شاهدی از غیب...
پای سفره خدا / ارمغان سیزدهم

شاهدی از غیب...

نویسنده : فرانک باباپور

شب بود و پرنده پر نمی‌زد. خسته از محل کارش برمی‌گشت، مجبور شده بود برای تمام کردن کارش شرکت بماند. خواب آلود بود و هنگام بیرون آوردن ماشین، زده بود به سطل زباله کنار خیابان و گلگیر جلو آسیب دید. زیر لب به خستگی و شرکت و سطل زباله لعنت فرستاد. 

تیر چراغ برق خیابان را روشن کرده بود و نور کمی افتاده بود روی خیابان، با تمام خواب آلودگی خون را دیده بود، ترسیده بود تله‌ای باشد برای تلکه، اما دلش راضی نشده بود بی‌اعتنا بگذرد. وقتی رسید، هنوز بدنش گرم بود. سرش چشمه جوشان خون شده بود و بدنش بی حس.

به زحمت جسم بی‌جانش را بلند کرد و داخل ماشین گذاشت و با آخرین سرعتی که می‌توانست رساندش به نزدیک‌ترین بیمارستان. 

در بخش اورژانس بستری شد اما خیلی زود دستگاه‌ها را جدا کردند.

هیچ جوره نمی‌توانست ثابت کند کار خودش نبوده و فقط خواسته کمکش کند. مدرکی نداشت ولی فرورفتگی گلگیر جلو، خبر از تصادف می‌داد. محکوم شد به قتل غیر عمد و 10 سال زندان.

10 سال زندان دلیلی بود برای از دست دادن همه چیزش، نامزدش، کارش و جوانی‌اش...

اما باز هم نوری ته دلش روشن بود، که یک نفر همه چیز را دیده و شاهد است...

=================

رَبَّنا إِنَّکَ تَعْلَمُ ما نُخْفي‏ وَ ما نُعْلِنُ وَ ما يَخْفي‏ عَلَي اللَّهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ

پروردگارا! تو می‌دانی آنچه را ما پنهان و یا آشکار می‌کنیم و چیزی در زمین و آسمان بر خدا پنهان نیست! (ابراهیم، 38)

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٤/٠٩
٢
٠
هر که در این بزم مقرب تر / جام بلا بیشترش میدهند . عالی بود
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
و من هنوز نفهمیدم باید به چی بگم بلا که بفهمم مقرب هستم یا نه... بلاهام بیشترشون مسخره بازی ان!! ممنون از حضورتون آقای حقیقی... :)
jalal
jalal
٩٤/٠٤/٠٩
٢
٠
تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
واقعا... به خلقش چه نیاز؟؟... خدایی که همه جوره هوامونو داره و نگاه برنمیداره ازمون... متشکرم از شما... :)
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/١٠
١
٠
عالی بود فرانک جان. ارتباط متن و آیه فوق العاده بود :)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
خدارو شکر که این یکی درست شد... ممنونم ازت سحرجان... خیلی زیاد :)
سمیرام
سمیرام
٩٤/٠٤/١٠
١
٠
دلنشین بود :) میخواستم یه آیه مرتبط با متن بنویسم که متاسفانه حضور ذهن ندارم الان .
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
یعنی میگی متن و آیه مرتبط نیست آیا؟؟ :(( نگو سمیرا، نگو... ممنونم که خوندی عزیزم... یادت اومد حتما آیه رو بذار. ممنونم ازت :)
سمیرام
سمیرام
٩٤/٠٤/١٠
١
٠
من کی همچین حرفی زدم خخخ گفتم منم میخواستم یه آیه مرتبط با متن بنویسم که بدونی خوب خوندم همین :))
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
:))) ممنونم ازت. منم شوخی کردم! خخخ
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/١٠
١
٠
من همیشه میگم خدا رو هزاربار شکر بابت عدالتش و وجود اون دنیا، چون همه چیزو نمیشه تو همین دنیا جواب داد و حل کرد. زیبا...
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
دقیقا... خدا رو شکر... ممنون که خوندی :)
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٤/١٠
١
٠
علاوه بر امید،چه ایمان قوی هم میخواد:)مرسی از مطلب خوبت فرانک عزیز:)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/١١
٠
٠
ایمان به اینکه خدا همه چیز رو می بینه و مهم هم خودشه، فقط خودش... ممنون از حضورت :)
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/١٠
١
٠
خوب بود, خداوند همیشه از سمت عواملی رحمتش را می رساند که فقط حکمتش می داند..
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/١١
٠
٠
امید به حضور خدا و رسیدن رحمت خدا... در کنار ترس از حضور خدا و رسیدن عقوبت... ممنون از حضورتون آقای قنبری :)
maede
maede
٩٤/٠٤/١١
١
٠
چقدر راحت این آیه رو فراموش میکنیم....مرسی بابت یادآوریش :)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/١١
٠
٠
نمی دونم چرا همیشه یادمون دادن موقع گناه یادمون باشه خدا ما رو میبینه... موقع خوبی ها باید بیشتر یادمون باشه... خواهش. من ممنونم بخاطر حضورت :)
a_entesari
a_entesari
٩٤/٠٤/١١
١
٠
عالم محضر خداست و این رو هیچ وقت نباید فراموش کنیم که او بینای داناست ..
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/٠٤/١١
٠
٠
بینای خوب و بد و آشکار و نهان... ممنونم از حضورت :)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠