حال هر روز من سر سفره افطار

حال هر روز من سر سفره افطار

نویسنده : قاصدک-1

در آنی که صدای ربنا حال و هوای خانه را عطراگین می‌کرد، سفره افطار را با وسواس خاصی چیدم و روزه گیرها را صدا زدم، تا شنیدن الله اکبر منتظر ماندم و لب به غذا نزدم!... یادش بخیر توی عالم بچگی شب اول ماه رمضون از ذوق گرفتن روزه تا سحر در عین خستگی، خواب به چشم‌هام نمی‌آمد، خیلی دلم می‌خواست خواب برم و طعم شیرین سحر بیدار شدن و به زور از جا جدا شدن را مزه مزه کنم!...

حرف دوستم که در جواب سوال من بود مدام توی گوشم می‌پیچید، میگفت: «بعد ماه رمضون حس خیلی خوبی داره و با خودش میگه امسالم از پسش براومدم...» زیر لب گفتم: «آره حس خوبی داره روزه باشی و دم افطار یا بعد ماه رمضون با حال خوبی بگی امروزم یا امسالم از پسش بر اومدم...حس خوبی داره که دم اذان وقت افطار کنار روزه دارها بشینی و یک آن فکر کنی تو هم روزه ای و از جنس روزه دارایی...»

شب قبل دم دمای سحر بچه مسلمون می‌گفت: «کجا میری؟ داشتیم حرف می‌زدیم، بودی حالا!» بغض آلود گفتم: «مگه نمیدونی؟ سالهاست که خدا فرصت روزه گرفتن رو ازم گرفته، طبق قرار هر روز میرم سفره سحری روزه دارها رو بندازم تا حداقل تو ماه رمضون به روزه گیرهاش خدمت کنم...» قیافه‌ی حق به جانبی گرفت و رفت پا منبر و گفت: «خدا همینطور که برای آدمای سالم روزه رو واجب کرد،  برای  تو هم حرام کرده!» با چشم‌های خیس و صدایی آرام گفتم: «چطور بین این همه روزه دار راه برم و روزه خواری کنم؟ چشمه رحمت برای تشنه لبان جاریه اما اگه منِ سیراب جرعه‌ای بنوشم حرامه؟!» بچه مسلمون ساکت شد. با سقلمه‌ی خواهرم سر سفره‌ی افطار از هپروت بیرون آمدم و شروع کردم در عین بی‌روزهگی با روزه دارها افطار کردن.

آره؛ این حال هر روز من سر افطاره...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
هر کس در امتحان خود؛ حکمت خداست...
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
خب آره که خوبه . موفق باشی .
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
لحظه های با هم بودن و همدل بودن
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
سلام؛ اولا باید بگم که این نوشتۀ شما را متفاوت با سایر نوشته هایی که از شما خوندم دیدم. یعنی خیلی عالی قلم زده بودید. از لحاظ محتوا حرفی برای گفتن نگذاشتید. شاید بگید که این مطلب رو با زبان محاوره ارسال کردم و عزیزان «جیم» خودشون زحمت کشیدن و برگردان کردند، که اگه اینطوره که مشکلی نیست. اما اگر شما به همین سبک ارسال کردید، در نوشتار ادبی، «توی عالم بچگی، شب اول ماه رمضون...» چون در مقام دیالوگ نویسی نیستید، باید همۀ کلمات رو ادبی و همانطوری که هستند بنویسید. در همین جمله: «شب اول ماه رمضان...» نوشته میشه، منتها در بقیه چون دیالوگ هستند، موردی نداره. این «...» که مد شده همه جا ازش استفاده میشه، جایگاه خاص خودش رو در ادبیات داره و چه خوب که ما هم در همون جاها ازشون استفاده کنیم. «به زور از جا جدا شدن را مزمزه کنم!» تمام! یک جملۀ کامل. اینجا نه استمرار داریم و نه کلمه ای محذوف. امید که موفق باشید در امر نوشتن:)
قاصدک-1
قاصدک-1
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
سلام طاعات قبول راستش آقای میرزا من اشتباها متن اصلاح نشده رو گذاشتم و از جیم خواستم منتشر نکنه اما دیر به خاطر اوردم و زمانی به جیم اطلاع دادم که زمان انتشارش مشخص شده بود. چشم جناب گوشزد های شما رو آویزه ی گوشم میکنم و سپاس فراوان بابت وقتی که صرف کردید.
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٤/٢٥
٠
٠
قلمت واقعا ستودنيست عزيزم.... و حرفي رو براي گفتن نميذاره...
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤