سی سی یو / سکانس آخر

سی سی یو / سکانس آخر

نویسنده : sajede_gh

(برای خواندن قسمت قبل این‌جا کلیک کنید)

 

خارجی/ شب/ حیاط خانه مادربزرگ

و امشب از پی همه روزهای سخت گذشته، ازمیان غم‌ها و شادی‌ها، از میان تردیدها و یقین‌ها حالا من کنار تخت مادر بزرگ نشسته‌ام و دارم چهره همیشه مهربانش رانگاه می‌کنم. صورت نحیفی که حالا با روزهایی که پا به بیمارستان نگذاشته بود، خیلی فرق کرده است. اما هنوز از مهربانی‌اش یک ذره هم کم نشده. او همان مادر بزرگی ست که همیشه مرهم دردهای ما بود. او که همیشه اختلافات بین فرزندانش را حل می‌‌کرد و هیچ گاه اجازه نمی‌داد حتی ذره‌ای کینه در دل کسی باقی بماند. مادر بزرگ به هر بهانه‌ای ما را دور هم جمع می‌کرد تا همیشه با هم خوب باشیم. سخنم بی‌مبالغه است که می‌گویم او یک تنه همه غم‌های‌مان را به دوش می‌کشید.

کنارتخت مادربزرگ که حالا نسبت به روزهای قبل خیلی بهتر شده، آن‌قدر که اجازه دادند به خانه بیاوریمش، به او می‌نگرم که با دست خودش قاشق را بالا می‌آورد تا غذایش را بخورد. کاری که چند ماهی ست انجام نداده و همین ما را به وجد می‌آورد. مادر بزرگ کارهایی را انجام می‌دهد که خیلی وقت بود منتظر بودیم انجام دهد. مادر بزرگ که غذایش را می‌خورد و می‌خوابد سرم را به سوی آسمان می‌چرخانم.

چه تاریکی عجیبی آسمان را فراگرفته. شب‌های پایانی ماه رمضان، ماه درآسمان نیست و همین، تاریکی مطلق آسمان را رقم می‌زند. تنها نوری که توجهم راجلب می‌کند، نور سیاره زهره است که حالا در نبود ماه فرصت خوبی برای خود نمایی پیداکرده است. نوری درخشان در تاریکی مطلق توجه‌ها را به خود جلب می‌کند. باز هم یاد روزهای گذشته می‌افتم. به روزهایی که در بیمارستان ته دلم به خدا امیدوار بودم، امید من در میان بهت و ناامیدی اطرافیانم مثل همین نور کوچک بود، خوشحالم که آن روزها هم از خدا ناامید نشدم چرا که...

«از رحمت خدا نا امید نشوید که تنها گروه کافران از رحمت خداوند، ناامید می‌شوند.» آیه87یوسف

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
meshkat
meshkat
٩٤/٠٥/١٧
١
٠
چه عالی... ایمان به خدا آرزوی همیشگی منه.
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠٦/٠٢
١
٠
کاش بتونیم این ایمان رو حفظ کنیم.ممنون از حضورتون.
پربازدیدتریـــن ها
سند زدن چشم هایت به نام من

و چقدر این چشم‌ها با عینک خواستنی‌ترند

٩٧/٠٣/٢٧
آشنایی با تیم های گروه مرگ (گروه B) جام جهانی

بِکِش زیرش!

٩٧/٠٣/٢٧
شعری سروده خودم

دلتنگی

٩٧/٠٣/٢٨
صفای وجود تو را عشق است

دست گل و شیرینی

٩٧/٠٣/٢٨
بر اساس واقعیت

اتاق؛ برترین رمان خواندنی امسال

٩٧/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

عشق بادآورده

٩٧/٠٣/٣١
کاش به خودمان بیاییم

از روزه تا فطر ذهنی

٩٧/٠٣/٢٩
داستانی آشنا

منی که من باشم! / قسمت دوم

٩٧/٠٣/٢٧
شعری سروده خودم

آمدم

٩٧/٠٣/٣٠
بوی تعفنش

کافی شاپ

٩٧/٠٣/٢٨
به خودتان رحم کنید

فقیر نباشیم

٩٧/٠٣/٢٨
معرفی فیلم

اوکجا را حتما ببینید

٩٧/٠٣/٢٧

هزار و یک داستان

٩٧/٠٣/٣١
روی موج مثبت

بن بست

٩٧/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

خداحافظ رمضان

٩٧/٠٣/٢٧
شده‌ام یک شهر از بوی تو

حتی دستم به خیالت هم نمی‌رسد

٩٧/٠٤/٠٢
ای آنکه هیچ یک از نامه‌هایم به دستت نرسید

تو را رقیبانی است

٩٧/٠٣/٣٠
شعری سروده خودم

گرگان و سگان دست به دستند...

٩٧/٠٣/٣١
حالمان خوش نیست

با توام دنیا

٩٧/٠٣/٣٠
شعری سروده خودم

انسان نبودن راهِ زیباییست

٩٧/٠٤/٠٢