بی محلی‌هایت را مثل خوردن یک شیشه پپسی کولای خنک درک می‌کنم!

آنقدر تکرار کن تا من این درد تلخ  را با مرض قند شیرین کنم!

و تو چه می‌دانی که نوشابه باز کردنت برای مردهای غریبه زهر ماری است به کام من.

انگاری که این مشکی گازدار تلخ همان جام زهری است که به دستم داده‌اند .

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
جام زهر... ایهام داشت..
aassak13
aassak13
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
به این میگن یه نوشته خوب کوتاه مفید . 3پا3
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
آقای بهمنی خشن می شود:)
n_farahmand
n_farahmand
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
بسیار خوب وپرمحتوا...درود برشما :)
آتی
آتی
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
به نظر من خیلی پر معنی بود .... جالب بود .مرسی
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
حکایت ها که با تو از دل بی تاب می کردم اگر با سنگ می گفتم دلش را آب می کردم
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
سلام؛ آقای بهمنی عزیز، تصور می کنم در وب مطالعه شد، درسته؟ پس به یک موفق باشیدِ از ته دل بسنده می کنم. ارادتمند :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
مهندس جان! این روزا خیلی گرفتارم، به محض اینکه اوضاع آروم شد، "طویلۀ تنهایی" رو مطالعه می کنم.
z_taherian
z_taherian
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
کوتاه و پر محتوا البته باحال:-)
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/١٤
٠
٠
کوتاه ولی کوبنده. :) جام زهر :(
راتا
راتا
٩٤/٠٤/١٤
٠
٠
بامزه بودونکته دارومبهم......شایدم قشنگ:)
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات