می‌رسد روزی که روی کعبه پرچم می‌زند / شعر

می‌رسد روزی که روی کعبه پرچم می‌زند / شعر

نویسنده : REZA_ZDR

می‌رسد روزی که روی کعبه پرچم می‌زند 

نعره مستانه‌ای در کل عالم می‌زند

تیغ بر می‌دارد از دین خدا دم می‌زند

بوسه بر پایش کنار مکه زمزم می‌زند

سامرا، کرببلا٬ یک سر به مشهد می‌زند

روی قبر حضرت صدیقه گنبد می‌زند

چون حسین بن علی او با شجاعت می‌رسد 

با سپاهش مثل کوهی با صلابت می‌رسد

سیصد و اندی نفر با سیل غیرت می‌رسد

روی دوشش پرچم سبز ولایت می‌رسد

عدل و داد مرتضایی را به عالم می‌دهد

مطمئنم او که برگردد نجاتم می‌دهد

در عراق و سوریه یکباره غوغا می‌کند

زخم قبر عمه جانش را مداوا می‌کند

داعش بی‌شرم را رسوای دنیا می‌کند

می‌زند سرهای‌شان را حق تماشا می‌کند

کاشکی روز ظهورش مست آقا شیم ما

کاشکی روز ظهور حضرتش باشیم ما

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
aassak13
aassak13
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
اللهم عجل لولیک الفرج
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
کاشکی روز ظهور حضرتش باشیم ما.........بسیار عالی و زیبا..ممنون.:)
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
درود. عالی بود
Elham_n
Elham_n
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
خیلی زیبا بود
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
من همیشه ب این فک میکنم ک این "313"نفر پس کی پیداشون میشه؟!ینی تو کل جهان،313 نفر نیسدن ک بشه ب عنوان "یار" روشون حساب کرد؟!
n_rohani
n_rohani
٩٤/٠٤/٢٢
٠
٠
کاش این جمعه بیاید
n_dahji
n_dahji
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
یعنی هنوز توی این دنیای به این بزرگی 313 مرد پیدا نشده؟
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
کاشکی روز ظهور حضرتش باشیم ما...خیلــــــــــــــــی هم عالی :)
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
کاشکی لایق ظهورش باشیم ما.. خوب بود./.
sadat_hosseini
sadat_hosseini
٩٤/٠٤/٢٣
٠
٠
از هجر تو بی قرار بودن تا کی بازیچه ی روزگار بودن تا کی ترسم که چراغ عمر گردد خاموش دور از تو به انتظار بودن تا کی یا مهدی
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨