حسابت دستت باشد
در شب قدر اول؛

حسابت دستت باشد

نویسنده : اعظم عامل نیک

توی حساب و کتاب آسمان یک سال شده است. یک سال از شب‌هایی که رفته‌ایم در خانه خدا را زده‌ایم و سلامش کرده‌ایم و درباره گذشته و آینده‌مان با او گپ زده‌ایم. گذشته و دوباره رسیده‌ایم سرخط. رسیده‌ایم سر خط و حالا دوباره وقتش شده که برویم در خانه خدا  و بگوییم سک سک! فعلا آقا گرگه و خانم روباهه ما را بی‌خیال؛ ما وارد محله امن خدا شده‌ایم و تا وقتی دست‌مان به دیوار خانه‌اش است کسی دستش به ما نمی‌رسد. فعلا در امانیم. دوباره بعد از یک سال آمده‌ایم دل به دلش بدهیم و گل بگوییم و گل بشنویم. چهارتا حرف حساب هم این بین رد و بدل کنیم. چهارتا حرف حساب که به قد و قواره‌مان اضافه کند و برای ماراتن بعدی بسازدمان. خدا را چه دیده‌ای شاید در گپ و گفت شب‌های قدر امسال‌مان نسخه همه عمرمان را پیچیدیم. قرار شب اول‌مان را گذاشتیم برای حسابرسی. 

 

حسابرسی چی هست

شما اگر خیلی تحصیلکرده‌ای بگو خود ارزیابی! اگر سرت توی سیر و سلوک است بگو محاسبه نفس! اگر مثل ما بچه مدرسه‌ای هستی و کله‌ات هنوز بوی قرمه سبزی می‌دهد بگو مچ گیری.. شب اول را ما گذاشته‌ایم برای مچ گیری و حساب و کتاب با خودمان! محاسبه در فرهنگ لغت به شمار کردن و برشمردن، دقت در حساب و رسیدگی به حساب معنی شده است. همین  را بدانی دستت می‌آید که در وقت حسابرسی قرار است چه کنیم. قرار است با دقت به آن چه گذشته رسیدگی کنیم و مو را از ماست بکشیم بیرون.

 

کی حسابرسی کنیم

عاقبت به خیرهایش می‌گویند آدمی که می‌خواهد کارش درست باشد و در آن دنیا دغدغه حساب و کتاب نداشته باشد، همین جا مثل بچه آدم هر شب خودش با خودش خلوت کند و ببیند در روز چه کرده و چه نکرده؟ خودش یقه خودش را بگیرد. ما می‌گوییم نشد، هفته‌ای یک بار، نشد ماهی یک بار!  نشده، نتوانسته‌ای حالا که رسیده‌ای به این شب‌های مبارک شبی را به حساب و کتاب با خودت بگذران. چه شبی بهتر از شب‌های قدر!

 

چطور باید حسابرسی کنیم

حواست به قدر و اندازه خودت باشد، گاهی کاری برای تو نسبت به جایگاهی که دارد غلط است و برای دیگری نه.

حواست به آثار عملت هم باشد مثلا کارهایی هستند که در همان جا تمام می‌شوند و آثاری به دنبال ندارند اما بعضی کارهای ما نتیجه‌شان حالا حالا‌ها می‌ماند.

حواست به میزان مسئولیتت در کارها باشد.

حالا که با خودت حساب و کتاب کرده‌ای باید به فکر عذرخواهی باشی، بعد از عذرخواهی نوبت جبران و روبه راه کردن اشتباهات است.

 

مواردی که باید بررسی شوند

حقوقی که بر عهده ماست به دو دسته حق الله (مثل احکام الهی، ولایت اهل بیت، نماز، قرآن) و حق الناس تقسیم می‌شود. وقت حساب و کتاب باید این حقوق را بشناسی و حواست به رعایت‌شان باشد.

 

چرا حسابرسی کنیم؟

چون حواست نیست. فراموشکاریم و یادمان می‌رود چه کرده‌ایم و چه گفته‌ایم. یک مرتبه عمر می‌گذرد و آن دنیا که فراموشی توی کار دست اندرکارانش نیست یک نامه اعمال سنگین می‌دهند دستت و می‌گویند: فلانی نگاه چپی که به رفیقت را کرده‌ای یادت هست؟ فلانی اینترنت رفیقت را مفت خوردی یادت هست؟ فلانی ... و تو هاج و واج نگاه می‌کنی که من؟ کی؟ نه اصلا آن و قت سر وکارت می‌افتد به دوربین و باز بینی صحنه.

چی بهتر از آگاهی؟ چی بهتر از می‌دانم چه خبر است و چه کرده‌ام؟ و وایلا از بی‌خبری! این‌که فکر کنی همه چیز روبه راه است و مو لای درز کارهایت نمی‌رود. 

اگر این‌جا با خودت حساب و کتاب کنی و  غلطت را جبران کنی و مثلا خودت گوش‌ات را بکشی و ته‌اش هم یک چشمک به خدا بزنی، غلطتت پاک می‌شود. اما فکر کن که بگذاری این ذره ذره‌ها جمع بشود، آن وقت یک خانه تکانی یک سال که هیچ، یک گودبرداری عمری هم جواب نمی‌دهد، برای پاکسازی و حل و فصل غلط کاری‌های‌مان.

اشکال دارد بفهمی عیب کارت کجاست؟ اشکال دارد دستت بیاید که مثلا توی یک هفته یا یک ماه ده مورد بدقولی داشته‌ای و حساب دستت بیاید که داری می‌روی توی دارو دسته بدعهدها ..

فرصت اصلاح داری. فرصت ترمیم داری. گاه یک سوراخ کوچک می‌تواند دیواری را خراب کند، گاه یک سوراخ کوچک اگر حواست بهش نباشد و تعمیرش نکنی می‌تواند قایقی را غرق کند. گاه یک میکروب کوچک یک شبه دخل آدم را در می‌آورد. برای همین است که مچ‌گیری‌های هر شب یا هر هفته یا هر ماه یا سالی یک بار به دردت می‌خورد.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
وای بر حق الناس که هرگز بخشیده نمیشه مگر در همین دنیا جبران شه . ممنون از شما :)
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٤/١٤
١
٠
عالی و آموزنده. لذت بردم
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/١٤
٠
٠
واقعا ممنون؛ خیلی مفید بود...
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٤/٠٤/١٥
٠
٠
خیلی خوبه که حق الناس بخشیده نمیشه...اینجوری آدم ها بیشتر مراقبند،هرچند گسانی که حق الناس به گرذنشون هست غالبا به این چیزها اعتقادی ندارند...
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
تبلیغات
تبلیغات