دختر فال فروش

دختر فال فروش

نویسنده : yummy_full

کنار دبیرستان دخترانه بساط می‌کرد، به قیافه‌اش بیشتر از ده، دوازده سال نمی‌آمد. با چشمان معصومش به عابرین التماس می‌کرد یک فال ازش بخرند و همچنان فال‌های حافظ روی دستش مانده بود. روزهای سرد یک پتوی کوچک و جمع و جور هم روی پاهایش می‌کشید.

یک روز که داشتم از دانشگاه برمی‌گشتم از پنجره اتوبوس دیدم یک پسر بچه سه، چهار ساله سرش را روی پاهایش گذاشته و برای این‌که سردش نشود پتو را رویش کشیده. با خودم گفتم شاید یک روز داستان این دختر را نوشتم، دختر فال فروش شاید!

الان چند وقتی است که از دختر فال فروش خبری نیست، هم من، هم خیابان و هم چشمان عابران دلتنگ دختر فال فروش هستیم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/٢٤
١
٠
یاد داستان دخترک کبریت فروش افتادم
kianaz
kianaz
٩٤/٠٤/٢٥
٠
٠
خخخخ خيلي ممنون كه ياد داستاني كه من نوشتم افتاديد من هم همينطور
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/٢٤
٠
٠
صدایی می آید از پس این کوچه صدای کودک فال فروش که فریاد می کشد پیش بی دردان تا خرند از او فالی اما فریاد او بی حاصل است .... بی دردان درد بی دردی دارند و نمی فهمند فریاد درد داران را.... به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگزاریم
n_rohani
n_rohani
٩٤/٠٤/٢٤
٠
٠
خیلی هم خوب
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٤/٢٥
٠
٠
خیلی خوب و زیبا بود .
g_rezaei
g_rezaei
٩٤/٠٤/٢٥
٠
٠
واااااااای اخیییییییی ادم دلش کباب میشه ب همه هم نمیشه اعتماد کرد وگرنه کمک میکنه ادم بهشون
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/٢٦
٠
٠
انشالله که روزی فرصت شه بنویسید :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

کاسب دیوانه

٩٦/٠١/٣٠
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
یادم تو را فراموش

خنده هایش آغاز ماجرا بود

٩٦/٠١/٣٠
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
شعری سروده خودم

به نام عشق

٩٦/٠١/٣١
حس دلتنگی

همه ی دار و ندارم به تو بر می گردد

٩٦/٠٢/٠٦
از والیبالیستی تا خوابیدن با چشم های باز

معلم ها در گذر زمان

٩٦/٠١/٣١
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات