چقدر سعی می‌کنم خودم باشم 

جدی و غم دار فرو رفته در  افکار پوچ بی پایان 

بی عشق و سنگدل 

غمگین و بی تفاوت به هر احساس

خودخواه و مغرور و لجباز و کینه‌ای  

خوب که به چشمانم زل بزنی مرده بودن و بردگی را می‌بینی 

مرده از احساس و برده به اهواس  

سردی دستم و زردیه پوستم تنهایی‌ام را فریاد می‌زند  

دیگر هیچ چیز ندارم 

هیچ کس را ندارم 

فقط نقاب می‌زنم که همه کس و همه چیز را دارم ...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/٢١
٠
٠
چه تلخ! و گاهی چه واقعی! اهواس‎;)‎
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
هِی!
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
چقـــــــــــــــــدر تلخ :(
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
سخت ترین کار دنیا این است که خودت باشی
آتی
آتی
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
من هیچ کس را ندارم ....... زیبا بود
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
اگر سقوط سزای بلندپروازی ست/ پرنده ی دل من بی سبب زمین خورده ست ... ( بیتی از زبان خودم- شاعر: فاضل نظری)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا را/ فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را /نسیم وصل وقتی بوی گل می داد حس کردم/ که این دیوانه پرپر می کند یک روز گل ها را /خیانت قصه تلخی است اما از که می نالم /خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را /خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست/ چه آسان ننگ میخوانند نیرنگ زلیخا را /کسی را تاب دیدار سر زلف پریشان نیست/چرا آشفته می خواهی خدایا خاطر ما را /نمی دانم چه افسونی گریبان گیر مجنون است/که وحشی می کند چشمانش آهوان صحرا را /چه خواهد کرد با ما عشق پرسیدیم و خندیدی/فقط با پاسخت پیچیده‌تر کردی معما را ....فاضل نظری
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
توصیف حالت بسیاری از ما که خود غافلیم از آن مرده از احساس و برده به اهواس؛ عالی بود..
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥