بیست سال تا دهان باز کردم

نون، خونه، والدین!

تا حرف از دختر و پسر شد، پوز زیر قضیه می‌کردم که «بیخیال این حرفا خاک گرفته دیگه»

انگار تمام آدم‌های عاشق، آدم‌هایی مشمئز کننده بودند که فقط جنبه جنسی قضیه را می‌بینند!

منی که تا حرف از عاشقی می‌شد انگار شلاق بدست گرفته باشی و بر گُرده‌ام بکوبانی...

منی که از عاشقی فقط سه جمله بخاطر داشتم: «بفرمایید کامتونو شیرین کنید» ، « نو نَوار شدی برادر، مبارک باشه» ، «شب هجله»

منی که تا صدای قیل و قال یک جشن عروسی را می‌شنیدم دستی بر موها و ته ریش مبارک می‌کشیدم و با یک ژست نیچه‌ای! تمام احساسات و واژگان را از ته گلو «خخخخخ» می‌کردم و تُف!

منی که همیشه حسرت یک پیاده روی گرم، دست در دست یک فرشته به دلم مانده...

منی که انگار قرار نبوده تا یوم الابد عاشق شوم

عشق، یک انگل کوچک که محل تغذیه‌اش پنج برعکس گوشه سینه‌ام است

که روز اول، اهمیتی نمی‌دهی

روز دوم اهمیتی نمی‌دهی

سال اول اهمین نمیدهی

بیست سال اهمیت نمی‌دهی

و یک آن می‌بینی

ای دل غافل!

این دل، تنگ شده!

خورده شد

و برای اولین بار از کلمه «انگل» به نیکی یاد می‌کنی!

ته ته تمام این واژگانی که از قلبم به دهانم رسوخ کردند! می‌شوند یک شعر از شاملو

اشک رازیست

لبخند رازیست

عشق رازیست

اشک آن شب لبخند عشقم بود...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٤/٣٠
٠
٠
کفش آهنی بپوش که هنوز اول راهی
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/٣٠
٠
٠
ژست نیچه ای رو خیلی خوب اومدین! نتیجه گیری هم بسیار متناسب...
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٤/٣٠
٠
٠
کلمات بسیار درست و به حال انتخاب و استفاده شده بودند.متن خوبی بود
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/٠١
٠
٠
واژگان عشق نحریف شده اند
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١
مرسی همه!

دلتنگت بودم

٩٦/١١/٠٢
چند خطی درباره سانسور کتاب

سانسور ممکن نیست

٩٦/١١/٠٢
هرگز نمی توانی...

ماه حلول می کند

٩٦/١١/٠٢