چه چیزی توی وجودت هست که من دیوونه اونم؟!

چه چیزی توی وجودت هست که من دیوونه اونم؟!

نویسنده : i_banu69

داشتم آهنگ «ساده» احسان خواجه امیری را گوش می‌کردم. بعد رسید به این قسمت آهنگ که «یه چیزی توو وجودت هست که من دیوونه ی اونم»بعد یکهو به فکر فرو رفتم. واقعا تو چه چیزی داشتی که من عاشقت شدم؟ من در یک روز بهاری خیلی غافلگیرانه و ناخواسته عاشقت شدم در حالی که صورتت، صدایت را نمی‌توانستم تجسم کنم. حتی اسمت را هم بلد نبودم و به مرور سعی کردم یاد بگیرم. عاشق تو شدم در حالی که به قول فلانی «چیز خاصی توی صورتش نیست: و یک پسر معمولی بودی.

من عاشقت شدم در حالی که وضع مالی‌ات تعریفی نداشت و به معنای واقعی کلمه دانشجویی بود. عاشق پسری شدم که چیزی نداشت و دیگران همه چیز داشتند و شاید هم چیزی داشته که دیگران نداشتند. من عاشق پسری شدم که خیلی ساده بود و همه‌اش سرش توی جزوه بود. پسری که هر وقت می‌رفت پای تخته به شکل خنده‌داری گیج بازی درمی‌آورد. پسری که مثل خیلی از پسرها سر ظهر که صدای نماز بلند می‌شد؛ می‌رفت نمازخانه. پسری که مثل بقیه چهارخانه می‌پوشید. مراقب نگاهش و قلبش و خط قرمزهایش بود. آستین‌هایش را تا می‌زد؛ سر هفته ته ریش‌هایش را می‌زد. اما فقط به خاطر دیدن او بود که قلبم تندتر می‌زد. فقط نگاه کردن به صورت او بود که وجدان درد نمی‌گرفتم. فقط حرف زدن با او بود که مرا در آرامشی مطلق غرق می‌کرد. فقط شماره همراه او را در یک نگاه حفظ کردم.

حالا چند ماه است که رفته. اما من هنوز هم مصرانه دنبال این جوابم که واقعا من عاشق چه چیزی در تو بودم؟ شاید با دانستن جواب این سوال و یافتنش در وجود دیگری می‌توانستم فراموشت کنم. کاش جواب را می‌دانستم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/١٠
١
٠
عشق دلیل نمی خواهد و فراتر از این چیزها و آن چیزهاست..
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٤/٠٤/١٠
١
٠
این نوع عشق ها خیلی وقتا به افراد صدمه زده....ممنون
Anise
Anise
٩٤/٠٤/١٠
١
٠
احســآن ک عآلی اصن!!
jalal
jalal
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟
na3er
na3er
٩٤/٠٤/١١
٠
٠
عاشقان را دلیل نمی باید...
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/٠٤/١٢
٠
٠
{چرا رفت ؟:(
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨