردانی می بایست سبکی منحصر به خودش داشته باشد و بتواند در همان سبک روند صعودی را دنبال کند.تنها نکته منفی استفاده از واژگان غیر مودبانه به شکل افراطی است
dastgheichi
dastgheichi
٩٤/٠٤/٢٠
٠
٠
اتفاقا من میگم کیایی از نظر تکنیک فیلمسازی به سینمای هالیوود و بدنه نزدیکه که یعنی سعی در اختراع مجدد چرخ نداره بر خلاف کارگردان های هنری نمای ما. و من معتقدم این الگو رو باید دیگران در نظر بگیرن. سینمای هنری به دلیل خاص بودنش جذابه ولی همونم اگه روتین بشه دیگه جذابیتش رو از دست میده. دیدیم که خیلی ها تو فیلماشون از فرهادی کپی برداری کردن تا جایی که دیگه حال همه از این نوع فیلمسازی بد شد. ولی روش هالیوودی جذاب ترین نوع فیلمسازیه که بعد از 100 سال هنوز جواب میده چون روی احساسی ترین مسائل دست میذاره و با زندگی روز مردم مماسه (مثال: ارجاع فراوان به مسائل روز در فرهنگ امریکایی. از آهنگ های به روز بگیر تا ارجاع به سریال ها و ...). بعدشم دوستان ما هنوز زبان سینما رو یاد نگرفته سعی دارن ساختارشکنی کنن در حالیکه شما باید اول به الگو های کلاسیک مسلط بشی، ابزارها رو درست یاد بگیری و .... بعد فوق اش بیای الگو شکنی کنی و سبک بپردازی. ولی خب ایرانی هستیم و اهل افراط و تفریط دیگه. مثلا خاص میسازیم بعد اگه نفروخت میگیم مخاطب بی سواده و اگه فیلمی خوب فروخت هم میگیم حتما سطحی بوده. اون بحث ادب رو من هم موافقم ولی از اون طرف هم معتقدم سطح ادب در جامعه رو به افوله. خیلی راحت مردم به هم نسبت های زشت میدن. شاید از اون جهت کیایی لازم دیده این نوع ادبیات رو در فیلمش به کار بگیره. در هر حال از این نظر تو یک جبهه ایم و بددهنی به هر بهانه ای باشه مورد تایید من هم نیست.
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/٢١
١
٠
پس بریم ببینیم..
dastgheichi
dastgheichi
٩٤/٠٤/٢٢
١
٠
بعله حتما برین. ایشالا که دوست داشته باشین
o_edman
o_edman
٩٤/٠٤/٢١
٢
٠
امیدوارم رو پرده بمونه. تا آخر هفته، شاید برسم برم ( البته در حال حاضر اصلا نمیدونم این فیلم رو پرده اومده هنوز، نیومده، قبلن اومده و خیلی وقته که رفته، نمیدونم واقعن!) / . ضد گلوله ی ایشون که برای من، دو سه تا تیکه ی خنده دار بیشتر نداشت؛ با وجود اینکه قرار بود طنز هم داشته باشه ( یا اصن طنز بود؟؟ ) - شایدم من خیلی اون موقع خسته بودم! + نظرم راجع به خط ویژه هم درست مثه شماست. ( مخصوصا هندی بودن آخرش ) / و اینکه من باب سینما، ما نیز چون شما ( خیلی ادبی! ) امیدواریم که پیشرفت را نظاره گر باشیم!! + بازم یه نقد اوکیِ دیگه، از جانب جناب ادوارد :))
dastgheichi
dastgheichi
٩٤/٠٤/٢١
٠
٠
خیالتون راحت. این تازه اومده و حالا حالاها هست ولی نهنگ عنبر رو اگه ندیدین ممکنه بردارن از سینما. پیش بینی من این بود که «عصر یخبندان» بیشتر از «رخ دیوانه» میفروشه ولی اکران رمضان شرایط ویژه ای داره. نمیدونم سرنوشت اش چی میشه. فعلا که توی 3 هفته 500 میلیون فروخته
o_edman
o_edman
٩٤/٠٤/٢١
٠
٠
خب، خوب شد پس. نهنگ عنبرو که رفتم دیدم، بدم نبود ولی چیزی که معلومه بخش قابل توجهی از لذت دیدنش و گاها خندیدن سر فیلمش، دونستن نوستالژی هایی بود که در حال حاضر، یکی دو نسل قبل از من دارن. من فقط با چندتاشون آشنایی داشتم؛ مثه ادای مایکل جکسون و اون نوارهای فیلم. حتا نمیدونستم اون خواننده ها دارن ادای کدوم خواننده های ( در حال حاضر ) معروف رو درمیارن؛ بعدن به ما گفته شد که علی الظاهر ابی و شهرام شب پره ( ؟ ) بودن./ قالب عصر یخبندان رو چجوری اعلام کردن؟ اجتماعی، طنز، سیاسی...؟ فروششم که با معیارهای ما به نظر اوکی میاد دیگه... ولی لابد بیشتر این پول به خاطر ( به قول شما ) استفاده ی جناب کیایی از امتیاز بازیگران برنده، و مردم تازه بعد از دیدن فیلم، فهمیدن که از خود فیلم (و کارگردان یا نویسنده) هم خوششون میاد؛ این طور فکر نمی کنین؟
dastgheichi
dastgheichi
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
ممکنه اینطور باشه. کلا فیلم دیدن براساس نام کارگردان بین سینماروهای عادی چیز مرسومی نیست. معمولا براساس بازیگرها میرن یا براساس اینکه فیلم کمدی باشه. / ژانر فیلم هم ملودرام اجتماعی محسوب میشه.
o_edman
o_edman
٩٤/٠٤/٣٠
١
٠
خب، امروز فیلم رو رو پرده دیدم. اولین نکته، سیستم صدای خوفناک هویزه ست، که حالا شاید ربطی به صدابرداری/گذاری فیلم نداشته باشه، شایدم کمکش کرده باشه. به هرصورت، از فیلم واقعنه راضی بودم، چون حتا با وجود تعاریف شما، با انتظار کمتری نسبت به اینی که دیدم رفته بودم و آخرش، با لبخندی بر لب از پله ها می رفتم پائین :) + فیلمنامه و داستان که از قرار معلوم، بزرگترین دغدغه ی حال حاضر سینماست، توی این فیلم به نظرم قابل قبول اومد، هوم؟ امم... من باب بددهنی هم، مثبت نگرانه در نظر می گیرم که جناب کیایی خواسته بگه اینا بده! آخه یه تیکه که داشتن فحش میدادن به همدیگه، یکی از پشت سرم زمزمه کرد "چه بی ادبن!" :/ + هندی بودن آخرشم حق با شماست، ولی به نسبت خط ویژه، باورپذیرتر اومد به نظرم. کاراکتر فرهاد اصلانی بیشتر از همه نظرم رو به خودش جلب کرد، ایت واز نایس. بععععععد... یه چیز دیگه هم اینکه این جناب کیایی، همه جا این داداش خودشو میبره گویا، نه؟ داداششه، برادرزاده شه، نمیدونم... البته من ازش خوشم میاد، کارش خوبه :) + آخر آخر فیلم هم، اینکه از دوربین داخل عروسک، اون دیالوگا رو رد و بدل کردن و بعدشم تموم شد، حرکت جالبی بود، ولی به نظرم اصن چیز لازمی نبود... یعنی اگه از جایی که خانوم کرامتی گریه می کنه و صدای محو مادرش همزمان با افزایش ولوم آهنگ میاد که میگه "دکترا میگن حافظه شو از دست داده..."؛ وقتی لبش بین خنده و لرزش گریه می مونه ( اشاره به بازی قشنگ ایشون ) می تونس تموم بشه... نمدونم... رفیقمم بهم گفت که از نام گذاری فیلم خوشش اومده بوده، که ما هم در جواب ذهنی خود بدو ( ! ) گفتیم که نعم! همانا در مجله ی 24 هم در نظر اکثر منتقدان محترم، این فیلم، یکی از بهترین نام گذاری ها رو داشته.قضیه ی خارپشتای عصریخبندان رو هم که بیان شد، خود اصلیتش واسم جالب بود... ذت واز نایس، تو! ... فعلن در همین حد؛ ضمن اینکه فقط به نظرم اومد آنا نعمتی خیلی یهویی از همسر مقتولش کشید کنار، انگاری که همین سکانس قبلی داشت واسش گریه می کرد، بعد یهویی میاد میگه "حالا اونکه مرد و ... " :/ کلا از نظر بازی کردنها، همه قابل قبول بودن؛ فقط خود خانوم نعمتی و آقای بهرام خان رادان، خیلی بازی شون به مذاق اینجانب خوش نمیاد. ولی در کل، حتمن فیلم بعدی جناب کیایی رو خواهم دید، اگه عمری باشه :)) مرسی واسه معرفی فیلم (^_^)
g_rezaei
g_rezaei
٩٤/٠٤/٢٤
٠
٠
چ عجب یه فیلم خوب بریم ببینیم با جیمشون اینا مهمون من:):)؛)؛)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠