دل است دیگر ...

دل است دیگر ...

نویسنده : z_fakoor

دل است! حالی شدن، حالی‌اش نمی‌شود. بی تربیتِ نادان، زبان دراز می‌کند جلویِ رویت. داد می‌زند: نمی فهمم...

مهربان می‌شوی  برایش، دستِ  نوازش برسرش می‌کشی که: بزرگ شو 

دست کمر می‌زند ... یک کلام: نمی‌خواهم

نمی شود. دست بر پیشانی می‌گذاری در دل هزار ناسزا  بر هیکلِ مبارکش بند میزنی، دل است دیگر !

کج خلقی از بر است، نفهم بودن در ذاتش ریشه دوانده. وقتی می‌گوید می‌خواهم باید فقط بنشینی و بیننده باشی، وقتی می‌گوید نمی‌خواهم باید پا کج کنی تکیه بدهی به دیوار، دست در جیب، باز هم نظاره‌گر باشی.

یا خودش را بالا می‌کشد و حرمت قائل می‌شود یا کج خلقی می‌کند و یکسر سقوط آزاد  به سمتِ بدبختی .

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
n_dahji
n_dahji
٩٤/٠٤/٢٠
٠
٠
دله دیگه,چه کار می خوای باهاش بکنی؟می خواد ,دروغ هم اصلا بلد نیست,خوب وقتی میخواد,بگه نمی خوام,منم موندم با هاش چی کار کنم!!! اگه راه حلشو پیدا کردی بزار,منم بدونم با هاش چی کار کنم,یه عمره دارم بهش دروغ میگم /برات خوب نیست/بده/تو هنوز بچه ای,برات زوده,وقتش نیست/بسشه دیگه حالا دیگه نمی خوام و نمی تونم بهش دروغ بگم از منم فهمیده تر شده , می خواد و میدونه وقتش که رسیده هیچ,خیلی وقته که داره از وقتش رد میشه , ولی بهش نگفتم همون سالا هم وقتش بود ولی من دست و بالم خالی بود / همون روزا هم حقش بود ولی من شرمنده اش شدم چون کاری ازم براش بر نمی یومد. چه کار کنم با دلم/ممنوعه هم نمی خواد /حق می خواد/یقیه ی کیو بگیرم براش؟ فقط ش ر م ن د ه ا م برای دلم/می سوزه دلم برایش/برای تنهایهاش/برای سکوتش/چشمامم می شوزه,بغضم بزرگ تر شده/اگه بترکه...من بازم نمی زارم,نه دلم,نه بغضم چیزی شون بشه.
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/٢١
٠
٠
درد ما رو گفتید..
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٢٠
٠
٠
من ک نمیتونم جلوشو بگیرم!
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٥/٣٠
٠
٠
بنده هم عاجزم
راتا
راتا
٩٤/٠٤/٢٠
٠
٠
دله دیگه!!!
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/٢٠
١
٠
زادروزتان فرخنده باد
n_rohani
n_rohani
٩٤/٠٤/٢٠
٠
٠
^ ^ ___
راتا
راتا
٩٤/٠٤/٢١
٠
٠
ممنون ومتشکرم زیاد
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/٢٠
٠
٠
دل سوخته تر از همه سوختگانم از جمع پراکنده رندان جهانم ای عشق از تو زهر است به کامم دل سوخت ،تن سوخت،من ماندم و نامم
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٥/٣٠
٠
٠
ماندگاری نام که خوب است !
saeede_eb
saeede_eb
٩٤/٠٤/٢٠
٠
٠
هی..........:((
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
هی :(
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠٤/٢١
٠
٠
امان از این لجبازِ ناشنوا!
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٥/٣٠
٠
٠
امان ؛)
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/٢١
٠
٠
و خوب آن روزی بود که عقل بر دل تازیانه نمیزد به خاطر ضعفها و هر دو مکمل هم بودند و رفیق بسوی تکامل
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٥/٣٠
٠
٠
بله کاملا!
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٤/٢١
٠
٠
درسته :) اما يكم زمان كه ميگذره ياد ميگيري چطور كنترلش كني حالا نه تمام و كمال اما ميتوني مثل يه بچه ازش بخواي كه توقعات بيجا نداشته باشه ! بايد اين بچه سركشو يه جوري رامش كني ^_*
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
خدا کنه تربیت کردنِ بچه رو بلد باشم
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/٠٥/٢٩
٠
٠
دل است دیگر...هنرمندانه نوشتید ممنون
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٥/٣٠
٠
٠
ممنونم :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨