نازپروردگانی که ما باشیم!

نازپروردگانی که ما باشیم!

نویسنده : Snow_Queen

تا به حال به  بچه تربیت کردن حیوانات اطراف‌تان توجه کرده‌اید؟! شاید بگویید که مگر آن‌ها هم بچه‌های‌شان را تربیت می‌کنند؟ باید بگویم بله! و در برخی موارد بهتر از ما عمل می‌کنند حتی.

مثلا به مرغی که روی چند تخم مرغ نشسته توجه کنید اگر، خواهید دید که آن تخم مرغ‌ها و بعدتر آن جوجه‌ها از جانِ مرغ برایش عزیزترند! لحظه‌ای از آن‌ها غافل نمی‌شود. حتی اگر مرغی دیگر به طرف جوجه‌اش برود کاکل آن مرغ را می‌کَنَد، می‌هد دستش!

یا  اصلا چرا راه دور برویم! همین گربه خودمان! گربه‌ای که چشم و چراغ مادرمان است! هر چه غذا مادرمان به او می‌داد سریعا برای بچه‌هایش می‌بُرد و این‌گونه سه تا بچه رنگ و وارنگ بزرگ کرد (ما که سه تا دیدیم!)

حال همین مرغ  یا گربه وقتی بچه‌شان به حدی برسد که بتواند روی پای خود بایستد (باید روی پای خود بایستد) دیگر او را محل نمی‌دهند. حتی نمی‌گذارند دیگر بچه به آن‌ها نزدیک شود. (دعوایش می‌کنند!)

حال فرزندان ما انسان‌ها تا شانصدسالگی، عزیزان دلبند  ما هستند و نمی‌گذاریم آب در دل‌شان تکان بخورد! که چه؟! که ما فرزندمان را دوست داریم! خب انسان جانِ محترم! اگر فرزندتان (مخصوصا فرزند دخترتان) را دوست دارید، بگذارید روی پای خودش بایستد. بگذارید بلد باشد که چگونه تنهایی گلیم خود را از آب بکشد بیرون. نگذارید موجودی شود که برای ادامه بقا باید حتما به یک نفر تکیه کند! بگذارید بفهمد زندگی یعنی چه؟!

باشَد؟

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
افتخار
افتخار
٩٤/٠٤/١٣
١
٠
چه کشیدیم از این روی پای خود ایستادن دخترها ...
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
چه کشیده اید؟!!
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
البته مثال مرغه خالی از دادن استقلال به جوجه ها بودش:-)
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
البته خوب نخوانده اید!نوشته ام همین مرغ یا گربه!
مشکات
مشکات
٩٤/٠٤/١٤
٠
٠
اتفاقا دوبار خوندم مبادا اشتباه کرده باشم!!! ببخش بی دقتی از من بود.
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
موافقم به شدت!
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
درد کشیده اید ها! :دی
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
هیچ انسانی مستقل یا وابسته مطلق نیست.همه ما در زمانهایی به یکدیگر نیاز داریم.با فرمایش شما موافقم که باید اجازه داد که فرزندان شرایط متفاوت را تجربه کنند تا در سختی ها نشکنند به آسانی
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
ما هم نگفتیم مطلق! گفتیم اجازه دهند حداقل بچه هایشان خودشان برخی از تصمیم هایشان را بگیرند!!!
sjalal
sjalal
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
با این فرمایش شما موافقم
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/١٣
٠
٠
دوست داشتن فرزند در هر سن نمود مناسب خودش را باید داشته باشه..
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/١٤
٠
٠
الان باید بگیم پدر و مادر گرامی ، انسان جان این آقا پسر گلابیتون رو عین کنه بهش نچسبید از پس هیچی برنمیاد :| یعنی لامصب ها پنج دقیقه بدون مامان باباشون نمیتونن بمونن :|
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات