تاج نقره‌ای از جنس بندگی

تاج نقره‌ای از جنس بندگی

نویسنده : ana_18

تکبیرمی‌گویی و می‌ایستی. وقتی تکبیر می‌گویی تاجی نقره‌ای رنگ بر روی سرت ظاهر می‌شود که تمام انرژی‌های معنوی را از آسمان، از ملکوت، از خدا، و از نور محض می‌گیرد و انرژی‌های منفی‌ات را از طریق پاهایت به زمین می‌دهد.

این را من نمی‌گویم! علم ثابت کرده است .وقتی به رکوع می‌روی و به سجده می‌روی، می‌نشینی، قنوت می‌خوانی و... در تمام حالات نماز، تبادل انرژی بین تو و زمین و آسمان صورت می‌گیرد. وقتی نماز می‌خوانی، وقتی ذکر می‌گویی و با خدای خودت صحبت می‌کنی، انرژی خود درمان‌گر آن‌ها آزاد می‌شود و در تمام بدنت می‌گردد! می‌گردد و می‌چرخد! آن‌قدر می‌چرخد تا تمام انرژی‌های منفی و ضعف‌ها و کاستی‌های روحی و جسمانی‌ات را جمع کند و در زمین تخلیه کند و در عوض از طریق نماز آن انرژی معنوی آسمانی مثبت را به تو هدیه می‌دهد و در واقع تو را شارژ می‌کند برای شروع ارتباط اجتماعی با مردم، ازجنس نور، ازجنس پاکی.

نماز تسبیح خداوند است که موجب نزدیکی روحی و معنوی تو با او می‌گردد. نماز تبادل انرژی‌های منفی و معیوب با انرژی‌های مثبت و روحانی است، نماز نوعی انرژی درمانی است اما من نماز نمی‌خوانم که انرژی درمانی کرده باشم. با این حال دانستن این چیزها ضرر ندارد و هدف من از نماز خواندن به سمت و سوی هدف دیگری منحرف نمی‌کند. 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٤/١٨
١
٠
(نماز نوعی انرژی درمانی است اما من نماز نمی‌خوانم که انرژی درمانی کرده باشم) .از همین یه تیکه لذت بردم . مرسی . قشنگ نوشتین
ana_18
ana_18
٩٤/٠٤/١٩
٠
٠
خیلی خوشحال شدم که خوشتون اومد
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/١٨
١
٠
من اومدم بگم بهتره عظمت نمازو در حد مفاهیم مربوط به انرژی تنزل ندیم، که دیدم خودت خیلی بهتر نوشتی ش، آفرین.
ana_18
ana_18
٩٤/٠٤/١٩
٠
٠
ممنونم
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/١٨
١
٠
هوم!این حسش خیلی عجیبه=))
ana_18
ana_18
٩٤/٠٤/١٩
٠
٠
حس های معنوی همه زیباست
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٩
٠
٠
عبادت به تنهایی کافی نیست باید اعمال هم پاک باشند
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/١٩
٠
٠
به جیم خوش اومدین ، مطلب جالبی بود :)
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/٢٥
٠
٠
نماز از نظر علمی و حسی باعث سلامت تن و نشاط روح است
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
تبلیغات
تبلیغات