قرار / داستانک

قرار / داستانک

نویسنده : HAF

بلوز سفید تمیز و قشنگی با یک دامن سرخ تنش بود. جلوی آینه ایستاده بود و با وسواس موهایش را شانه میکرد.گفتم: مزاحم شدم. جایی میخوای بری؟ گفت: جایی که نه اما...  حرفش را نصفه گذاشت. موهایش را بافت و پشت سرش انداخت.

همین طور که با من حرف میزد صورتش را آرایش کرد. ملیح و زیبا شده بود. کم کم نگران شدم نکند مهمان دارد و من بی موقع مزاحمش شده‌ام. بین رفتن و ماندن مردد بودم که بوی عطر خوشی فضا را پر کرد وگفت: یادته این عطر و خودت برای تولدم خریدی...

وقتی حسابی مرتب و خوش بو شد. آمد کنار من نشست. تصمیم گرفتم بروم که گفت: کجا؟ من که جایی نمیرم، فقط چند دقیقه دیگه قرار دارم...

بعد به ساعتش نگاهی انداخت. سجاده‌اش را پهن کرد! تازه فهمیدم با چه کسی قرار دارد...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/٢١
١
٠
آراستگی ظاهر و باطن.. آفرین
n_rohani
n_rohani
٩٤/٠٤/٢١
٠
٠
نمیدونم این داستان واقعی بود یا نه به هر حال برای من که تبدیل به یه افسانه شده آراستگی قبل از نماز
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/٢١
٠
٠
در عین سادگی زیبا و تأثیرگذار بود، آفرین. فقط کاش این عکسو نمیزدن که هیجان نوشته بیشتر شه.
HAF
HAF
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
موافقم
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٤/٢١
٠
٠
میگم مگر خانم ها می تونن قبل از نماز آرایش کنن؟
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٢١
٠
٠
چرا نتونن؟!قبلش وضو میگیرن دیگ!گمون نکنم ایراد داشده باشه:)
HAF
HAF
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
مگه آقایون میتونن؟!!
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٤/٢١
٢
٠
بسيار عاااالي/چقدر خوبه كه هنگام صحبت با برترين محبوبمون به زيباترين و بهترين حالات باشيم! :)
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/٢١
٠
٠
قراری که هرگز نباید کنسل شود
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٢١
٠
٠
سلام؛ دلم نیومد زیر این داستانک زیبا کامنت نذارم. به قول مولا علی که در جواب فردی فرمودند: «وقت ادای امانت الهی ست». دقیقا همینه! این یک امانته در دست ما و چه خوب که با ظاهری باشیم که شایستۀ اوست. ممنون از شما
HAF
HAF
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
و ممنون از شما
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
حالا آرایش صورتو که من جایی ندیدم ولی آراستگی کلی وعطر زدن قبول دارم آدم خودش احساس بهتری داره (^_^)
HAF
HAF
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
حالا منظور این نیست که در حد عروسی رفتن لوازم آرایشی روی خودش خالی کنه دیگه یکم کوچولو...ممنون
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات