خلصنا من النار یا رب...
پای سفره خدا / ارمغان نوزدهم

خلصنا من النار یا رب...

نویسنده : فرانک باباپور

دوباره شب هایی که درهای رحمت از آسمان گشوده می شوند؛ دوباره ناله های الغوث الغوث؛ دوباره مایی که گناه سراپای وجودمان را فراگرفته؛ دوباره چشم های منتظر به گشایش این در؛ دوباره مایی که جز تو، کسی را نداریم؛ و دوباره شب های قدر، شبی که از هزاران ماه بهتر است، شب نزول قرآن...

همان قرآنی که به واسطه ی روح الامین، فرشته ی مقرب درگاهت، بر قلب پیامبری که از نور است، نازل کردی، تا ما را بیم دهد.

همان قرآنی که به زبان عربی، گویا و روشن، در میان مجرمین نازل شد تا اتمام حجت کنی، که اگر ایمان نیاوردند عذابی دردناک در قیامت سزایشان باشد. 

اما من می‌گویم تو، که هر چه از کرمت بگویند کم است، دلیل دیگری داشتی برای نزول این کتاب. این کتاب را نازل کردی تا بهانه ای شود بر بی حساب بخشیدنت. اصلا به عمد در میان مجرمین نازل شد تا کرمت را به رخ بکشی، که می شود حتی مشرکین را هم بخشید...

و ما، همان مجرمینِ بی آبرو هستیم که در این شب های عزیز، همین کتاب را که دلیل بخشایشت است، بر سر می‌گیریم تا به کرم بی‌انتهایت، گناهان از حساب خارج شده‌مان را، بی‌حساب ببخشایی...

الغوث الغوث، خلصنا من النار یا رب...

=========================

سوره ی شعراء –  آیات 192 تا 195 و 200

وَ إِنَّهُ لَتَنْزيلُ رَبِّ الْعالَمينَ(192) نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمينُ (193) عَلي‏ قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرينَ (194) بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبينٍ (195)

کَذلِکَ سَلَکْناهُ في‏ قُلُوبِ الْمُجْرِمينَ (200) 

و این قرآن به حقیقت از جانب خدای عالمیان نازل شده. (192) (جبرئیل) روح الامین (فرشته بزرگ خدا) آن را نازل گردانیده. (193) و آن را بر قلب تو فرود آورده تا از عقاب خدا بترسانی. (194) به زبان عربی فصیح. (195)

ما این قرآن را این چنین در دل مجرمین گذراندیم ( و بر آنها به این کتاب اتمام حجت کردیم ). (200)

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٥
١
٠
باران تویی،تویی بهانه ابرها که می گریند
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/١٦
٠
٠
چقدر زیبا... و دلیل این چشم ها که می گریند... ممنون :)
Anise
Anise
٩٤/٠٤/١٥
١
٠
خوش ب حال اونایی ک احیا گرفتن...
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/١٦
٠
٠
:) امشب و 23ام هم مونده هنوز... به یاد منم باش :) التماس دعا :)
Samira
Samira
٩٤/٠٤/١٥
١
٠
خوب بود اما به خوبی شبای پیش نبود :) گفتم بیشتر دقت کنی که باعث پیشرفتت بشم :))
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/١٦
٠
٠
:( چه بد! ممنون که گفتی تا پیشرفت کنم :)) سعی می کنم بهترش کنم، شماهم دعا کن برام :) / امشب هم التماس دعا دارم :)
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/١٥
١
٠
خدایا شرمنده که گناهی در حد کرمت نکردیم!
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/١٦
٠
٠
:) چقدر فلسفی! ممکنه یه عده فکر کنن داری کفر می گی :)) / ممنون از نظر زیبا و پر مغزت :)
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/١٦
٠
٠
;)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/١٥
١
٠
سلام؛ عالی تر از همیشه! در این شبها، در میان الغوث الغوث، فراموشتان نشود.
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/١٦
٠
٠
سلام. ممنونم ازتون مثل همیشه :) / حتما، شما هم ما رو گوشه ی ذهنتون داشته باشید...
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/١٥
١
٠
انشالله همه گناهانشون بخشیده بشه و مورد لطف خدا قرار بگیرن
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/١٦
٠
٠
ان شاءالله... التماس دعای ویژه سحر جان :)
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/١٦
٠
٠
رو چشمم عزیزم. :)
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٤/١٥
١
٠
بسیار عالی.
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/١٦
٠
٠
بسیار ممنونم از حضورتون :)
admincheh
admincheh
٩٤/٠٤/١٦
١
٠
قرآن به سر گرفتم و گفتم: سلام عشق!/یعنی به جز حریم تو بر من حرام عشق/ترسم که در سماع روم از دعای دست/آن جا که قبله گاه تو باشی، امام: عشق!/با خون وضو بگیر و دو رکعت غزل بخوان/آن دم که اذن می دهد از روی بام عشق/از رکعت نخست درافتاده ام به شک/در سجده کفر گفته ام و در قیام عشق/سی پاره ی حضور تو را چلّه بسته ایم/قرآن به سر بگیر و بگو: والسّلام عشق! علیرضا بدیع:)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/١٦
٠
٠
:) خیلی خیلی خیلی قشنگ بود... التماس دعای خیلی ویژه اکرم جان :)
فائزه
فائزه
٩٤/٠٤/١٧
٠
٠
:)...التماس دعا :)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/١٨
٠
٠
:) حتما... ما نیز محتاجیم به دعا، یادمون کنید :)
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠