وقتی جلال خانم می‌شود!

وقتی جلال خانم می‌شود!

نویسنده : sjalal

روی تخت آرام و آسوده در خواب بودم. تازه داشتم نفس راحتی می‌کشیدم که صدای خانم پرستار مثل برق سه فاز مرا از جا کند. آقا بلند شو، ترخیصی. گفتم: ترخیص! خانم من همین الان بستری شدم. گفت: به من ربطی نداره. دکترت گفته. بیا این داروها رو بخور بعد برو حسابداری برای تسویه. هاج و واج مانده بودم. گفتم: آخه چطور ممکنه؟

از شانس من آسانسور خراب بود، با کلی دردسر پله‌های زیادی را طی کردم تا به حسابداری رسیدم. گفتم: لطفا صورت حسابم رو بدین، مرخص شدم. تا پرینت صورتحساب را دیدم خشکم زد. گفتم: خانم، اشتباه شده، این برای من نیست. گفت: بیخود بازی درنیار، پرداخت نکنی نمی‌تونی بری. گفتم: آخه من خانم مریم حسینی نیستم که! گفت: برو به پرستار بگو، به من مربوط نیست.

دوباره تمام پله‌ها را رفتم بالا. به پرستار گفتم: خانم این صورتحساب من نیست. گفت: وا،مگه تو خانم مریم حسینی نیستی؟ گفتم: بی زحمت یه نگاه به من بندازین. کجا قیافه من به خانوما میخوره. ناگهان جا خورد: ای وای شرمنده، فکر کنم داروهات رو اشتباه آوردم برگه معاینه‌ات جابه‌جا شده. شانس آوردم داروهای خانم حسینی تقویتی بود اگر نه باید با زندگی خداحافظی می‌کردم. روز بعد فهمیدم که خانم پرستار تازه مزدوج شده مثل خانم حسابدار.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h-looshi
h-looshi
٩٤/٠٤/١٧
٠
٠
خخخخخخ عکسه خیلی هنریه
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٧
٠
٠
خیلیییی
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/١٧
٠
٠
خخخخ اصن تو باغ نبوده بنده خدا!
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٧
٠
٠
اصلا در دنیای دیگه ای بوده
aassak13
aassak13
٩٤/٠٤/١٧
٠
٠
هاهاهاهاها
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٧
٠
٠
چی بگم.ممنون
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٤/١٧
٠
٠
خیلی جالب بود......حالا این واقعیت داشت؟؟
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٧
٠
٠
بله.مربوط به دوران خدمت
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/١٧
٠
٠
:)))) سر ما هم این بلا اومد :))) دکتر بخش به جای اینکه بیاد کیسه ی خون رو از مادرم جدا کنه ساعت 2 شب اومده بود ازم شیشه آزمایش خون میخواست میگفت بگو کجا گذاشتی باید ببرم آزمایشگاه :))) انشالله خوشبخت شن :)))
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٧
٠
٠
انشاالله.امیدوارم بیماران رو بدبخت نکنن
هاچ
هاچ
٩٤/٠٤/١٨
٠
٠
:))
هاچ
هاچ
٩٤/٠٤/١٧
٠
٠
وای خداااااااااا :)) یه بارم برادرمو برده بودیم بیمارستان، فکر کردن اسمش اسمِ دختره بعد علتِ مراجعه رو زده بودن: زایمان!
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٧
٠
٠
عجبا!نمی دونم بخندم یا گریه کنم
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/١٧
٠
٠
:-) ای امان از عشق و ازدواج! مشعوف شدم.
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٧
٠
٠
من هم که هیچ!حالا از چی مشعوف شدین؟
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/١٧
٠
٠
شما که نقش اول ماجرا بودین، مشعوف از متن و خاطره!!!
Anise
Anise
٩٤/٠٤/١٧
٤
٠
وووآی!!خب البت حقم داشتن الان بابای منم بعضیا رو ک تو خیابون میبینه میگه طرف دختر بود یا پسر؟!!
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٧
٠
٠
خیلی ممنونم.یعنی من شبیه دخترها هستم؟من رو نابود کردین رسما
Anise
Anise
٩٤/٠٤/١٧
٠
٠
نمیدونم والا من ک شما رو ندیدم!!حتمن یه چیزی بوده ک جفتشونم اشتبا کردن دیه!خخخخ
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/١٨
٠
٠
انیسه داستان واقعی بود :))))
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٩
٠
٠
عکسم که هست
Anise
Anise
٩٤/٠٤/١٩
٠
٠
بی خیال آقای جلال شوخی میکردم!
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٤/١٧
٠
٠
واقعی بود این ماجرا ؟! عجب !!!!!!!!!!!!
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٧
٠
٠
واقعی واقعی
n_dahji
n_dahji
٩٤/٠٤/١٧
١
٠
خوب بوده حسابدار میخواسته پوست از سرت بکنه وگر محال بوده که خودت با حال خرابت بفهمی که جلالی یا خانوم حسینی.:))))
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٧
٠
٠
متوجه نشدم
n_dahji
n_dahji
٩٤/٠٤/١٨
٠
٠
اگه پول زیادی نمی خواسته حسابدار /این آقا اصلا متوجه نمی شد/خانوم حسینی رو ترخیص میکرده و دارو های خانوم حسینی رو نوش جان/راستی اقا اگه امپول هم قاطی دارو ها بود و بهتون تزریق میشد چه میکردید؟
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٤/١٨
٠
٠
ینی مطلب به کنار او عکس مطلب موره کوشت
M_MAHFASH
M_MAHFASH
٩٤/٠٤/١٨
٠
٠
شانس آوردین خانوم حسینی از بیماری نازایی رنج نمی برده! وگرنه هفت، هشت شکم زاییده بودید! (هر چند با دیدن نرخ بیمارستان، بچه می انداختید!) علی یارتان
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٩
٠
٠
این هم نگاهی است
Samira
Samira
٩٤/٠٤/١٨
٠
٠
خیلی بامزه بود خخخخ ولی معلوم شد چقدر بی دقتی هست واقعا :| جون آدما هم بی ارزش شده ...
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٩
٠
٠
دقیقا همینطوره
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/١٨
٠
٠
:)))) ممنون. عالی بود، بسی نشاط رفت! عکس مطلب هم عالی! از حق نگذریم بعضی کاراشون عالیه طفلی ها! مثلا صدور بیانیه علیه سریال "در حاشیه"! :|
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٩
٠
٠
لطف دارین.واقعا شانس آوردم
n_rohani
n_rohani
٩٤/٠٤/١٨
٠
٠
واقعا تنها حرفی که میشه زد اینه ..........و هههههه آخه مث بعضیا هم نیستین که نشه تشخیص داد دخترین یا پسر
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٩
٠
٠
حرف من همینه.هیچ شباهتی به خانم ها ندارم
n_farahmand
n_farahmand
٩٤/٠٤/١٩
٠
٠
ههه خیلی جالب بود عکس هم که بسی زیبا بود :))))
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٩
٠
٠
و خیلی مرتبط
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/١٩
٠
٠
سلام آقا جلال؛ خاطرۀ جالبی بود. حقیقتا سادگی و بی ریایی نوشته های شما، اون ها رو منحصر بفردشون کرده. سالم باشید و قلم بزنید!
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/٢٠
٠
٠
نظر لطف شماست.اگر نقدی هست حتما بفرمایید موجب خرسندی است
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/٢٠
٠
٠
خواهش می کنم آقا جلال؛ مطمئن باشید اگر نقدی داشتم خدمت دوستانم عرض می کنم.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٤/٢٠
٠
٠
سلام:همواره خرسندباشیدآقاجلال عزیز
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/٢٠
٠
٠
سلام و سپاس.همچنین شما
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٤/٢٠
٠
٠
نه! کی گفته همچین مشکلاتی هست؟ متعهد، وظیفه شناس و دقیق هستند... همشووووووون... از این شوخیا نکنید آقا جلال!! :-))
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/٢٠
٠
٠
هیچ شکی در آن نیست.داریم مردم؟تعجب منو بگیرین
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤