نامه‌ای به آینده
معرفی یک سایت باحال

نامه‌ای به آینده

نویسنده : alistersi

ایده ی جالب بود...

فکرش را بکن؛ تو در این زمان؛ سوالی را در نظر بگیری و ده سال دیگر این سوال ازت پرسیده شود! آن وقت باید به خودت پاسخ قانع کنده‌ای بدهی...

مثلا؛ امروز 2 جولای 2015 است و برنامه داری که تا 5 سال دیگر به فلان موفقیت رسیده باشی؛ اگر همانند آلارم بیدار باش، سوالی را در این باره تنظیم کنی که درست 5 سال دیگر به دستت می‌رسد و باید پاسخ دهی؛ خیلی هیجان انگیز می‌شود. مثلا از خودت بپرسی: آیا به فلان هدفت رسیدی؟ آیا زندگی همانگونه است که باید باشد؟ و...

این سایت FutureMe واقعا ایده باحالی بوده!

اولین کاری که می‌کنی؛ وارد سایت می‌شوی؛ همان اولین صفحه‌ای که باز شد؛ کارت را شروع کن...

توی فیلد اول؛ ایمیلت را وارد کن؛

توی فیلد دوم؛ موضوع ایمیلت؛

توی فیلد سوم؛ متن نامه؛

توی فیلد چهارم هم مشخص کن که این نامه چه زمانی برایت ارسال شود!

آخر کار هم تنظیمات عمومی / خصوصی و تصویر ایمیل و...

تمام شد! شاید 5 سال دیگر؛ نامه‌ای غیرمنتظره به دستت برسد!

خودت را آماده کن تا وقتی آن نامه به دستت رسید؛ جواب قانع کننده‌ای برای خودت داشته باشی!

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
saeede_eb
saeede_eb
٩٤/٠٤/٢٠
٠
٠
فکر خوبیه:))
poone_panahi
poone_panahi
٩٤/٠٤/٢٠
٠
٠
چه هیجان انگیز:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠٤/٢٠
٠
٠
سلام جالب بود.امیدوارم درپایان مدت بیشترازاون چیزی که پیش بینی کردیدموفق بشید.شادکام باشید
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/٢٠
٠
٠
ایده تازه ای است هر چند آینده را نمی توان تصویرسازی کرد
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٢٠
٠
٠
چ باحال!:)
راتا
راتا
٩٤/٠٤/٢٠
٠
٠
خیلی عالی بود....حتمااین کارومیکنم...اگه تااون موقع یاهومسدودنشه واسه ما!!!!
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/٢١
٠
٠
وقتی میرسه که اصلا انتظارش رو نداریم، خود غافلگیریه زمانی
g_rezaei
g_rezaei
٩٤/٠٥/١٤
٠
٠
اگ زنده باشیم و بهمون برسه جالبه هااااا
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
تبلیغات
تبلیغات