من در شعرهایم با تو زندگی می کنم

من در شعرهایم با تو زندگی می کنم

نویسنده : Sara_Rh

تو از جان شعرهایم چی می‌خواهی که می‌آیی، اول مصرع می‌شوی، بعد بیت می شوی ، بعد ادامه دار می‌شوی.... گاه قربان صدقه‌ات می‌روم، گاه در سیاهی شب گم می‌شوی و چمدان را می‌پیچی که من را بپیچانی، گاه غریبه می‌شوم باز برایت دعا می‌کنم که غریبه‌ها اشتباها با دلت آشنا نشوند، گاه می‌آیی سر قرار این همه بی‌قراری من، حوالی دلم می‌نشینی و برای ماندنت نقشه می‌کشی، گاه هم دور می‌شوی خلاف جهت من شنا می‌کنی و من رسم ماهی‌ها را به تو یاد می‌دهم، گاه برایت آرزو می‌بافم سر بزنگاه می‌رسی و همه آرزوها را می‌شکافی، گاه از عهد تنهایی خودم می‌گویم که با خیال تو، تنها تر سر می‌کند، گاه خودم را برای جدایی از خیال تو به دادگاه می‌کشانم تا از تو خداحافظی کنم، ولی انگار همه چیز ساختگیست، می‌بینی آنقدر مرا گیج کرده‌ای که در شعرهایم حرف ماندنت نیست...

جانکم، تو بگو چه به جانم افتاده است؟ که چند روز خواستم شعر ننویسم آماده شده بودی برای وادار کردن نوشتن من، انگار دوست داشتی بنویسمت، مثل همیشه شکست خوردم باز شدی ضمیر پنهان شعر من، انصاف است خدایی انصاف است؟!

در آخر من این همه شعر را کجا بسوزانم؟ که بوی دودش پیراهنم را برندارد، آن وقت از خودشان و من نپرسند که با هم چه سنخیتی داشتیم و بو نبرند به ضمیرت که در ناخوداگاه من آگاهانه زندگی می‌کند یا هزاران حرف بی درمان دیگر... شعرهایم را در کجای خاک دفن کنم؟ که نفس‌هایت در خاک جان ندهد مگر دلم می آید آن هم من، سارا !!!! زیر باران هم که نمی توانم بگذارمت، خیس می شوی و صدای سرفه هایت مرا مچاله می‌کند آن وقت دم نوش هم دم کنم فنجان را خالی می‌کنی...

خودت بیا بگو، اصلا خودت قاضی شو، قول می‌دهی شعرهایم را ضمیمه پرونده‌ام نکنی؟! قول می‌دهی که مرا از پاشیدن واژه‌ها در سطر به سطر وجودم بازخواست نکنی؟ قول می‌‌دهی؟!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٥/٠٤
٠
٠
سیل دریا دیده هرگز بر نمی گردد به جوی - نیست ممکن هر که مجنون شد دگر عاقل شود . طالب آملی
sjalal
sjalal
٩٤/٠٥/٠٤
٠
٠
آن غزلها عاشقانه هجایم نمی کنند
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤