آن روزي كه عابد زاده زد زيرش و كريم سر ساييد و دايي توي عمق ول داد و بعد هم خداد و بعد هم انفجار؛ درست همان روزهايي كه چپ و راست لقب براي ٩٨ ها جور مي‌كرديم و از ملبورن حماسه مي‌سروديم و به عشق گل عجيب استيلي شب تا صبح در خيابان‌ها روي پايمان بند نمي‌شديم؛ روزهايي كه تمام افتخار ما در يك رشته تيمي صعود به عنوان آخرين تيم به جام جهاني بود و بعد هم يك برد و دو باخت و تمام. دقيقا همان روزها فدراسيوني داشتيم با يك آقاي رييس كه چند سال بود كه بود و ما هم بي آن‌كه سر و صدايي از واليبال بشنويم هميشه مي‌دانستيم كه بايد برويم جز چهار تاي آسيا و بعد هم بخوريم به كره‌اي يا ژاپني تا سوم شويم يا هم فينال را ببازيم و بگوييم چيزي از ارزش‌هاي‌مان كم نشد.

وضع ورزش‌هاي تيمي همين طور مي‌گذشت و با فوتبال از ٩٨ به ٢٠٠٢ و ٢٠٠٦ مي‌رفتيم و گاهي مي‌خنديديم و گاهي پشت چشم نازك مي‌كرديم و آن گوشه كنارها گاهي بسكتبالي مي‌آمد و قهرمان آسيا مي‌شد و هندبالي هم داشتيم كه شگفتي ساز رقابت‌هاي آسيايي مي‌شد و كمي جلب توجه مي‌كرد و تمام.

اما اولين جرقه بيداري ما زماني زده شد كه يك صبح تابستاني خبرمان كردند كه نوجوان‌هاي واليبال ايتاليا را بردند و قهرمان جهان شدند و ما كه چند وقت پيش برنز جوانان جهان را اتفاقي و حاصل يك شانس بزرگ مي‌دانستيم؛ اين بار كم كم داشتيم در اين فكر فرو مي‌رفتيم كه انگار آن زمان كه ما سرخوش صعودهاي پر ماجرا به جام جهاني بوديم و روياي قهرماني آسيا در مستطيل سبز را مي‌ديديم؛ آن آقاي رئيس چندين و چند ساله -كه حالا ديگر نيست- و همكارانش برنامه مي‌ريختند و استعداد كشف مي‌كردند و نسلي براي‌مان مي‌ساختند كه رده به رده درخشيدند و حالا شده‌اند افتخاري براي يك ملت. ملتي كه سال‌ها قهرماني جهان و المپيك ديده‌اند اما هيچ وقت يك تيم نداشته‌اند كه كارش غول كشي باشد و ببرد و ببرد و ببرد و وقتي هم باخت اين‌قدر خوب باشد كه بتوان سرها را بالا گرفت و به افتخارش دست‌ها را با تمام وجود به هم كوبيد. وقتي همه خواب بوديم سعيدهايي كه الان معروف شده‌اند و سيد هايي كه الان آقايي مي‌كنند؛ پسر بچه‌هايي بودند كه عرق مي‌ريختند تا ارق ملي ما اين روزها در قله باشد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
aassak13
aassak13
٩٤/٠٤/٢٨
٠
٠
فوتسال رو جا انداختید و همچنین فوتبال ساحلی رو.
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
دم همشون گرم
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
ممنون ازشما واسه پیگیر بودنتون
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠